خیابان ارغوان هفتم

خیابان ارغوان هفتم

یادداشت‌هایی برای تذکر به خود؛ فاطمه.چ

دریچه

ابو حیران

چهارشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۲۵ ب.ظ

1.

آنقدرها هم که همه فکر می‌کنند دنیای اطرافمان عوض نشده. هنوز اگر دانشجوی شریف و یو تی باشی قبولت دارند، هنوز به غایت مدرک‌گرایند، هنوز آن کنکور لعنتی تعیین‌کننده‌ست. امروز بعد از توییتم مبنی بر اظهار عجز از تصمیم‌گیری بین یک سال دیگر ماندن، و دانشگاه رفتن، یکی از بچه‌های تایملاین که کامپیوتر شریف می‌خواند گفت اتفاقا خیلی فرق می‌کند شریف بخوانی، یو تی، امیرکبیر یا باقی دانشگاه‌ها. گفت حتی خواجه‌نصیر هم قبول شوی خیلی فرق می‌کند با شریف، گفت اگر یک سال بمانی، سال 1401 از ورودی‌های 96 بیشتر از یک سال جلویی! یکی از دوستانم که فیزیک خوانده و الان معلم است، گفت ابدا نرو دانشگاهی که نمی‌خواهی‌ش. گفت سال دوم کنکور خواندن یک سری قلق دارد که اگر رعایت کنی همه چیز حل می‌شود. گفت اگر نمی‌توانی مهندسی دانشگاهی که می‌خواهی قبول شوی نرو. می‌ارزد به ماندنش. پدرم می‌گوید بمان.

و بقیه می‌گویند برو دانشگاه.






2.

مریم میرزاخانی سرطان سینه دارد. متاستاز کرده سرطانش.






3.

گاهی که دستانم را نگاه می‌کنم، دنیا در برابرشان یک کاغذمچاله بی‌ارزش و فتح‌شدنی‌ست. گاهی که تمام وجودم را از نظر می‌گذرانم یک مصرف‌کننده حقیرِ ناچیز می‌بینم که حتی نمی‌داند بازدهی‌ش قرار است چه باشد.

قرار است نظریه بنیادی ریاضی طرح کند؟ قرار است مدرسه بسازد که حتی شده یک نفر را از منجلاب جهل بیرون بکشد؟ قرار است سیاستمدار باشد؟ جامعه‌شناس باشد؟ در جهانِ کامپیوتر تحول ایجاد کند؟ برنامه‌نویس مایکروسافت باشد؟ مدیر گوگل؟ دانشمند ناسا؟ مادر؟ تکمیل‌کننده پروژه شتاب‌دهنده‌های هادرونی؟ کسی که اصل عدم قطعیت را دوباره فرمول‌بندی می‌کند؟ نظریه همه‌چیز را برای تمام ابعاد جهان ارائه می‌دهد؟ متحول‌کننده نظام آموزشی ایران؟! مستندساز؟! کارگردان؟! تدوینگر؟! هایدگر؟ استیو جابز؟ سارتر؟ بیل گیتس؟ نادر طالب‌زاده؟ حاتمی‌کیا؟ مهدویان؟ نیچه؟ فروید؟ هگل؟ حافظ؟!

همینقدر کوچک؟!








4.

از آدم‌های ناامیدی که می‌خواهند القا کنند خودشان و ما هیچی نیستیم و عاجزیم و کاری از دستمان برنمی‌آید و هیچ چیز در دست و بالمان نداریم و باید بنشینیم یک گوشه تا بمیریم، متنفرم.

من توانام اگر شما ترجیح می‌دهید یک گاو به جایتان زندگی کند. من انسانم. من می‌جنگم. من باید بتوانم. دنیا از من می‌خواهد که بتوانم. جهان از من طلب توانستن می‌کند. می‌فهمید؟ احمق‌ها؟ خودباخته‌ها؟ من حتی اگر هیچ غلطی نتوانم بکنم نمی‌خواهم کنار بکشم. روی آن راحتی بی‌دغدغه هیچ‌گاه نخواهم نشست. از ندبه‌خوانانِ گریانِ فشل نخواهم بود. می‌فهمید؟






5.

آنچه که ظرفیت معنا دادن به افعال را دارد، جز «او» هیچ نیست.







6.

من هیچ درکی از ابدیت خداوند ندارم. نمی‌دانم در جاودانگی بی‌رحمی که گرفتارش هستیم، بعد از انتقال زندگی، وقتی همه چیز در جبر مطلق است و چیزی برای یاد دادن و یاد گرفتن و تغییر دادن نیست، روح انسان در امواج کدام تکاپو از هم نمی‌گسلد.

بهشت برایم بیشتر خسته‌کننده می‌آید اگر نهر شیر و عسل و سرسبزی بی انتها باشد. حتی بهشت هم درخور «خب که چی»ست.


آن جهان واپسین را خود خداوند هم برپایه شوق علی بنا کرده. منِ تاامروز هیچ‌نبوده تاامروز ناتوان هم، از شوقِ به او می‌فهمم. شوق او را می‌فهمم. او را دریافته‌ام. او را می‌طلبم، می‌خواهم.

علی بهشت است، علی جهان است، علی زمان است، مکان است، همه چیز است. آنکه ظرفیت معنا بخشیدن به افعال را دارد.








7.

من یک سال تمام، و همین حالا دچار افسردگی‌ام. هنوز باور نمی‌کنم به اینجا رسیده‌ام. هنوز باور نمی‌کنم یک کنکور ناقابل توانسته باشد از نظر روحی زمینم بزند. هنوز درصدهایم را باور نمی‌کنم، هنوز رتبه احتمالی‌ام را باور نمی‌کنم.


حقیقت اینکه کنکور بر مبنای خرخوانی‌ست، که حتی اگر نبود هم، من بچه باهوشی، شاید بچه خیلی باهوشی بودم.

در تمام طول دبیرستان من میز آخر نشستم، تمام زنگ‌ها را می‌خوابیدم و حتی المپیاد را برای پیچاندن کلاس‌ها پی گرفتم. با این حال نمره‌های خوبی داشتم، وقت کمی صرف می‌کردم اما تمام مطالب را می‌فهمیدم، چون در واقع مسئله‌ای نبودند.


پارسال تابستان وقتی بعد از دوره رفتم مدرسه، مشاور گفت تو تابستان را از دست داده‌ای و باید چندبرابر بقیه تلاش کنی. استاد شیمی گفت تو گه خوردی که به جای شیمی رفتی ادبیات بخوانی. (حتی انقدر نمی‌فهمید که المپیاد ادبی صرفا ادبیات نیست). وقتی از استاد فیزیک پرسیدم (تابستان سینماتیک گفته بود) چه تست‌هایی بزنم و چطور خودم را برسانم، گفته بود «حالا خودت بخون، شاید تونستی یکی دو تا از چارتا تست رو بزنی، البته بعید می‌دونم». در حالی که من کل سینماتیک را سال دوم تمام و کمال بسته بودم، به جز حرکت پرتابی، که آن را همین حالا هم نخوانده‌ام. بعدها مشاور گفته بود اگر روزهای تعطیل دوازده ساعت و روزهای مدرسه حداقل پنج ساعت نخوانید، هیچ غلطی نمی‌توانید بکنید. و من روزهایی که از مدرسه می‌آمدم، تا فرداش مثل مرده‌ها می‌خوابیدم و روزهای تعطیل، نهایت تلاشم زیر چهار ساعت بود.



من بچه آزادی بودم. بی موانع ذهنی. نمی‌گفتم نشد. اگر کاری را بهم می‌دادند نمی‌گفتم من تا به حال یک خط کد هم با C ننوشته‌ام، نمی‌گفتم من نمی‌توانم متن‌های تخصصی زبان‌اصلی را بفهمم، نمی‌گفتم وقت کم است، می‌رفتم یاد می‌گرفتم! می‌رفتم آن کار لعنتی را که محول کرده بودند انجام می‌دادم! من ذهنم خالی خالی بود. حرف هیچ احدی را به هیییییچ نمی‌گرفتم، (جز عده‌ای معدود)، و کار خودم را می‌کردم. کاری که فکر می‌کردم درست است، کاری که نشدنش برام معنا نداشت، کاری که مطمئن بودم می‌توانم انجام بدهم، هرچه که بود! مانعی در ذهنم نبود. آن روزها واقعا نگنجیده (صفت مفعولی) بودم. آدم‌ها برایم تعریف نمی‌کردند چه چیزی شدنی‌ست و چه چیزی نه. من بچه آزادی بودم.



من سال کنکور یک بچه بودم پر از موانع ذهنی، که هر روز خودش را برای اینکه نمی‌تواند دوازده ساعت درس بخواند سرزنش می‌کرد، در حالی که برای او، چهار ساعت کافی بود. تمام سال دست و پا زدم، اردوی عید که شد مشاور گفت وقت جبران است، باید میانگین روزی دوازده ساعت بخوانید که بتوانید جبران کنید. اگرنه بروید بمیرید. بروید توی آن دانشگاه‌های کثافت لعنتی درس بخوانید. بروید به‌دردنخور بشوید. و من بعضی روزها یک ساعت هم نخواندم! حتی یک ساعت محض رضای خدا. تمام روز در مدرسه بودم و توی کتابخانه که طبقه منفی یک مدرسه بود، بی‌نور خورشید، که انگار هوا ابری ابری بود، سیر به غایت رسیدن افسردگی‌ام را پی می‌گرفتم.



دهم اردیبهشت ماه بریدم.

به معنای واقعی.

از ده اردیبهشت به بعد، ماکزیمم درس خواندنم دو ساعت بود، که فقط یک هفته یا کمتر اتفاق افتاد.

کاملا از نظر روحی زمینگیر شدم و هیچکس، مطلقا هیچکس نتوانست کمکی به من بکند.



من یک زیر صد، چه بسا زیر پنجاه، یا اصلا یک تک‌رقمی بودم که سه هزار چار هزار می‌شوم. شب کنکور تا صبح مثل ابر بهار گریه کردم و هیچکس نبود نجاتم بدهد. یک ساعت و نیم، یا دو ساعت، مانده بود به پایان وقت، که حتی توانایی روخوانی هم نداشتم، و تقریبا یک ساعت مانده بود به تمام شدن جلسه، از دانشگاه آمدم بیرون. منی که فکر می‌کردم مراقب برگه را به زور از زیر دستم می‌کشد.


الان از نظر روحی کاملا زیر خط فقرم. تصورم از توانایی‌هام به هم ریخته با اینکه می‌دانم هر آدمی می‌تواند خرخوانی کند. در همین چند روز گذشته وقتی از ایستگاه دانشگاه شریف رد می‌شدم خیلی تلاش کردم که بغضم را فرو بدهم، و سرگردانم.


نمی‌دانم باید از کجا شروع کنم. از آموزش پرورش فشل؟ از مستندم؟ از یاد گرفتن حداقل چهارپنج تا زبان؟ از کارکردن روی ایده‌ام برای پول زیاد در آوردن؟ از افتادن در پیچ و خم‌های تأسیس مدرسه؟ یک سال دیگر برای آن دانشگاه پشت کنکور ماندن؟ از کتاب‌های فلسفه؟ ایجاد تحول در علوم انسانی؟



اصلا چه می‌شود که آدم‌ها متوقف می‌شوند؟ معمولی می‌مانند؟ چه می‌شود؟








8.

من چیزی می‌خواهم بیش از این، که آدم‌ها گوشی‌های شرکت من را دست بگیرند، با شعرهایی که گفته‌ام به اوج برسند، با خطوط نوشته‌ام به لحظه اجتناب‌ناپذیر فهم کشانده‌شوند، سال‌ها بعد فرمول‌هایی که کشف(!) کرده‌ام بخوانند، یا با سمفونی فوق‌العاده‌ام از جهان جدا بشوند.


این‌ها من را ارضا نمی‌کند. این‌ها باعث نمی‌شود من باز اتاق دوازده‌متری‌ام را کیلومترها قدم نزنم.







9.

من از همه آدم‌های زودراضی‌شونده متنفرم.

  • ۹۶/۰۴/۲۱
  • ماهان (ف.چ)

نظرات (۱۶)

اوه پسر. چقدر پیچیده‌اش می‌کنی، زندگی رو :|
پاسخ:
اوه پسر، زندگی پیچیده‌س. باور‌ کن.
سلام

وقتی به چیزی فکر کردم و به جوابی رسیدم و بعدا میفهمم اون جواب غلطه، خیلی ناراحت میشم. چون فقط یک چیز غلط نیست، احتمالا ریشه های فکرم مشکل داشته که بر مبنای ریشه های غلط، میوه غلط برداشت کردم. وقتی عملکرد اشتباه داشته باشم هم همینطور. یه جای وجودم داره میلنگه

به خودتون فکر کردید؟ مشکل از خودتون نیست که کم آوردین؟ کجای منظومه رفتاری تون غلط بوده؟
شاید هم همه ی مشکل از بیرونه.



+
درد خیلی خوبه. بعدها که آدم به جواب برسه، قدر جواب رو خیلی میدونه


++
فقط شما درد داشتید و دارید توی این عالم؟ هیچکس قبل از شما نداشته؟ اونا چی کار کردن؟
حس میکنم دارید آزمایش و خطا میرید جلو؟


+++

دغدغه هاتون رو با دانشگاه خاک بر سر نکنید
خودتون رو با مردم و سلایقشون
پاسخ:
سلام

نمیدونم چرا همه میان باز چیزیو میگن که خودم به‌ش اعتراف کردم.
من خودمم باورم نمیشد یه کنکور احمقانه بتونه انقدر اذیتم کنه، ولی کرد.




خیلیا داشتن. ولی اونایی که من آدم دیدمشون و دردشون مثه خودم منفعلانه نبوده و مثل من و امثال من خر نبودن، الان زیر خاکن.


سلایق مردم که به جهنم. منتهی‌ش من قراره تو همین جامعه افتضاح یه حرکتی بزنم.
دانشگاه هم مهمه.‌ خیلی مهمه..
هوا گرد و غباره توهم دارید که همه زیر خاکن. 

دانشگاه هم مهمه. خیلی مهمه. اما تحول علوم انسانی مال حوزه ست. درمان درد مال حوزه ست. پرورش دکتر کار حوزه ست! 
منظورم این نبود که مردم مهم نیستن. منظورم این بود که فراموش کردین خودتون رو. شما مهمید. برای خودتون چی کردین؟ حواستون به خودتون هست؟
پاسخ:
حتی اگر همه اینا هم تو حوزه باشه من از حوزه و خصوصا حوزه خواهران و از اکثریت محصلین و مدرسین حوزه خواهران متنفرم.
که اتفاقا نیست.
من باید خروجی ببینم. خروجی نمیبینم. تو حوزه خواهران درس شوهرداری میدن، اونو خودم میتونم تدریس کنم.

هوا گرد و غباره یا چشم ما کوره، مهم اینه که کنارمون نداریمشون.



من در کنار اونا مهمم. من تنهایی رستگار بشم خدا رستگاریمو میکوبه تو سرم.
بحث در رابطه با حوزه خواهران بی فایده ست. دانشگاه خوبه. عالیه. خروجی هاش شهید چمرانه. احمدی روشنه. و هزار نفر دیگه از میلیون ها نفری که وارد دانشگاه شدن. عالیه واقعا. راستی همشون مرد بودن اینها؟ زن موفق از دانشگاه؟ همچنان دانشگاه عالیه.



+ من حیطه بندی کردم. راجع به خروجی صحبت نکردم. گفتم کار تحول علوم انسانی با حوزه ست. دانشگاه سر جای خودش عالیه، نه به جای حوزه. 


++
قیاس به نفس کردم. گفتم خودم چون خودم رو یادم میره، شاید شما هم یادتون بره خودتون رو. یادتون بره رابطه با خدا رو. یادتون بره علاوه بر مردم خود آدم هم با خدا کانکت بشه. حالا گیریم مردم هم نخواستن وصل بشن، قوم نوح بودن، ما باز باید وصل بشیم. 
قیاس به نفس بود. همین


+++
چه خوب که شوهر داری بلدید. تدریسش رو هم


++++
دانشگاه فقط به درد شوهر پیدا کردن میخوره. من باید از خروجی ببینم از دانشگاه. خروجی نمیبینم. که شوهر پیدا کردن رو هم عمه بلقیس میتونه تدریس کنه.
(بیاید قبول کنیم حرفم در مورد دانشگاه مسخره بود. همونطور که... . مگه نه؟)
پاسخ:
همونطور که حرف من راجع به حوزه مسخره بود لابد؟ :)))))


باز دانشگاه همونارو داشته، حوزه محض رضای خدا دو تا آدم به‌دردبخور تو این تقریبا چل سال بیرون نداده بفهمیم زنده‌س لااقل.

من مطهری رو اندازه خودم قبول ندارم ولی اون آدم اگه زنده میموند شاید میتونست فکری به حال این حوزه مسموم احمقانه بکنه.


روحانی برای من یعنی صفایی حائری، یعنی امام، یعنی آقا، دیگه اینا نه، یعنی مطهری، بهشتی.
من اگه آقای مکارم فقط تشخیص داد تو تریبونش چی بگه همه حرفامو راجع به حوزه پس میگیرم.


در ضمن، آره، آدم مهم تأثیرگذار زن هم داریم. من و شما نمیشناسیم دلیل نمیشه نیست.

و؛ حوزه خواهران من باب اینکه مدرسینش با حوزه برادران فرق داره هزاران بار احمقانه‌تر و فشل‌تره.
من تا حالا در حوزه علوم دینی و فلسفه دینی و اخلاق، استاد زن مطرح ندیدم. چندتا استاد زن دیدم که از شدت ساده‌لوحی و بیشعوریشون تا چندروز بالا میاوردم.



در به‌دردنخوری حوزه همین بس که بعد چهل سال جنگیدن با همه دنیا، همین الانم آقا یککککک تنه مملکتو نگه داشته. آقایون مراجع سرشون تو لونه مرغه. مردن. 
پسر نوح یه دونه بود! ماشالا از بیت هرکدوم از حضرات هرروز یه فاجعه میزنه بیرون. (اینا مصداق نفوذه. وگرنه پسرش به خودش چه)


ببینید، آدم اگه مبارزه نکنه بره میخونه بهتره. جای مهر حضرات بمونه رو پیشونیشون، مال روز قیامت. شاااااااید به درد خورد.


انقلاب کنی بعد ولش کنی بره به درک به هیچ دردی نمیخوره.



من جایی که باید واکنش ببینم ندیدم آقا. از وقتی عقلم رسیده ندیدم.
روحانیون ما در نهایت بتونن کشیش باشن. با ترامپ هم دیدار کنن. راجع به به‌ گند کشیده شدن جامعه هم جز اینکه گناه نکنید خدا خوشش نمیاد واکنش و تدبیر و شعور خرج نکنن.
چطور وقتی میگم امام توی محیط حوزه رشد کرد، میگید نه! امام خودش رشد کرد. بعد شهید چمران میشه دلیل خوبی دانشگاه؟ 

کدوم امام؟ همونی که توصیه کرده به خوندن شهید مطهری ای که اندازه شما هم نیست؟ کدوم آقا؟ همونی که هیچ چیزی رو دوبار نمیگه و تا الان چند مرتبه گفته شهید مطهری بخونید؟ 
یا اون امام و آقایی که دوست دارید مطابق میل شما رفتار کنن؟ کدومشون روحانی ان؟


حرف معلومه. شما قراره توی دانشگاه، جایی که اصلا کارش تحول علوم انسانی و خوب کردن درد روحی جامعه و فرد نیست، بدوید تا شاید خوب بشید و جامعه رو خوب کنید. میگم نشدنیه. این کار، کار حوزه است. دانشگاه قرار نیست از متن دین برداشت کنه. چون قرار نیست! چون کارش نیس پس سلیقه ی خودش رو اعمال میکنه. حالا هی بدوید دنبال سلیقه ی باکلاس تر ارائه دادن. برید میخونه بهتر نیست؟ حداقل دغدغه داشتن شاید روز قیامت بدردتون بخوره


آدم اگه حواسش نباشه که خدا مهمه، مبارزه میشه بتش! مبارزه میکنیم چون خدا گفته یا چون دوست داریم؟!


در به دردنخوری حوزه همین بس که اگه گناه نکنید و کشیش هاش نبودن، الان داشتیم مست تو خیابونا میچرخیدیم. یا روی رمان هامون کار میکردیم و سیگار میکشیدیم و به خودکشی فکر میکردیم.

امام حوزویه. وجه حوزوی امام رو از امام بگیرید، امام رو خراب کردید. اگه فکر میکنید راهش درست بوده پس همون راه رو برید. چون همون دغدغه رو دارید. چون جاش حوزه ست. میگید حوزه افتضاحه، فرض کنید قبول. (که اینطور نیست. حوزه خیلی خوبه. ولی میتونه عالی هم بشه). امام باشید. انقلاب کنید در حوزه. کار سختی نیست واقعا. راهش هم معلومه. راه رو برای خانم هایی دیگه باز کنید حداقل! که نرن دانشگاه در جستجوی هیچ! 
پاسخ:
نگفتم مطهری اندازه من نیست (به دیده تحقیر)، گفتم اندازه حد خودم با ایشون موافق نیستم. کتاباشونم در شرایط قحطی امروز خوبن. ولی دیگه کافی نیستن.

چمران محصول دانشگاه نیست. من از دانشگاه دفاع نکردم. من از علم دفاع کردم. وگرنه که گل بگیرن همه دانشگاهای این مملکتو. اولم از امام صادق‌ شروع کنن.



حوزه خیلی خوبه، باشه. برای هزارمین بار: خروجی‌ش کو؟

هنوزم میگم. امام و آقا محصول حوزه نیستن.




آقا، حوزوی‌ها، مخصوصا خانوم‌ها، انقدر دگم و نافهمن که من به‌دردنخور و هزارتا مثل من یه درجه نمیتونن ازش کم کنن.
شما به تبع شرایط قطعا با یه خانوم حوزوی صحبت نکردید ببینید چندچندن :) استغفرالله از اینکه خانوم های عفیف و پاکدامن و محجبه حوزه با کسی صحبت کنن :) پناه بر خدا! :)


امام حوزوی نیست. اونم حوزه‌ای که میگفت مبارزه سیاسی میکنی، میگیرنت، به لباس پیامبر اهانت میشه :) :) :) :) :)

اگر دانشگاه جاش نیست، حوزه هم جاش نیست. اما اگر شما تحولی رو در حوزه ایجاد کنید به عده‌ قلیلی محدود میشه و عده زیاد به خاطر عناد ابدا علم حوزه رو قبول نمیکنن.
دانشگاه عام‌تره‌. اکثر بچه‌های این خراب‌شده میرن دانشگاه. میرن ملحد میان بیرون، با دوگانگی میان بیرون، مریض میان بیرون، نهیلیست و اگزیستانسیالیست میان بیرون.
مطمئن باشید توی حوزه ایجاد تغییر با وجود جو فلان‌سالاری خیلیییییی سخت‌تر و در نهایت بی‌فایده‌تر از دانشگاست. 
حوزه‌هازو باید خراب کرد از اول ساخت.. وگرنه در کسب ابتذال از دانشگاه هم جلو میزنه..

برید آقا. برید تو دل دانشگاه ببینم چی میخواید بکنید.
با دست خالی نمیشه کاری کرد.مایه از حوزه است. بی مایه فطیره آقا!

4 سال بعد! وقتی رو به روی کنکور ارشد ایستاده بودید! با مدال برنز المپیاد بر گردن! با سابقه اوفففف مقاله و کتاب به دوش! با لبخندی بر لب! از جنس دوستی های نجات غریق با غریق! ته دلتون آشوب. از 4 سالی که هدر رفت! فقط همون جا یادتون باشه اون جایی که دنبالش میگردید حوزه است، نه کنکور ارشد و دکتری و استادی و ...  . 
واقعا تجربه المپیاد براتون کافی نبود؟ تجربه دانشگاه ان شاءالله که نمیاد روش

+ به حسب تجربه! به همون خانومای عفیف و پاکدامن و پناه بر خدا حرف زدم! به حسب همون تجربه ای که با خانوم های کنکوری حرف زدم!
اگه دل بکنید از محیط قشنگ اطرافتون، اون پاکدامن های ساده لوح شوهر دوست و احمق، خیلی هم کودن نیستن! خب بله! فیلتر ورودی نگاه شما اطرافتونه. 

++
اون آشوب ته دلتون! اون! همون! روی همون تاکید میکنم! هر جا آروم شد بیاید بگید منم بیام اونجا. حداقل بگید که همون راه شما رو برم






پاسخ:
آشوب دل ما قرار نیست آروم بشه.


تأکیدم در دوره‌ای که هستیم استفاده حداکثری از ظرفیت‌هاست.اون خانومای شوهردوست احمق باید یه حرکتی بزنن. و من روش‌های حصول نتیجه‌م خیلی پیشرفته‌تر از اونه که فقط تحت تأثیر اطرافم باشه.


۴ یا ۵ سال بعد وقتی روبروی کنکور ارشد وایساده بودم، قطعا ۲-۳ ماه براش خر میزنم که بازم برم دانشگاه.
دانشگاه راه حل نیست. مسیره‌. و به نظرم‌ شما زیادی حوزه رو بزرگ کردید. 
لااقل دانشگاه از نظر صنعتی میتونه به کشور کمک کنه.

بازم تکرار میکنم، شما که بعد تجربه دانشگاه رفتید حوزه، یه نگاه به دور و برتون بکنید. برایند علمی و شعوری بچه‌های انسانی یو تی رو با برایند علمی آدمای دورتون مقایسه کنید.
حالا برایند علم هرکس در جهت افکار خودشه! ولی بچه‌مذهبی یو تی آدم مفیدتریه از طرف که حوزویه.
شما مغلطه می‌کنید! الان جواب منو بدید! شما اصلا کلللل علوم انسانی، فلسفه و منطق و روانشناسی و هممممه رو توی حوزه خراب کردید از اول ساختید.
چطوری می‌خواید ارائه‌ش بدید که بپذیرن؟!
  • انارماهی : )
  • به خودم تبریک میگم
    پس از مدت هااااااا یکی از متن های وبلاگت رو دقیق و مو به مو خوندم
    با تشکر از خودم
    و مجدد با تشکر از خودم که نظرات این خانم یا آقای الف سه نقطه و جواب های تو رو هم جسته گریخته خوندم

    ولی متوجه ربط این کامنت ها به پست نشدم. لابد جایی اشاره ای به حوزه شده بوده که نخوندم .

    اما نظرِ من

    میدونی فاطمه. من باهات موافقم که آدم ها از یه جایی به بعد معمولی میشن ولی می تونن نشن. همین خودِ تو اگر کنکور رو بکنی قاتلِ خودت تمومه، تو هم یه آدم معمولی میشی. ولی کنکور هنوز تو رو نکشته.
    شاید قبول نشی تو دانشگاه و رشته ی مورد علاقه ت ولی میتونی هنوز براش تلاش کنی چون هنوز نمردی. بابا بزرگم میگه فقط مرگه که چاره نداره. خب دختر جان اگر واقعا "هدفت" رفتن به دانشگاه شریف و خوندن فلان رشته س یک سال و دو سال و سه سال دیگه براش تلاش کن. چرا فکر میکنی کم آوردی؟ چرا فکر میکنی تموم شدی؟

    اگر واقعا "هدفت" مستند سازی و اصلاح چیزهاییه که گفتی براش تلاش کن. بنظرم قبل از همه ی اینها هدفت رو مشخص کن و بعد هرچی بود برو دنبالش. یه بنده خدایی که الان اصلا ازش خوشم نمیاد برای اینکه باباش نفرستدش خارج که اونجا درس بخونه از خونه فرار کرد رفت شد مجاور امام رضا، امام رضا هم کمکش کرد کلهم خانواده ش تهران رو ول کردند و رفتند مشهد و هر کدوم به راهی که میخواستند یکی حوزه و یکی دانشگاه و ... رفتند. تو همین عصر حاضر، تو همین پونزده شونزده سال پیش، تو همین دنیایی که من و تو نفس میکشیم نه روزگاران گذشته ..

    هدی گریه می کنه برم
    پاسخ:
    با تشکر از تو :))


    شریف خیلی حقیرتر از اونه که بخواد هدف باشه، شاید بیشتر یه وسیله‌ست و یه خواسته.

    کنکور منو نکشته، فقط ناکارم کرده. خودمم نفهمیدم چی به سرم اومد. خودمم ندیدم چطور داغونم کرد. ولی آدم یه سری توقعات از خودش داره که اگه نشه تصورش از خودش به هم میریزه‌. من توقعم از خودم این درصدا و این رتبه احتمالی نبود.

    معلومه که تلاش میکنم. باید بکنم. نباید هضم بشم. فقط گاهی دوروبرمو نگاه میکنم میبینم آدمای خیلی بهتر از من گند زدن؛ و ناامید میشم..
    مراحل رو اشتباه فهمیدید
    مرحله اول به دست آوردن اطلاعات صحیحه. از مسئله ای که قراره بپذیریم و بپذیرن. توی این مرحله دانشگاه حرفی برای زدن نداره. انتهاش التقاطه. کدوم یکی از خروجی های دانشگاه در عرصه ی علوم انسانی حرفی برای زدن داره و منحرف نشده؟ شهید چمران حرف نزده! احمدی روشن حرف نزده!
    مرحله های بعد میرسه به عمل و تبلیغ. توی اینجا حرف شما درسته که ظرفیت دانشگاه برای تبلیغ خوبه. که بپذیرن. روی چگونگی ش میشه حرف زد حالا


    شما مرحله ی اول رو رد کردید؟ الان فول آپشن مجموعه خصال نیک هستید؟ پیامبر نسل چهارمید؟ که حالا دارید به روش های تبلیغ فکر میکنید. 
    یا نه! مقلدید و دست در دست یک آدم فول آپشن دارید حرکت میکنید؟ 
    آزمایش و خطا روش درستی نیست وقتی هنوز قبول دارید کسانی بوده و هستند که عملکرد صحیح دارن! از همون ها بخواین راه رو نشون بدن.
    دغدغه رو مطرح کنید، راهش رو از همونا بخواید. اونا چی میگن برای دغدغه ی شما؟ دارن میگن برو آرمایش و خطا کن و فکر کن شعور بچه های دانشگاه صده و حوزوی ها بیشعورن؟! 

    من مغلطه ای نکردم. میگم جایگاه هر چیز رو بشناسید. منبع دریافت حوزه ست. و استکبار مقابلش نتیجه ای جز انحراف از مسیر اصلی نداره. دانشگاه هم سر جای خودش خوبه

    شما زیادی حوزه رو نمیبینید. 


    مغلطه اونه که خیال میکنید مثلا مدرس شریف بودن باعث میشه که دانشجو ها غش و ضعف برن و فوج فوج گروه های چریکی ازشون درست بشه :/ 


    بترسید که جذاب باشید اما مسیرتون اشتباه باشه. بترسید. 


    ببینید خیلی ساده ست. فرض کنیم الان ده سال رفتیم جلو. شما درصدی از آرمان هاتون محقق شده. میخواید تبلیغ کنید. من از شما راهنمایی میخوام. هویت زن چیه؟ چه غلطی باید بکنه توی خانواده؟ مرضیه حدیدچی کار درستی کرد اونطوری زندگی کرد؟ یه الگو معرفی کنید برای من. یا نه. فضای جلوی روی من رو ترسیم کنید. یا حتی نه! کسی سوال نمیپرسه! خودتون که تدریس شوهر داری بلدید، میدونید جایگاهتون کجاست و چطور باید زندگی کنید؟

    جواب: میشه از راه های مختلف بررسی کرد داستان رو. (حواستون باشه الان ده سال بعده) خب! خیلی با شعور بخوایم برخورد کنیم میگیم باید ببینیم خدا چی دستور میده. خیلی بیشعور بخوایم برخورد کنیم میگیم خدا رو بیخیال. حد وسطی هم نیست قاعدتا. 
    حالا سوال اینجاست که خدا چی گفته؟



    من دردم اینجاست! خدا چی گفته رو چی خواید جواب بدید.
    البته که راه دانشگاه در علوم انسانی راه بیشعوریه. از راه بیشعوری هم که امام تولید نمیشه



    خدا کنه حداقل حرفهام رو رسونده باشم و داستان گم نشه!
    پاسخ:
    خودتون با خودتون فکر میکنید من میخوام جذاب باشم که جذب کنم و خودتون با خودتون روش‌هایی که من میخوام باهاش جذاب بشم رو مطرح میکنید و خودتون نقضش میکنید.



    آدمی مثل امام ساخته خودش و خدای خودشه. لازم نیست این آدمارو حتما به یه جایی بچسبونیم.





    خدا میگه از حداکثر ظرفیتت استفاده کن برای دستیابی به هدف غایی جهان.
    اینکه ازدواج کنی و زندگی موفقی(؟!) مغایرتی نداره با فعالیت. الانم دیگه بحث این حرفا نیست. الان اوضاع اونقدر فجیعه که اگه من و شما شعور داشتیم شبا نمیتونستیم بخوابیم.



    اگر دانشگاه نمیتونه علوم انسانی تولید کنه حوزه هم نمیتونه. اینا دیگه بحث خرخونی نیست. برمیگرده به ضریب هوشی. شما باید قدرت فهم و درک و استدلال و برداشت از آیات و روایات داشته باشید و در ضمن قدرت فهم جایگاه تعمیم روایات و آیات و متناسب‌سازی‌ش با قرن کوفتی بیست و یک و بعدها.
    که کسی فعلا نداشته اینو تو حوزه. اگه تو دانشگاه نمیتونیم مثال بیاریم تو حوزه هم نمیتونیم. اگه هست بگید برم از محضرش استفاده کنم که بدجور دربه‌در آدمشم. البته اگر با صحبت کردن با خانوم ها به گناه نمیفتن.



    من هیچی نیستم. مطلقا هیچی. فقط دارم راجع بهش فکر میکنم و سعی میکنم کاری کنم. همین. نه استادی میبینم نه کسی رو در خور استادی، که زنده باشه. نه خودم عددیم.
    @الف...
    حوزه واقعاً یه جاییش مشکل داره. فارغ از اینکه الان جامعه نگاه مثبتی به جامعه‌ی حوزویِ حاضر نداره و حوزوی‌های جدید نمی‌تونن نفوذ کنن به ارکانِ اصلیِ تأثیرگذارِ بر جامعه؛ فارغ از این؛ 
    من سه سال قم زندگی کردم. فقط یه سوال واسم مطرح شده که از شما که اینقدر روی حوزه تأکید دارید می‌پرسم : حوزه، یا بهتر بگم، بزرگترین و مشهورترین و مهم‌ترین حوزه‌های کشور در قم، چرا نتونستن فقط و فقط تفکرِ مردمِ همون شهر، یعنی قم رو تغییر بده؟ چرا نتونستن؟ چرا تفکرِ قسمتِ بیشتر دیده شده‌ی مردمِ قم اینقدر ناخواناست و نادرست و قومی و قبیله‌ای و در کل غلط؟ توی خیابون‌های قم از هر دو سه تا مرد، یه روحانی دیده میشه. چرا خروجیِ حوزه، فقط لباسه - یا داره فقط لباس میشه - و نه تفکر و فرهنگ و راهکار عملی - و نه تئوری - ؟
    من هیچ‌کاری به دانشگاه نداشتما؛ ولی حوزه یه جاییش مشکل داره. 
    پاسخ:
    پسرخاله‌م که تقریبا همسن توئه و امسال دهم بود، میره ماندگار. نمیدونم میشناسی یا نه. یه بار داشتم از قم برمیگشتم، پیاده میرفتم راه آهن. که برگردم تهران. امتحان داشت مهدی. تو راه دیدمش و با من اومد تا راه آهن و از قضا من زمان حرکت قطارو اشتباه فهمیده بودم و دیرتر حرکت میکرد.

    نشستیم، شروع کردن گفتن اینکه بچه‌ها تو مدرسه عقاید مارکسیستی دارن و بعضیاشون که کلا میگن آدمای قدرتمند دینو به وجود آوردن برای ضعیفتر نگه داشتن ضعفا و ...
    اینا تازه چند جمله‌ش بود.

    من اصلا نتونستم حرفی بزنم. یه فاجعه عظیم زیر پوست قم و مشهد جریان داره. یه سیل که تا چند سال آینده همه‌مونو با خودش میبره و نابودمون میکنه.
    حوزه به طور کل کارایی خودش رو از دست داده.
    احمقانه‌ست.
    شرم‌آوره.

    @آقای مرادی
    من از ظرفیت ها دارم صحبت میکنم، شما از واقعیات.

    یه جمله ای از امام موسی صدر نقل میکنن، جالبه. میگن ایشون گفتن ما کلی کار کردیم تا تونستیم به مردم شیعه لبنان بقبولانیم که مبارزه هم جزو اسلامه. حالا کلی کار مونده تا اینکه بهشون بگیم حجاب هم جزو اسلامه! 



    هر چند حرف شما رو قبول دارم که قم باید خیلی بهتر باشه


    @ماهان

    میدونید؟ اصلش اینه که خدا ما رو ول کرده تا یک گوشه ی عالم جون بدیم. تنها. هیچ کاری هم برای هدایت ما نمیکنه. ضریب هوشی رو هم اگه نداشته باشیم عملا پیش خدا یه عذر خوب داریم. برخیز و مخور غم جهان گذران


    نداره. قم هیچ کس رو نداره. یه عده آدم با ضریب هوشی پایین دارن بیهوده دور خودشون میچرخن و نامحرم میبینن جیغ میکشن که خدای نکرده به گناه نیفتن! 


    امیدوارم آزمایش و خطاتون، به ثمر برسه.



    ببخشید این بحث مسخره رو هر چندوقت یه بار باز میکنم. الکی با خودم فکر میکنم که حوزه نیروی بیشتری احتیاج داره. هی الکی فکر میکنم که مرکز و قلب تمدن اسلامی حوزه است و حوزه باید آدم داشته باشه. هی با خودم فکر میکنم که ... . ولی خب! ظاهرا مسیر رو همچنان سوی دیگری میبینید. چه میشود کرد؟

    حداقل تست روش تبلیغه!


    باز ببخشید.
    پاسخ:
    من تنهام. من هیچکس رو ندارم که راهنمایی‌م کنه و اونقدر قبولش داشته باشم که ولایتش رو بپذیرم.

    قم اگر کسی رو داشت به این روز نمی‌افتاد.






    از وقتی یادمه منو شما داریم راجع به این موضوع صحبت میکنیم :)))))

    ببینید من برام کاری نداره ریاضی یاد بگیرم، ولی بیشتر از اون برام هیییییییییییییییچ کاری نداره مطالعه روی چیزایی که حوزوی‌ها و دانشگاهی‌های علوم انسانی روش مطالعه میکنن. لذت میبرم از فکر کردن به اینا، ساعت‌ها، مدت‌ها.
    در واقع حوزه یه جورایی بهشت راحتیه واسه من! ارضام نمیکنه.

    با این حال اگر احیانا حوصله‌شو داشتید، بگردید، یه استاد زن خوب اگر بود، که چارتا مقاله نوشته بود، چارتا مقاله مغزپرکنی که تا حالا نخونده بودم؛ حاصل عقل و فکر خودش بود، و اون آدم حوزوی بود، استاد حوزه بود، بگید بهم. هیچ بدم نمیاد ولایت کسی رو قبول کنم و از این سرگردانی نجات پیدا کنم.



    ببینید، من آدم قانع‌کننده‌ای ندیدم. جرم منِ بدبخت اینه که آدم قانع‌کننده‌ای ندیدم. همین.




    و در انتها اینکه، من به قدر کافی پذیرا و حرف‌گوش‌کن نیستم برای حوزه.. من برای حوزه زیادی و کفرآمیز پرسشگرم..


  • انارماهی : )
  • @الف سه نقطه

    سلام
    من حرفهای شما رو در مورد ظرفیت بالای حوزه قبول دارم ولی از این ظرفیت به هیچ وجه درست استفاده نشده. و از یه جایی به بعد نابود شده به جز محضر یکی دو عالم و کلاس هاشون که اصلا کافی نیست. ولی استدلال هاتون قویه و نوع نگاهتون رو می پسندم.

    اما
    فاطمه، چرا اصرار داری امام محصول خودش و خدای خودشه؟ اینجوری باشه که هر کسی محصول خودش و خدای خودشه و جامعه و محیط و خانواده و ... بی تاثیر میشن و کلهم نظام دنیا بهم میریزه. امام اون همه استاد داشته که همه شون از اساتید برتر حوزه ی نجف بودند. این چه حرفیه که امام محصول حوزه نیست؟ امام محصول حوزه ی امروز نیست ولی یکی از محصولات حوزه و نوع نگرش دینیه. اتفاقا همین امامِ محصولِ حوزه ست که دانشگاه رو تایید می کنه و راه و روشش رو نفی نمی کنه و به شرط پیوند با دین درست میدونه. من اصلا موافق اینکه امام محصول حوزه نیست نیستم. امام موسی صدر، بزرگان شیعه ی پاکستان و نیجریه و لبنان و ... همه و همه محصول حوزه ی امروزی ما هستند، محصول همین حوزه ی اخ و تفی هستند که من تو ازش بدمون میاد. محصول تفکری هستند که از یه جایی به بعد گفت باید نگاهِ انقلاب اسلامی بیرون بره از ایران چون ایران دیگه ظرفیتش رو نداره. چون ایران دیگه توانش رو نداره،چون ایران دیگه تنبله براش.
    فکر میکنی چرا خیلی از آخوندهایی که برای تبلیغ به کشورهای دیگه میرن دیگه برنمیگردن؟ یا اگر برمیگردن گوشه نشین میشن؟ خودم باهاشون مصاحبه کردم، برای اینکه معتقدند اینجا ظرفیتِ کار کردن رویِ جوان رو نداره و این یعنی فاجعه. این یعنی دانشگاه گند زده. ولی حوزه تونسته حداقل خارج از ایران موفقیت هایی به دست بیاره به نفع ایران ولی موفقیت های دانشگاه هرچی هم بوده به ضرر ایران بوده. یارو رفته تو ناسا، رفته تو کاخ سفید، رفته کا گ ب ، از همین شریف و امیرکبیر و فردوسی و تهران و ... هم رفته خب این یعنی افتخار؟ هیچ چیزی تضمین نمی کنه که هرکی رفت دانشگاه بشه چمران و هرکی رفت حوزه بشه امام.

    امام محصول یک خانواده ست، محصول یک مادر، یک پدر، یک راه، یک تربیت، و برخی صفات ژنتیکی و وراستی و بخش زیادی هم اکتسابات. امام رو از هر طرف نگاه کنی کاملا ظاهر و باطن محصول حوزه ست. چمران و آوینی محصول حوزه اند، محصول تفکر حوزوی اند نه طرز تفکر دانشگاهیِ درس بخون بخون بخون بخون بخون و بخون ... سبک زندگی اینها کاملا دینیه چیزی که از این روزهای دانشگاه کاملا جداست و از روزهای قبل دانشگاه هم همیشه جدا بوده. چمران از یک جایی به بعد با پیوند با امام موسی کاملا با حوزه پیوند می خوره.

    حوزه ی الان داره گند میزنه تو ایران ولی تو ایران ... اما خارج از ایران داره خیلی خوب عمل میکنه چرا؟ چون دانشگاه به غلط ذهن جوان ایرانی رو پر کرده از اراجیف. جوان ایرانی این روزها دیگه ذهنش جایی نداره برای حقیقت جویی و البته حوزه هم داره کاملا ابتدایی کار میکنه و هنوز تو احکام نماز و روزه مونده.

    پاسخ:
    این چیزی که ما الان توشیم میدونی چیه ملیکا؟ حتما میدونی.
    بهش میگن دوران گذار.
    دوران گذار یعنی بعد از یک دوره وحدت عقل و عشق و شور و شعور و تفکر و هیجان، که همون سال‌های انقلاب امام باشه، و بعد از جنگ، که با وجود همه بدبختی‌ها مردم خیلی یکدست بودن، می‌افتیم توی دورانی که نسل پرسشگر میان روی کار. نسلی که براشون معنی نداره با پای راست دستشویی رفتن و نماز خوندن و عزاداری کردن. یا معنی داره، اما کم کم به ابتذال میرسه. میدونی چطوری به ابتذال میرسه؟ وقتی معلم دینی مدرسه قبل از اینکه مفاهیم اصلی توحید رو تبیین کنه میاد حدیث معراج میخونه که اگه موهاتونو بذارید بیرون از موهاتون آویزونتون میکنن. من اون زمان اگه تازه تازه داشتم با خدا آشنا میشدم تف هم تو صورت خدایی که اینکارو میکنه نمینداختم. از وقتی شروع میشه که اووووج استدلال معلم پرورشی مدرسه واسه دوست پسر نداشتن اینه که کیک قبل ناهار خوشمزه سیرت میکنه، نمیذاره از ناهارت لذت ببری. از حجاب اجباری شروع میشه که باعث ایجاد جبهه میشه و جلوی فهم استدلال رو میگیره بر اساس ذات سرکش انسان. از به ابتذال کشیدن دین و مذهب شروع میشه، که دین انگار فقط نمازه، فقط روزه‌ست. از گفتنِ غیردقیق و غیرعلمی شروع میشه. انقدر گفتن گفتن گفتن گفتن گفتن که دیگه حاااااااااااااااااااااااااااااااالمون به هم خورد! اما یه بار دقیق نگفتن. یه بار عمیق نگفتن. یه بار مطهری‌طور نگفتن.
    دینو به گنددددد کشیدن ملیکا. همون موقه که وضع ایران خوب بود. همون موقه که میتونستن کار رو جوری پیش ببرن که الان یه کشور قدرتمند باشیم از نظر نیروی انسانی. اما نکردن و ما افتادیم تو دوران گذار. الان بخوایم حرف بزنیم هم نمیخوان حرفمونو بشنون.

    مقصر اوضاع امروز میدونی کیه؟ همون حوزه. همون حوزه احمقی که تبیین دین بلد نبود. نمیدونست اصلا دین چیه. هنوزم نمیدونه دین چیه. نمیگم من میدونم، نمیگم من تهشم، من خیلی خوبم، فقط میگم دین توانایی اقناع داره، من یه بچه عوضی به گه کشیده‌م که دین راضی‌م کار دست از گند زدن به خودم بردارم. من یه حرف‌گوش‌نکن حرفه‌ای‌ام که در مقابل استدلال‌های دین نتونستم مقاومت کنم. ولی میدونی چیه ملیکا؟ بقیه اینجوری نیستن. این آدما تو ایران احساس خفقان میکنن. احساس میکنن داره بهشون اعمال زور میشه. داره از آزادی اندیشه‌شون و عملشون کم میکنه، هرچقدم اینجوری نباشه، این احساس رو از نظر روانی براشون به وجود آوردیم.
    همینطور که ما به اصطلاح حزب اللهی ها احساس خفقان میکنیم.



    ایران جهنمه ملیکا. جهنمی که هم مثلا خوبا توش میسوزن، هم مثلا بدا. مقصرش میدونی کیه؟ حوزه. آموزش پرورش. کی ما رو تو دوران گذار انداخت؟ کی باعث شد حتی نتونیم با هم حرف بزنیم؟ کی موج نفرت به وجود آورد و باعث تربیت یه سری تندرو شد؟
    حقیقتا وفتی کامنتای الف رو خوندم فقط یه " :| " بزرگ تو ذهنم شکل گرفت!
    از مشکلات حوزه الان همین بس که به قول خودت خروجی نداره.بازدهی نداره.تنفر مردم از حوزه و دین و هرچی که هست روز به روز بیشتر میشه و یه عده کمی میان نگا کنن که بابا مشکل از حوزه ست!ماهیت دین که نمیره زیر سوال!
    حوزه الان اگر بازدهی کافی داشت نباید چارتا روحانی ( "واقعا" روحانی) میداد بیرون؟
    اگه امام محصول حوزه ست چرا مشابهش رو نداریم الان؟شبیه هم نه،حتی کسی نزدیک بهش رو نداریم!امام یکی بود،هست و فکر نمیکنم بعدا هم کسی مشابهش رو داشته باشیم...
    نذار کنکور ناک اوتت کنه.دیدم کسایی رو با شرایط مشابه... و اینو میدونم که به طور قطع از همشون یه سرو گردن بالاتری.کم نیار.کم بیاری بزرگترین خیانت نه تنها به خودت بلکه به بقیه م هست.جامعه آدمای مشابه تو رو کم داره.
    پ.ن: خیلی خیلی خیلی وقته خاموش میخونمت.کامنتای "الف" رو دیدم و یه جورایی آشوب شدم.تا الان کامنت نذاشته بودم..
    پاسخ:
    تو فکر میکنی بر اساس تجربه‌ت و شناخت گذرات از من، یه سال موندن خوبه یا نه؟ دلایلت رو هم بگو لطفا. میخوام بالاخره یه کفه ترازو سنگین‌تر شه و انتخاب کنم.




    چرا؟ :) کامنت بذار بابا :) من اونقدری که همه از نوشته‌هام برداشت میکنن بداخلاق و عصبانی نیستم :)
    @انار ماهی

    سلام
    بله. من هم قبول دارم حوزه خیلی بیشتر باید فعال بشه. اما موانعی هست. از جمله: کمبود نیرو
    نه تنها باید نیرو باشه، بلکه باید به تعداد کافی هم باشه. که نیست. این یک مشکله. 


    @ماهان

    من وعده ی استاد خانوم خوب ندادم. نمیشناسم. نظرم روی اساتید مرده. چون میشناسم. بعد خانوم های خوب زیر نطر این اساتید مرد درست بشن! که استاد باشن و فقط روی شوهر داری فکر نکرده باشن! که خانوم باشن!
    این ایده ی منه. (ایده ی روی زمین برای اینکه ده سال بعد چهار نفر نریزن دور و بر ما که استاد خوب زن معرفی کنید! که نیان بگن ... . البته فرض من اینه که استاد خوب کم داریم، نه اینکه نداریم. ولی چون خانوم ها رو نمیشناسم نمیتونم معرفی کنم.)

     روحیه پرسشگری و مطالبه گری تون رو میپسندم. میدونم که اقناع میشید در حوزه. چون سراغ دارم اساتید اقناع گر رو! اساتیدی که با روحیه ی پرسشگر صحیح، فعال تر میشن و بیشتر استقبال میکنن. 

    هرچند! و هر چند!

    + به طرز عجیبی سعی دارن بگن همه ی مشکلات یک جانبه ست. همیشه هم سعی دارن بگن یکی اونا رو از چیزی توی دین ترسونده و الا الان نماد دین اونا بودن.
    خب من خیلی این حرفها رو قبول ندارم. 
    درسته من باید به وظیفه ام عمل کنم، اما در تحلیل نهایی مشکلات رو باید در همه ی ابعاد بررسی کرد. 
    پاسخ:
    استاد آقای خوب میاد با من حرف بزنه؟ :)



    من منظورم از اون مثال‌ها به طور کلی به ابتذال کشیدن دین بود.
  • انارماهی : )
  • خب اساسا به اینجای بحث که میرسه با هر کسی ترجیح میدم یا تموم بشه یا جلسه رو ترک کنم.
    میدونی چرا؟
    چون معتقدم امثال چمران و آوینی و امام و رهبر هر نوع تفکر دیگه ای تو هر جای دنیا اگر می خواست بشینه ببینه کی گند زده و بره اون گنده رو درست کنه، به هیچ جا نمیرسید.
    اگر فقط می خواست بشینه موشکافی کنه ببینه کی اشتباه کرده و چرا اشتباه کرده به هیچ جا نمیرسید.
    من انقدر این حرفها رو شنیدم که مقصر اینه و مقصر اونه دیگه پر شدم، دیگه خسته شدم دیگه حالم بهم میخوره.
    از این جا به بعد میگم یه حرف جدید بزن
    یه چیز تازه بگو
    اینی که کی مقصره و چرا مقصره رو همه میدونن
    اینی که کی گند زده رو همه میدونن
    هممممه میدونن انقدر میدونن که دیگه پر شدن
    بسه
    یه حرف جدید رو کن
    یه طرح جدید بنداز
    یه چیز تازه بگو
    مخاطبمم فقط تو نیستی
    خودمم هستم
    همه اونایی که اینا رو میخونن هم هستند
    بسه این کی مقصر بود و چرا بود
    چیکار کنیم؟
    طرحت چیه؟
    چه پیشنهادی داری؟
    میخوای چیکار بکنی؟
    پول ندارم و نمیشه و خانواده نمیذارن و محدودم و ... بهانه ست
    ما تنبلیم فاطمه
    تنبلیم ...
    و این بحث ها مسخره بازی و دست و پا زدن و هارت و پورت هایی بیش نیست
    آدمیزاد
    اگر بخواد و واقعا بخواد کاری رو بکنه
    میکنه
    اینجوری آفریده شده
    ولی ما تنبلیم
    ما خییییییییییییییییییییییییییییلی تنبلیم
    و فقط بلدیم با حرفهای قلمبه سلمبه خودی نشون بدیم
    پاسخ:
    چرا خلط مبحث میکنی!
    گفتی تو ایران نمیشه و گفتم برای این نمیشه. اشتباه هم از خودشون بوده. همون حوزه‌ای که میگی اونور موفق بوده. یه بحث ساده بود سر حوزه! نه بهانه بود نه فلان!




    تنبل هم نیستم.
    حرف قلمبه سلمبه هم ندارم.
    از تضارب آرا خوشم میاد، میفهمم و استفاده میکنم.
    اینکه «حرف جدید بزن» رو هم همه بلدن.
    حرف جدید بزن!
    گفتید ماندگار ، ادامه‌شو که خوندم با خودم گفتم ماندگار؟! مگه میشه؟! سرچ کردم یادم اومد ماندگار امام صادق. همین ماندگار قم رو میگین!؟ وای نهههه! :| اونجا هم؟! تقریباً مشهوووورترین دبیرستانِ قمه. داداشمو اونجا راه نداد به گمانم؛ شایدم بخاطر شهریه نرفت و اینا :)))))) واقعاً اون دبیرستان اونقدری زبانزد بوده که فکر می‌کردم اونا دیگه آدمن. یعنی همچین شبهاتِ خزی اونجا رواج داره - اینکه دینو قدرتمندا بوجود آوردن که ضعیفا رو زیردست نگه دارن - دیگه واویلا بقیه‌ی جاهاش. من دوسال ابتدایی و یه سال راهنمایی امیرکبیر بودم. حالا احیاناً سن‌شون کم بوده زیاد حرفی نمی‌زدن، ولی خب، وضعیت دوست‌داشتنی نبود. اونطور که باید نبود. معمولی هم نبود یعنی...

    @الف...
    خودتون جوابِ خودتونو دادین دیگه. ظرفیتی که این‌همه مدت واقعیتی رو حتی در شعاعِ نزدیکِ خودش عوض نکنه یا به‌وجود نیاره، مشکل داره؛ اونم مشکل اساسی :|
    پاسخ:
    آره همون ماندگار قم.
    تو کل کشور شبهات خز رواج داره :)
    سخت شد که :)) یه جورایی گفتنش خیلی مشکله میدونی برای بار دوم خوندن برای کنکور مضحک یه جورایی یه قلقایی داره... و همیشه معتقد بودم اگه طرف خیلی تحت تاثیر محیط اطراف نشه و خیلیم از مرحله پرت نباشه بار دوم با احتمال بالا خیلی بهتر نتیجه میگیره...که خب تو جزو هیچکدوم نیستی بنظرم..ولی از طرف هم ریسک بزرگیه..البته ریسک بزرگیه کلا البته :|
    بال و پر خیلیا رو شکست...

    پ.ن:نه تو بد اخلاق نیستی اصلا و ابدا..من یه جورایی عجیبم..شاید کلمه خوبی واسه توصیفش نباشه ولی خب میشه یه جورایی گفت من درونگرام:))
    پاسخ:
    متوجه شدم. ممنون. من نتیجه امسالم به خاطر شرایط روحیم بود که بهم تلقین کرده بودن..

    سال دومم بهتر میشه ایشالا.. خیلی بهتر..
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی