‌فاقد ارزش خوانش

‌فاقد ارزش خوانش

هیچِ هیچ‌زاده

خدا حافظ

يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۴ ب.ظ
1.

مامان سحر گلایه می‌کرد که باز از فردا باید دو وعده غذا درست کند. وقتی داشت ظرف‌های مختصر سحر را می‌شست، گفت:«کاش تموم نمی‌شد». رفتم صورتش را دیدم، اشکی بود.

یعنی دو وعده غذا درست کردن انقدر سخت است؟






2.

خدایا! بی‌حال‌ترین و بدترین و پرگناه‌ترین رمضان عمرم را گذراندم. الان که باید دعای وداع را زیر لب زمزمه کنم، به تو که از قلبم آگاه‌تری می‌گویم؛ نه برای نزدیک شدن به کنکور، نه برای خستگی‌هام، نه برای حال و روز این هفته‌هایی که گذراندم و حرف‌هایی که هنوز هم به هیچکس نگفته‌ام؛ برای رفتنِ رمضان ناراحتم. آنقدر که ناراحتی‌ام ناگهانی اشک می‌شود می‌افتد روی گونه‌ام. بی‌آنکه خودم بفهمم.

ما بد، ما نمازقضادار، ما خواب، ما نافهم، زمان نشناس، بی علم، تلف‌شده، ما هرچه تو بگویی اصلا. فتقبله منا بأحسن قبولک. ما که کاری نکردیم. ما اگر کاری می‌کردیم هم کم بود. تو خودت کارهای کرده و نکرده ما را ببخش. تو خودت کم ما را زیاد کن. قسمت می‌دهم به ابوحمزه‌هایی که خواندیم، به آنجاش که گفتیم «أنا القلیل الذی کثّرته»، و بغضمان ترکید و صدبار کمِ خودمان مثل یک مرداب زشت از جلوی چشم‌هایمان رد شد و تو خودت شاهد بودی که مردیم. به آن جمله‌های هایلایت شده مفایتح، به صفحه‌های بالابلندشده قرآن‌هایمان از رد اشک، خدایا! زیادمان کن. دست ما به تنهایی به این رؤیاها نمی‌رسد. به آخرین لحظه‌های شاید حتی آخرین رمضانمان رحم کن. زیادمان کن به راه خودت. دل ما هنوز برایت تنگ می‌شود.






3.

سیدی! لعلک عن بابک طَرَدتنی، و عن خدمتک
نحیتنی، او لعلک رایتنی مستخفّا بحقک فاقصیتنی، او لعلک رایتنی معرضا عنک فقلیتنی، او لعلک وجدتنی فی مقام الکاذبین فرفضتنی، او لعلک رایتنی غیر شاکر لنعمائک فحرمتنی، او لعلک فقدتنی من مجالس العلما فخذلتنی، او لعلک رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک ایستنی، او لعلک رایتنی فی مجالس البطّالین فبینی و بینهم خلّیتنی. نه؛ هیچکدامِ این‌ها نیست. او لعلک لم تحب أن تسمع دعائی فباعدتنی..؟

همه این‌ها را گفتم که دلت به حالم بسوزد، غیرتت به جوش بیاید، بعد همه را مثل همیشه بندازم گردن خودت. تقصیر من که نیست اگر رو به تو می‌آورم و باز حالم خوب نمی‌شود! تو که در بند روی سیاه من نیستی.. حتما شنیدنِ صدایم را خوش نداشته‌ای. ها خدا؟ خوش نداشته‌ای؟

بعد که جمله‌ها را به اینجا کشاندم، سرت را که بلند کردی، این بنده تنهای زمین‌خورده را که دیدی، که چشم و گوش و دل ندارد، که تمام سرمایه‌هاش را باخته، که هیچکس نمی‌خواهدش، که حتی از خودش هم فراری‌ست، که از خودش هم می‌ترسد، که اصلا بیشتر از همه از خودش می‌ترسد، که مکر دنیایت به ضعف قلبش و قوت جهلش هجوم آورده، که ناتوان ناتوان ناتوان است، و ما أنا یا سیدی و ما خطری؟، بعد که همه این‌ها را دیدی، بگویمت:

این من با این حال نزار، جز تو مگر کسی را هم دارد که می‌رانی‌ش؟



این‌ها را که بگویم، یقین دارم شرم می‌کنی وقتی تمام افلاک خیره شده‌اند به خواهشم و نگاهت، بگویی «برو».






4.

خدایا، می‌خواهم توکل کنم به تو. دیدی که این روزها لحظه‌ای هزار بار پر و خالی شدم، از ترس قالب تهی کردم، از وحشت مردم، می‌خواهم مثل همیشه خودم را گردن خودت بیندازم. که هیهات! أنت أکرم من أن تضیع من ربّیته!

کیست که نداند همین کمِ من را هم خودت تا اینجا رساندی؟ من بعدش هم با تو. من روی پای خودم بروم راه را گم می‌کنم..






5.

این صوت طنین صدای چند کلمه‌ای از علی‌ست. امانت می‌گذارم برایتان.

دریافت









6.

دعام کنید.

۹۶/۰۴/۰۴
ماهان (ف.چ)

نظرات  (۲)

منا شماره یک رو کاااامل درک میکنم تو همین یه وعده هم موندم حالا دو وعده شو دیگه خدا بخیر بگذرونه..
یه توصیه طب اسلامی هست که میگه ناهار و حذف کنید خیلی موافقم باهاش کاش خانواده هم موافق بودن..
یا مثلا تصور کن ظرف ها چقدر بیشتر میشه؟ یا اینکه باز میشه بعد از نماز صبح بیدار موند و ظرف های شب قبل رو شست؟ ظرف های ناهار و کی بشورم؟ ماشین ظرفشویی چیه؟
پاسخ:
عجب دختر خوبی :)
۰۵ تیر ۹۶ ، ۰۰:۴۶ انارماهی : )
بله
سخت است
خیییییییییییییلی سخت است
دو وعده غذا درست کردن
پاسخ:
بابا من حال خوردنشم ندارم :)) درست کردنش که هیچی.