فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

برای اینکه بدانم کیستم.

گذشته‌ها

تجربه

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ق.ظ

یک بار که داشتیم با حسام وصال را بالا می‌رفتیم، گمانم اولین‌بار بود و من هجده‌ساله بودم؛ نگران از آینده مبهمِ پیشِ رو، مضطرب، و اضطرابم از ریزحرکاتم بیرون می‌ریخت. گفت گُل نکش، سیگار نکش، آدم خوبی باش، و همین. کافی‌ست.

بارها فکر کرده‌ام زندگی در قالب یک احمقِ مهربان چگونه است. این نصیحت‌های کوتاهِ راهگشا که بناست از سمت کسی که چند سروگردن از تو بالاتر است، به تو در اوایل جوانی‌ات، چیزی میان رگ‌هایت بدواند و برای همیشه در ذهنت ثبت شود و بعدها بشود سطری از بیوگرافی احمقانه‌ای که تاریخ کثیف بناست بر مزارت بنویسد، در من اثری ندارد. بعضی‌ها ساخته شده‌اند که دست‌به‌عصا، کورمال کورمال، تمام راه طولانی زندگی را دقیقا با پای خودشان بروند، و لذت می‌برند از با سر خوردن به زمینی که برای بازی خودشان است. بعضی‌ها جز به عقل، جز به دلیل، جز به روزنه‌هایی که خودشان می‌بینند، راه نمی‌افتند. بعضی‌ها خلق شده‌اند برای جُستنِ گاهی رقت‌انگیزِ راه‌باریکه‌ای برای خودشان به هر دست‌وپازدنی.

حالا نه اینکه گُل کشیده باشم یا سیگار؛ فقط به آنی حس کردم تمام بارهایی که به دروغ از پیشِ خودمان واژه تجربه را تفسیر کردیم، نمی‌دانستیم تجربه شرح ریزجزئیات اتفاقی که برای ما افتاده، برای تطبیق عینی و ترتیب اثر دادنش در یک اتفاق مشابه نیست؛ بلکه یک فضاست، یک مجموعه‌حس است، انتقال یک تاریخ شخصی‌ست، انتقال فضای کلی یک زیستن، یک زندگی، نه برای نتیجه‌گیری موردی و عمل بر مبنای آن نتیجه‌گیری احمقانه، که برای اینکه همیشه بدانیم جور دیگری از زیستن هم هست که نتایجی احتمالی در بر دارد، و لاأقل نتایج فلان و بهمان از میان آنهمه نتیجه در عاقبت این مجموعه‌اعمال می‌توانند اتفاق بیفتند، فقط چون در تاریخ کسی اتفاق افتاده‌اند.


  • ۹۷/۰۶/۰۵
  • مــاهان (ف.چ)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی