خیابان ارغوان هفتم

خیابان ارغوان هفتم

فاطمه چ.

دریچه

۳۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

بهش گفتم:

«تو برام جای علی هستی».

اما حقیقت این بود من مهدی را حتی از علی هم بیشتر دوست دارم. مهدیِ از محرومیت به‌اینجارسیده را. مهدیِ پشتِ سر گذاشتنِ تمام آن اتفاقاتِ بد، مهدی کمک‌دستِ مامان‌جون، مهدیِ شب‌های پرستاره بالاپشتِ‌بام، مهدی استادِ قهوه دم کردن، مهدیِ پرخوانِ باهوش، مهدی کنجکاو، مهدی پرسشگر، مهدیِ «من دمِ پل آهنچی منتظرتم. بعدِ قرآن‌به‌سر زود بیا بیرون». مهدیِ تا صبح توی هال(؟) خانه‌شان از جهان گفتن، مهدیِ فلکه بستنی، مهدیِ آبلیموی اضافه توی فالوده، مهدیِ یک آب‌انار اضافه بعد هر بستنی، مهدی توی فکر با آن ژست جذاب، مهدیِ تلاشگر. مهدی زردِ بچگی، همان که می‌رفت بالای درخت و نشانی من را می‌گرفت و انجیرهای سرخ را پرت می‌کرد توی دست‌های من، مهدی پایه هندوانه را شتری خوردن. مهدی گایتون و کمپل و سولومون. مهدیِ مخ ریاضی. مهدیِ متخصص درست کردنِ پاچینی.


جزء معدود آدم‌های کوچک‌تری‌ست که می‌شود با او حرف زد و پشیمان نشد.

  • ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۳
  • ماهان (ف.چ)



اصلا من را به تو چکار! شما همان هوای از ما بهتران را داشته باشی، کافی‌ست..

  • ۵ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۰
  • ماهان (ف.چ)

دلم می‌خواست همین الان The social network رو می‌دیدم.

  • ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۳۲
  • ماهان (ف.چ)

۱.

می‌رود پیش رسول‌الله، می‌گوید که در صحرایی که با زن و فرزند و غلامان مسکن دارد، گاهی همه دنبالِ کاری می‌روند و او می‌ماند تنها. اذان می‌گوید و نماز می‌خواند. و می‌پرسد که نمازش جماعت است؟



۲.

المؤمن وحده جماعة. المؤمن وحده حجة.



۳.

اوضاع جهان از وقتی رو به وخامت رفت که ما مثلابچه‌مسلمان‌ها فکر کردیم باید زندگی خودمان را بکنیم، درس خودمان را بخوانیم، کار خودمان را پیدا کنیم، دنبال ساز و کار تشکیل خانواده خودمان باشیم، بچه‌های خودمان را تربیت کنیم، آسایش خودمان را فراهم..


خودمان. خودمان. خودمان.

و فکر کردیم برای تغییر وضع جهان زیادی کوچکیم. زیادی هیچیم.



۴.

در این فرایند بلع و هضم انسانیت، آنچه مانع «قدرت یک درصدی دنیا» برای تسلط کامل است، چیست؟ دین. کدام دین؟ اسلام. چرا؟ چون حقیقت است و اثبات می‌شود و می‌تواند آدم‌ها را دور خودش جمع کند. آدم‌ها را از قالب خارج کند. میثم تمار کند. ابوذر بسازد. سلمان متولد کند.

امام خمینی و سیدحسن‌نصرالله و چمران و امام موسی صدر و عماد مغنیه به دنیا بیاورد.




۵.

وارد فاز راه حل می‌شویم.


اول: جنگ؛ نسل‌کشی؛ یمن، سوریه، عراق، نیجریه، و ایرانِ هشت سال جنگ تحمیلی.


دوم: اگر نشد؛ ایجاد بیتفاوتی یا تنفر. موج روشنفکری، فرنچ ناخن، عمل بینی، هایلایت مو، مهمانی، دور دور با مازراتی، سگ، صادق هدایت، مسیح علینژاد، سارتر، راسل، فروید، سبیل نیچه‌ای، نیچه، نئوحزب‌اللهی‌‌گری، اینستاگرام، تلگرام، کانال گیزمیز، سکس، «داداش حامد خیلیییی خوشگل شدی»، پیج فن‌های مرتضا پاشایی، «الهی فدات شم داداش بنیامین»، «نمیتونم دوریشو تحمل کنم»، «فردا برنامه کنیم واسه شمال»، «عید برنامه کنیم واسه آنتالیا»، «عزیزم ست مهمونی فردا چیه؟»، «عشقم با چادر هر لحظه بیشتر عاشقت میشم»، «وای! نمی‌دونم شام بیف استراگانف درست کنم یا اون آش جدیدی که محیا جون یادم داد؟»، بی‌بی‌سی، رادیو فردا، هشتادوهشت، عروسک آزادی بیان، حقوق شهروندی، «آیا از حمله اعراب چیزی می‌دانید؟»، «آیا می‌دانید کوروش می‌گفت حجاب زنان ما چشم مردان ماست»؟ 



سوم: انداختن اسلام را، به جان اسلام. یک عالم زن و کودکِ گرسنه را به هوای چیپس سمت ماشینِ انتحاری کشیدن. بگذارید همین یکی برای شرح سومی کفایت باشد.




۶.

از راه‌ حل‌های استراتژیک حرفی نمی‌زنم.





۷.

سال ۱۸۹۷ میلادی، بال، سوئیس. محل اجلاس نخستین کنگره یهود دچار آتش‌سوزی می‌شود. اسنادی به دست می‌آید که پروتکل یهود هم میان آن‌هاست.



۸.

ویکی‌پدیا کجایی‌ست؟




۹.

به ما گفتند شما توهم توطئه دارید..




۱۰.

مؤمن از دور پیداست! مؤمن آن است که به انگشت نشانش بدهند؛ شهره به دیوانگی.

مثلا همین الان که نئوحزب‌اللهی‌ها دارند «برنامه می‌کنند» شب شعر انقلابی‌شان را کافه نخلستان بگیرند یا سرچشمه، مؤمن دارد به این فکر می‌کند که فرداش را چطور بچیند که یک قدم سمتِ فتحِ جهان برود..

مثلا همین الان که نئوحزب‌اللهی‌ها دارند غصه وضع بد حجاب را می‌خورند و با روضه یمن جامه می‌درند، او نشسته به راه‌های نجاتِ جهان فکر می‌کند..


مؤمن شهره‌ست به دیوانگی. نگاهش که می‌کنی، انگار عازم فتح دنیاست.




۱۱.

ما کم نیستیم. ما ضعیف نیستیم. ما یک اقلیتِ عقب‌مانده نیستیم. ما متوهم نیستیم. بی‌سواد نیستیم. ناتوان نیستیم. خنگ نیستیم. والله، باالله، ما دقیقا همان کسانی هستیم که باید جهان را نجات بدهیم.. به اشک‌های چشم‌های سرخم، ساعت چهار صبح روزی که پنج زنگ تخصصی دارم قسم. ما خودِ آن‌هاییم.. حالا هی با دوربین ژست بگیر بگذار توی اینستاگرام.‌.



۱۲.

استاد صفایی حائری می‌گفتند اسلام آدم را به حرکت می‌اندازد. آدم حرکت‌کرده یا ابوذر می‌شود یا ابوجهل.



۱۳.

ر.ک به داستان آن مرد؛ داستان آن آیات. 

و جاء من اقصی‌المدینة رجل یسعی..




۱۴.

المؤمن وحده جماعة. المؤمن وحده حجة.


  • ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۳۰
  • ماهان (ف.چ)

دوستان سلام؛

احتمالِ زیادی وجود داره مبنی بر اینکه خیلی کامنتاتون برام نمیاد..

  • ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۳۹
  • ماهان (ف.چ)

برگشته بود به مامانم گفته بود:


خاله تو رو خدا دعا کن بچه مامانم آبجی باشه..




هیچی دیگه؛ بچه مامانش آبجی شده.


کاش اسمشو بذارن روشنا. رها و روشنا. روشنا؟ روشنای قشنگم؟ حالا که رها داره میره مدرسه که جا بگیره تو عقلانیت آدما، تو داری میای ک بازم یکی باشه که شترای توی آسمونو با هم بشمریم. روشنا؟ روشنای قشنگم؟ دلم برات یه ذره شده... ندیده! 



روشنا؟ روشنی؟ روشن؟ 

  • ۱ نظر
  • ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۵
  • ماهان (ف.چ)
  • ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۶
  • ماهان (ف.چ)

وقتی نمی‌تونم برم .

  • ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۳:۰۱
  • ماهان (ف.چ)

۱.

اخوان ثالث توی کتاب «بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج» یک جا که حرف از شهریار به میان می‌آید، در وصف خونگرمی شهریار و اینکه با همه می‌جوشید می‌گوید (چراغ را خاموش کرده‌ام که بخوابم؛ نقل به مضمون را بپذیرید): شهریار آن زمان داشت منظومه استالینگراد را می‌سرود و آن زمان دورش توده‌ای‌ها بودند، و وقتی آن شعرها را راجع به علی(ع) می‌گفت آدم‌های آن تیپی دورش بودند و خلاصه شهریار خیلی تحت تأثیر اطرافیانش بود.


دارم فکر می‌کنم می‌شود آن شعر را تحت تأثیر کسی گفت؟



۲.

می‌لرزم از سرما؛ اما این پنجره را اگر ببندم خفه می‌شوم.




۳.

قصه‌های مهم‌تری از تمام آنچه ما شبانه‌روز در زیست خود می‌گنجانیم وجود دارد. مثلا عکس آن دختربچه بازمانده از انفجار که می‌خندد و با خنده‌اش انگار تمام جهان را، تمامِ ما را، - تمام ما را - به سخره می‌گیرد..



۴.

دیروز صبح وقتی بیدار شدم، بی‌آنکه شبش، یا حتی روزهای پیشش افسانه نیما را خوانده باشم، افتاده بود روی زبانم که:

فسانه، فسانه، فسانه

کمند تو را من نشانه..

اصلا هست چنین چیزی توی آن شعر؟




۵.

من مثل نیمام. مثل حاتمی‌کیام. مثل حزین لاهیجی‌ام. مثل گالیله. مثل انیشتین. اما بیشتر از همه مثلِ توئم. مثلِ تمام آن‌ها که یا نگفتند، یا وقتی گفتند تنها شدند.



۶.

خوابیده‌ام زیر پنجره. یک متوازی‌الاضلاعِ کج و معوج از شب پیداست و توی آن حجم کوچک یک ستاره‌ست. یک ستاره می‌بینم!




۷.

به اسب‌ها قسم؛ آن هنگام که زمین را زیر سم می‌درند؛ که ما هیچ‌وقت آرام نمی‌گیریم.




۸.

می‌شود عاشقِ آدم‌ها شد! فقط آنجا که بینهایت بشوند..





۹.

دلم برای قم و خانه حاج‌بابا تنگ شده. برای فیضیه، برای منبر حاجاقا میرباقری. دلم برای آن شب‌هایی که حاج بابا هنوز تمامِ شعرهایش را یادش بود تنگ شده‌.




۱۰.

بسم‌ الله الرحمن الرحیم.


  • ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۹
  • ماهان (ف.چ)

می‌گفتم:


بر درخت زنده بی‌برگی چه غم؟

وای بر احوال برگ بی درخت..


مال دکتر شفیعی‌کدکنی بود؟ مال هرکی که بود؛ غرض اینکه غمت نباشد! «بر درخت زنده بی‌برگی چه غم»؟

  • ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۷
  • ماهان (ف.چ)