خیابان ارغوان هفتم

خیابان ارغوان هفتم

یادداشت‌هایی برای تذکر به خود؛ فاطمه.چ

دریچه

...

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۱ ب.ظ

احساس حقارت می‌کنم. حقارت. و حقارت.

  • ۹۶/۰۴/۲۶
  • ماهان (ف.چ)

نظرات (۷)

پس من احساسِ چی باید بکنم؟! فراحقارت هم داریم؟ :|
پاسخ:
بی میدون مبارزه،


سجاده و میخونه یکی‌ان..
این صد بار!
یا ذهنِ من خیلی بسته‌ست یا ذهن شما خیلی بازه. :|

خیلی پیچیده حرف میزنی. - علاوه بر جواب کامنت، اشاره به پست قبلی -
این دو بار! 

+ فارغ از این بازی با کلمات - :| - ؛ میدون مبارزه چیه این وسط؟! شما که از خودتون ناامیدی - منظور هم احساس حقارت و هیچ دونستن و این‌هاست - و منم احساس حقارت و هلاکت‌پذیری دارم، فلانی و بیساری هم به همین منوال. کو مبارز؟‌ که بخواد میدانش باشه؟ من و شما و فلانی و بیساری که شکست‌خورده‌های میدانِ فرضی و ناشناخته‌ایم، وای به حالِ میدانِ واقعی :|
++ حتی بدونِ میدونِ مبارزه - که نمیدونم حتی دقیقاً منظور و تعریفش چیه - بازم سجاده و میخونه یکی نیستن. اختیار چی میشه پس؟
پاسخ:
سجاده و میخونه در همون شریعت تو و من یکی‌ان؛ چه بسا میخونه بهتر باشه..
تاریخ بخون.. اندازه دو سالی که از من کوچیکتری تاریخ بخون!


ما مبارزیم دیگه :) احساس حقارت پیش‌زمینشه.
من با کلمات بازی نمیکنم.
نه نه. اون بازی با کلمات مربوط به خودم بود. همون‌جایی که «این صدبار» رو به «این دوبار» تغییر دادم. در واقع تقلید از سبک گفتاریتون که میشد بازی با کلمات :دی :|

همچنان خیلی پیچیده میگید. فکر میکنم مفهوم کنایه‌ای میخوای بگین ولی خب، نداره که. کنایه هم نداره. کجای شریعتِ من میخونه به سجاده - مجاز از عبادت :| - ترجیح داده شده؟ تاریخِ چی رو بخونم؟ 
پیچیده نیست؟ من خنگم ینی؟ :))
پاسخ:
ببین، مثال پیش پا افتاده ساده‌ش؛
اونی که کربلا نبود، تو میخونه خوشگل‌تر بود. تا تو سجاده. نه؟ 

مثلا تصور کن حسین رو در اون برش تاریخی. تمام اسلام، تمام دین، در برابر همه شر.
بعد تو ذهنت ازین تکنیک‌های سینمایی بزن؛
نصف صفحه حسینِ تکه تکه شده -اسلام تکه تکه شده-، نصف صفحه یه نفر در حال گریه و زاری که خدایا؛ گناه ما رو ببخش..
نصف صفحه هم یه مست و پاتیل تو میخونه..

صحنه چندشش اون عابدست.. چون دینش بیشعوره.



ببین الان وضعیت خیلی خرابه. لذا مبارزه نکنی موقعیتت همونه. بری میخونه شرف داره‌. جدی.

منظور اینه که گناه آشکار از عمل نکردن به دانسته بهتره در موقعیت‌های حساس؟

آره خب. کاملاً قبول دارم الان وضعیت خیلی خرابه. ولی سوال مطرح میشه واسم باز. مبارزه الان باید با چی باشه؟ به چه شکل و چجوری؟ با چه نیرو و وسیله‌ای؟ ضمنِ اینکه شما گفتین ما مبارزیم. ما ها کجا مبارزیم؟ با چی داریم مبارزه میکنیم دقیقا!؟ چجور مبارزه‌ایه این؟ اینقدر شکست‌خورده و بی‌اراده‌طور؟ نمی‌فهممش.

+ ببینین. دوست دارم در این‌باره راحت باشید. من شما رو نمیشناسم توی بلاگستان. یعنی اونقدری نمی‌شناسم که الان بتونم تشخیص بدم که مزاحمم یا نه. اگه وقتتون گرفته میشه، جداً از اینجور کامنت‌ها ندم :)
پاسخ:
مزاحم نیستی. 


آره تقریبا.
ببین داری یه لحظه تاریخی رو کشف و بازسازی میکنی، باید یکم رندانه‌تر برخورد کنی. حالا راجع یه جمله‌بندیت و لغات جمله اولت.. :/


درستش اینه که لااقل باید مبارزه کنی.



البته من در حال حاضر دارم اینکارو میکنم اندازه خودم و عرضم به خدمتت که له‌ام. له.




مبارزه چیست! واضحه که. نیست؟ مبارزه برای رهاندن اسلام از دگمیسم، برداشت‌های ساده‌لوحانه، چشاندن طعم حقیقت به تمام خستگان جهانه. که بعد از خستگی معنایی داشته باشن که بهش پناه بیارن.. چیزی داشته باشن که زمزمه‌ش کنن..
نگفتم مبارزه چیه. گفتم مبارزه با چی؟ با کی؟ بخوای با آمریکا بجنگی، دنیا میزننت. بخوای با تفکر خمودِ داخلی بجنگی، داخلی و خارجی میکوبن! همچون مبارزه‌ای باید با چه نیرو و وسیله‌ای باشه؟ به چه شکل و توانی؟ با دانشگاه قبول شدن؟ یا اینکه چند نفره باید باشه؟ تنهایی؟ ده نفره؟ صد نفره؟ تازه اونم اینقدر با روحیه‌ی خسته و شکست‌خورده؟ اینا رو نمی‌فهمم. حرفتون به سمتِ شعار میل نمیکنه؟

با بلاگری مبارزه میکنین؟! مثلاً نقد می‌کنین سیاست‌های استکبار رو؟ :)) این مبارزه‌ست؟‌ تأثیر و نتیجه‌ش؟
پاسخ:
الان خوابم میاد، فردا میگم. که البته تو داری دنبال قالب کلی میگردی که نیست.

راجع به خط آخر، تو که به اعتراف خودت همین بلاگر منم درست نمیشناسی، برا چی راجع به دنیای بیرون میبری میدوزی میپوشی میشوری پهن میکنی؟ ؛)



اینجا فقط یه جاییه که ذهنمو خالی کنم. صرفا. صرفا. صرفا. نه بیشتر.


از همین ناراحت میشم که نمیدونم طرفم میخواد بخوابه، میخواد بنویسه، میخواد حرف بزنه، یا نه. اینکه خودِ شخص بگه من رو راحت میکنه که دیگه هی موقعیت و ساعت رو چک نکنم. با تشکر :) 

میدونستم خط آخر منظورو نمیرسونه و مشکل درست میکنه. منظورم صرفِ شما نبوده که - بله خب! عادی بود که کنجکاو بشم که چه میکنید که اسمش مبارزه‌س؟ :دی -. باید کلی‌تر میگفتم که : نوشتن و نقد و نصیحت و تحلیل و مطلب و اینا که عده‌ی کثیری رو درگیر کرده که مبارزه نیست - یا حداقل به این شکلِ حاضرش نیست - که اگر بود اینقدر نتیجه‌ی نامطلوب و ناکافی‌ای نداشت...
پاسخ:
خب این که چه میکنم خیلی بحث رو تخصصی میکنه‌ :))


ببین فکر میکنم هرکس باید خودش مسیر مبارزه‌شو انتخاب کنه. همین.
من که کلا نمیدونم ماهیت مبارزه ی نامبرده، چی چی هست که بخوام مسیرهای موجود براش فرض کنم. میدونم "مبارزه چیست" :| ولی نمیدونم چه شکلیه؟ چطوریه؟ چه منظوری ازش میره؟ چجور مبارزه ایه که تاثیرگذاری نداره؟
پاسخ:
جمع‌بندی این کامنتا رو توی یه پست جداگونه مینویسم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی