فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

برای اینکه بدانم کیستم.

گذشته‌ها

بازگشت

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ب.ظ

این لحظه که می‌خواهم شروع کنم، نمی‌دانم بعد از دوماه ننوشتن در چشم دیگران، آیا اصلا می‌توانم دوباره واژه بچینم یا نه، و اگر بخواهم راستش را بگویم، هر کلمه‌ای که می‌نویسم متعجب می‌شوم که می‌توانم. برای من که تقریبا تمام جهان زیر هجمه جمله‌هایم بود، این ننوشتن، و حتی شوریدن بر آن نگاشته‌های قبلی، اتفاقی بود ساده انگاشتنش، و ساده تفسیر کردنش ظلم بزرگی‌ست.

نمی‌دانم حتی می‌توانم این را منتشر کنم یا نه. از شنیده شدن با گوش آدم‌ها، از دیده شدن با چشم آدم‌ها بیزارم، و مجالی حتی برای نوشتن این حس‌ها نیست، چون این‌ها در جهانی که مردمش اندیشه‌ای جز بر پایه پیشفرض‌هایشان ندارند، تلاش یک افسرده منزوی‌ست برای جلب توجه، و نه کناره‌گیری خودخواسته و شکوهمند انسانی که ترجیح داده مدتی مستقل از تراوشات ذهن بیمار آدم‌ها بیندیشد.

هر دیده‌شدنی، هر شنیده‌شدنی، روح اثری که از خودت جا گذاشته‌ای تغییر می‌دهند. چشم‌ها و گوش‌ها در دل کلمات و اعمالت می‌روند و آن‌ها را تا جایی که می‌شود شبیه خودشان می‌کنند. وقتی نیاز به دیده‌شدن داشته باشی، ناچاری به آلودنِ اعمالت، به اندیشه غالب، و شاید کم‌کم حتی خودت هم ندانی به چه چیزی می‌اندیشیده‌ای. همه این‌‎ها تا زمانی‌ست که نیاموخته باشی چشم‌ها و گوش‌ها نمی‌توانند حقیقتا تو را ببینند، پس باید گفت و فریاد کشید و گذشت. از خودت می‌پرسی چرا باید گفت؟ چرا باید فریاد کشید؟ و به خودت جواب می‌دهی چون رسالت انسان بودنت ایجاب می‌کند. این جواب تکراری. این جواب عوامانه. و ساعت چندِ نیمه‌شب است که از جوابی که به خودت داده‌ای منزجر می‌شوی، مثل آن‌ها که کابوس هولناکی دیده باشند از درازکِش برمی‌خیزی و بی‌آنکه بخواهی به خودت چنگ می‌کِشی تا مگر خُرده‌ای از این حجم خفت‌بار را بکّنی؛ و نمی‌توانی.


روزهایم سخت و شلوغند. زندگی با تمام توانش برای پیچیده شدن، در هم آمیخته، آنگونه که هیچ مرزی از هیچ اتفاقی پیدا نیست و این کسی را که به تازگی می‌خواهد با واقعیت جهان روبرو شود، گاهی آنقدر می‌ترساند که دیگر زندگی را نخواهد. دلایل بیشتری از رتبه نادلخواه کنکور، مرگ عزیزترین‌ها، دعواهای بی‌خاتمه، تماشای پیرشدن‌ها، و تماشای پیرشدنِ خودت در قامت زنی معمولی، سرطان و طلاق و همه این‌ها وجود دارد که موجود زنده‌ای با پیچیدگی‌های انسان بخواهد برایشان ناراحت باشد. دلایلی غیر رسمی، غیر رسمی اندازه اینکه حتی نمی‌دانی آن زن معمولی که خط پیش از زندگی کردنش ترسیده‌ای، چرا معمولی‌ست، دلایلی غیر رسمی از هجومِ همواره و شباروزی واژه‌هایی که معنایشان را نمی‌دانی و مدام با تمام هیبتشان، با تمام حجم بی‌مفهومشان رویت فرو می‌ریزند و تو در نیمه‌های شبی تاریک درمی‌یابی لالی و با عزیزترینت هم یارای سخن گفتنت نیست.


اگر از این‌ها برای کسی بگویی، اسمش را می‌گذارد دردِ بی‌دردی. انسانِ نابالغی که محتلم شده یا پستان‌هایش جوانه زده‌اند، اما از نشانه‌های بلوغ تنها همین‌ها را دارد. انسان‌هایی که در دویدنی بی‌نهایت دست و پا می‌زنند که خوشبخت باشند، و آن‌هایی را که از دردی نادیدنی رنج می‌برند، بازنده لقب می‌دهند. بگذریم از اینکه مرز بازندگی، مرز افسردگی و شاعری‌های بی‌ارزش، مرز غم‌های تین‌ایجری نوجوان‌های کمی‌عمیق‌تر آمریکایی، با عمیق بودن و رنج کشیدن به مثابه یک انسان بالغ، خیلی باریک است. خیلی خیلی باریک.


هنوز هم گمان نمی‌کنم حرفی داشته باشم برای گفتن. تا مدتی هنوز باید ته‌مانده‌های عیش‌ و نوش‌های بی‌فایده قبل را سرفه کنم، اگر ابدی نشود. هنوز لالم. هنوز چرخه اندیشیدن در ذهنم کامل نمی‌شود، اوایلش، داغ می‌کنم، به هم می‌ریزم و چیزها را می‌کوبم توی دیوار. گنگم. خالی‌ام. خسته‌ام و حتی کسی نیست به من بگوید چطور باید از تمام این چیزها خودم را بیرون بکشم.

تلاشی‌ست برای اینکه یادم نرود لال نبودن چه شکلی‌ست. تلاشی مثل تمام آن قبلی‌ها، بیهوده.



پ.ن: کنکور برای من تمام‌شده‌ست. به هیچکس درباره‌اش پاسخی نمی‌دهم. اواسط مهر، بعد از اعلام نتایج انتخاب رشته دومم با مدال، اگر واقعا انقدر مهم و حیاتی‌ست، می‌توانید بیایید بپرسید چی می‌خوانم و کجا. و من الله توفیق.

  • ۹۷/۰۶/۰۳
  • مــاهان (ف.چ)

نظرات (۸)

آیا واقعا تمام شده؟!
برای هیچکس تمام نشده و این خیلی مهم است.
پاسخ:
یک جایی باید سیر خودتحقیری برای چیزی که واقعا مهم نیست را پایان داد.
خوش اومدی چگنی.
پاسخ:
ممنون.
  • مادرِ بچه‌ها
  • دو ماه نبودی یا دو سال!؟!
    هر چه قدر گذشته باشه که برای من کم نیست خوشحالم برگشتی جزء معدود اتفاقای این چند وقته بعد فوت مادربزرگم که خوشحالم کرده.
    خدا خوشحالت کنه به زودی، هر جوری که خودش میدونه خوشحال‌تری
    پاسخ:
    خیلی‌خیلی لطف داری و ممنون.
    خدا روحشونو غرقِ آرامش بکنه.
    خود تحقیری؟!
    تحقیری نیست وقتی اون چیزی اثری در استخفاف و استعلا انسانی نداشته باشه.
    پاسخ:
    جدای این بحثی که مطرح کردید، باید بگم، امثال شما هم مشکلشون اینه که تو دنیای آرمانی خودشون زیست می‌کنند. دنیایی که قواعدش برای این جهان آشفته کاربردی نداره، فلذا محکوم به شکستند. انسان چیه؟ استخفاف و استعلا چیه؟ از منظر چه کسی خفیف یا علی بودن؟ خدا؟ جایگاه خدا در دنیای امروز چیه؟ آیا انسانِ دینی اصلا جایگاه خودش رو در جهان امروز پیدا کرده که حالا پای خداواره‌ش رو وسط بکشه؟

    بله! خودتحقیری! شاید از منظر روشنفکری هم مسئله‌ای مثل کنکور چیزی رو تعیین نمی‌کنه، اما در این مناسبات، صحبت از استخفاف و استعلای انسانی در آرمانشهر دینی هیچ ربطی نداره. اما فعلا در این دنیا، و در این تعاملات، کنکور خیلی چیزا رو تعیین می‌کنه یا تغییر میده. انتخاب اینه که قبل از شکست خوردن، بپذیری کنکور در حقیقت در دیدگاه روشنفکری از دید روشنفکرِ این‌جهانی، چیز مهمی نیست. چون حتی اگر بعد از شکست شروع به پذیرفتنش کنی، درواقع داری بیشتر و بیشتر شبیه لوزرها میشی.
    نمیدونم بنده رو میشناسید یا خیر و این هم اصلا مهم نیست ولی بنده شما رو از توییتر میشناسم خانم چگنی پس در یک جهان موازی زندگی نمیکنم اولا.
    ثانیا بنده آرمان گرام و آرمان من اگه بمونه پیروزم حتی اگه بدنم زیر سم اسب له و خانوادم به اسارت برن و در نظر اهل دنیا شکست بخورم ولی من پیروزم.
    ثالثا انسان الهی پایی نداره که بخواد وسط بکشه و فانی در قدرت بی منتهی احدیته ولی این جواز بر عزلت ابدیش نیست
    رابعا لوزر بودن یا نبودن ربطی به آرمان شهر نداره، بلکه صرفا از مسیر من میگذره و در بیرون میجوشه ولی در جهان تحمیق و تحمق بر وزن تفعل و در جهان تحمیر و تحمر بر وزن تحمر استعلا و استخفاف رو صاحب ابوقیس تعیین میکنه و این آیه کونوا قردة خاسئین.
    پاسخ:
    من خودِ دیروزمم نمی‌شناسم آقا. توییتر کجاست که بخواید از روش بگید در جهان موازی زندگی نمی‌کنید!
    این مفاد مشترک همه دین‌هاست، افسوس که سردمداران ازش برای غلتوندن آدم‌ها در دل حادثه، و توجیه شکست و جلوگیری کاذب از ناامیدی و گذران دوران ناامیدی به سمت برخاستن دوباره، استفاده میشه.
    این حرف‌های تکراری که پای منبر مداح‌های نادون کسب کردید دور بریزید و از نو بیندیشید. از رهیافتی تازه به آموزه‌های تفکرتون برسید. 

    البته بنده در این حد نیستم. به‌هرحال حسم رو گفتم.



    اینکه چه کسی تعیین‌کننده‌ست البته در نظام سنت‌های همون وجود معنا می‌گیره. گمون نمی‌کنم جایی در مبانی سنت‌های این نظام خونده باشم میشه با دلداری دادن خودمون پس از شکست‌های متوالی با این توجیه که شکست ما پیروزیه و بعد مرگ و لگدمال شدن زیر سم اسب بهشت در انتظارمونه، سستی‌ها رو جبران کرد و از موجود لایتناهی مذکور کارت سبز گرفت.
    لابد الان هم می‌خواید بگید همه‌چیز این جهان نیست. (اگه بخواید چیزی بگید). پیش‌پیش چیزی نمیگم.
    اینکه شما خودتون رو نمیشناسید اثبات ما عدی نمیکند.
    پاسخ:
    خوب به عرض من توجه نکردید.
    پیش پیش چیزهایی میگید و در آخر این عرض به ثبت میرسد که نمیخواهید چیزی بگویید
    اولاً کی مداحان و منبریان اینقدر با سواد شده اند که حرف از هستی و روابط شبکه هستی بزنند!
    ثانیاً بلغور کردن کلمات قلمبه سلمبه مثل در نظام سنتهای همون وجود که یک ترکیب کاملاً بی معنی است از هر وجه که بخواهیم نگاهش کنیم.
    ثالثاً شما میتونید با این احساسات که ناشی از پوچی زندگی ایستا است و هیچ نداره جز همون دور باطل خورد و تخلیه و خواب و دوباره روز از نو روزی از نو و چنین ادامه میدید تا آخره جیفة...
    رابعاً رهیافتی نو به آموزه های تفکری؟! یا ره یافتی نو به آموزه های عقلی؟! یا رهیافتی نو به آموزه های عقل دربند شده:)) اینها هر کدومش یک معنای متفاوت دارن و رهیافت به آموزه های تفکر تعلق نمیگیرند بلکه به عقل تعلق میگیرند.
    به قول بوسعید ابوالخیر: یک شب تو به اخلاص بیا بر در ما/گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
    پاسخ:
    نظام: سازمان؛ مجموعه رفتارهای اجزای یک اجتماع؛مناسبات و تعاملات نظم‌یافته بر اساس قواعد
    سنت: راه، روش
    نظام سنت‌های الهی: مجموعه مناسباتی که در راه و روش ادیان وجود داره، شکل نظم‌دهی به روش

    شما که احتمالا عددی نیستید، من برای ده بار گُنده‌تر(؟) از شما هم چیزی بلغور نکردم. احتیاجی ندارم.


    شب خوش.
    خوش حالم که برگشتی :-) 
    پاسخ:
    مخلصم:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی