خیابان ارغوان هفتم

خیابان ارغوان هفتم

یادداشت‌هایی برای تذکر به خود؛ فاطمه.چ

دریچه

کنش

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۳ ق.ظ

تا چند دقیقه پیش داشتم به فجیع‌ترین طرز ممکن زار می‌زدم، که مامان آمد توی اتاقم، نشست کنارم و از آنجا که وقتی درحال گریه‌ام حرف نمی‌زنم یا فحش می‌دهم که «گم شو از اتاقم بیرون» شروع کرد به طرح احتمال‌های مختلف برای کشف علت گریه‌ام. می‌دانست البته که برای نتایج گریه می‌کنم، فقط خواست به حرفم بیاورد. 

هنوز داشتم مثل عزیزازدست‌داده‌ها با دانه اشک‌های درشت و صدای بلند، گریه می‌کردم، که آمد نزدیک‌تر، صورتم را گرفت بین دست‌هاش، و گفت:

«چرا دست زدی به ابروهات؟!». تازه فهمیده بود.


خندیدم.



+ شریف که قبول نمیشم، لااقل..


  • ۹۶/۰۵/۱۵
  • ماهان (ف.چ)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی