از کویر که می‌آیی

اگر کمی قریبگی داشتی با حال تلخ من، اگر فقط کمی برات اهمیت داشت گمشدگی حیرت‌آمیزم همین گوشه دورافتاده دنیا، و می‌دانستی اگر بنا باشد آرام شوم، فقط تو می‌توانی آرامم کنی، یکمی کلمپه می‌خریدی، می‌آغشتی به ستاره‌هایی که پنجره اتاقت را باز کنی می‌ریزند کف دستت، و دو شاخه از آن گل‌های سرخ تکثیرشدنی را می‌آمیختی به تار و پود شیرینی، بعد این گل قدیمی تکثیرناشدنی‌ت را صدا می‌کردی و کلمپه‌ها را می‌گذاشتی توی دهانم، بلکه کمی شیرین شوم.

افسوس که من تقلبی بودم. تکثیر می‌شدم. خوب هم تکثیر می‌شدم؛ و این برای پسربچه‌های تک‌پرست زیاده‌خواه، سرخی قانع‌کننده‌ای نبود.


از زادگاه ستاره‌ها اگر به این ناکجای نادوست‌داشتنی آمدی، برایم یک مشت ستاره بیاور. بگذار دم خانه‌مان، زنگ را بزن و خودت فرار کن؛ نکند دختربچه تازه‌رسیده‌ای را با نگاهت بچینی!

آه که سرشاخه تقید من، تاب دوام، برابر التهاب باد را ندارد. آی، طوفان!

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۰۳ توسط ماهان (ف.چ) | بگو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هیچِ هیچ‌زاده
دریچه
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان