‌فاقد ارزش خوانش

‌فاقد ارزش خوانش

هیچِ هیچ‌زاده

فاقد ارزش خوانش

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۵ ب.ظ

آره؛ به افتخار همه گندهایی که زدم، به افتخار همه اولویت‌هایی که نداشتم، به افتخار رفتارهای رکم، به افتخار همیشه نامنظم بودنم، همیشه آشفته بودنم، همیشه وسط گریه، خندیدنم، همیشه یک جا ننشستنم؛ به افتخار حرف‌هایی که زدم و نباید، جستجوهایی که کردم و نباید، به افتخار رؤیاهام، رؤیاهای دلهره‌آوری که بیشتر آدم‌ها در تمام عمرشان از حمل آن‌ها می‌ترسند، به افتخار تمام شب‌بیداری‌هام، به افتخار تمام حماقت‌هام، به افتخار هیچ وقت سیب را با چاقو نخوردنم، به افتخار هزارتا کتابی که خواندم و به هیچ دردم نخورد، به افتخار تمام چیزهایی که دانستم و به دردم اضافه کرد، به افتخار همه آب طالبی‌هایی که با حرف‌های دونفره نگران‌کننده زهرمارم شد و نشد، به افتخار سیاست!

این سیاست کثیف دردآور، به افتخار هشت بهمن هفتاد و هفت، بیست و دو بهمن پنجاه و هفت، به افتخار انقلابی که جز هیچ چیزی از آن برای این دختر هجده ساله نماند، به افتخار جنگی که جز یک پدر ناآرام و آژانس شیشه‌ای و روایت فتح چیزی از آن برایم نماند، به افتخار شعرهای نگفته‌ای که هر شب با دنیایی از وزن و قافیه فرومی‌خورم، به افتخار بی وزنی سپیدِ شعر شاملو، به افتخار فیلم‌های سال کنکور، سینماهای سال کنکور، کتاب‌های سال کنکور، به افتخار تمام تا دو شب بیرون بودن‌ها، به افتخار فرزانه، به افتخار طعم افتضاح چیپس و پنیر آن کافه‌ی پارک آب و آتش، طعم لذیذ چیپس و پنیر کافه ماسه‌تا، با آن صدای آهنگ کرکننده بلند، به افتخار برگراتور، به افتخار رتبه زیر پنجاهی که آرزوی سیصد چارصد شد، برق شریفی که به کامپیوتر امیرکبیر رسید، به افتخار کنکوری که سی و پنج روز به‌ش مانده، به افتخار حسرت همیشه روی دل مانده‌ی قم، به افتخار آسمان کرمان، به افتخار رئیس جمهور دروغ‌گو، به افتخار «آشنا»ی الکن، حزب‌اللهی‌های پشمکی، 88، 96، به افتخار تمامیت‌خواهی اصلاحات، به افتخار مجلس و شورای شهر و نهاد ریاست جمهوری، به افتخار فکه، به افتخار آن لحظه از خاطرات جاده مشهد که استاد صفایی را از حالای من گرفت، به افتخار جنگ، به افتخار جنگ، به افتخار جنگ، به افتخار پدری که داشتم و نداشتم، به افتخار پدری که جنگ از من گرفت، به افتخار جنگی که پدر را از من گرفت، به افتخار علی معلم، به افتخار فکه، به افتخار فکه، به افتخار فکه، به افتخار آنجای فکه، همانجا که آسدمرتضا پرواز کرد، به افتخار تمام شب‌های قدر از ابتدای بشر، تا حالای این انسان به خیال خودش مدرن، به افتخار استفراغ آنتلکتوئل‌های غرب که سلبریتی‌ها نوش جان کردند، به افتخار باران کوثری، به افتخار حجاب اجباری، به افتخار آن صلحی که بی جنگ می‌خواهند بیاورند، به افتخار آن پیامبر الکنی که فکر می‌کنند هستند، به افتخار آن خدای منفعلشان، به افتخار آن خدای ناتوانِ مهربانِ مصادره به مطلوب‌شونده، به افتخار آن جهان بی جنگ! به افتخار آن جهانِ بی جنگِ آن‌ها که نه پدری ازشان رفته، نه آرامشی ازشان رفته، نه خنکی کولری. به افتخار صلحِ آن زیرکولرنشستگانِ مهربان! به افتخار عقلانیت رقصنده‌های شبِ بعد از انتخابات، به افتخار پنج سال بی پدری من، به افتخار تمام آن غروب‌های تنهایی یک دختر پنج ساله، به افتخار بیست سال بی پدری یکی، به افتخار سی و چار سال بی پدری لیلا، به افتخار خرمشهر که فقط سه خردادها روی نقشه هست، به افتخار انقلابی که فقط بیست و دو بهمن‌ها توی تقویم هست، به افتخار امامی که سیدحسن می‌گوید، به افتخار امامی که رفسنجانی تفسیر می‌کرد، به افتخار دل پرم! به افتخار تنهایی‌م.. به افتخار جنگی که باید فراموش شود، به افتخار جنگی که تنها بازمانده‌اش بی پدری‌ست، به افتخار جنگی که واقعیت داشت، اما حالا ندارد، به افتخار تاریخی که می‌نویسند... به افتخار تاریخی که می‌بافند.. به افتخار تاریخ! به افتخار نیل، موسی، به افتخار رومئو و ژولیت، لیلی و مجنون، وامق و عذرا، که الحق از داستان علی و فاطمه شیک‌تر بود، به افتخار سه تار، به افتخار کنسرت، به افتخار رقص.. به افتخار رقص نور، به افتخار شهوت، به افتخار بغل آن پسر خوشتیپه، به افتخار حقوق بشر، به افتخار یمن، به افتخار مرگ! به افتخار گرسنگی! به افتخار چشم‌های رنگی! به افتخار صلح! به افتخار قحطی! به افتخار خاورمیانه.. به افتخار چهل سالگی انقلاب.. به افتخار لیبی، به افتخار ونزوئلا، به افتخار فراموشی، عافیت، به افتخار جمشید مشایخی.. به افتخار منِ تنهامانده، به افتخارِ منِ بی امام مانده، به افتخار جهل! به افتخار خوشی، به افتخار بی‌خدایی، به افتخار قهقهه، به افتخار همه لایف استایل‌های لاکچری، همه کافه‌ها، همه آدم‌های ارزانِ بی رؤیا، به افتخار رودی که یک گوشه دنیا ماند، به افتخار رودی که سیدمرتضایش مرد، به افتخار رودی که هیچکس نبود روی دوش بگیردش، ببردش.. به افتخار درد، به افتخار هیچی که برایم مانده، به افتخار این تحیر، به افتخار این سرگردانی، این راه‌گم‌کردگی، به افتخار همه چیزهایی که نیست.. به افتخار کامنت «داداش عاشقتم» زیر پست‌های حامد زمانی، به افتخار مدل‌های چادری، به افتخار پوسیدگی اصولگرایی، به افتخار حدادعادل، به افتخار صلح! به افتخار بی جنگی! به افتخار هواپیما! به افتخار موشک! به افتخار تکه پاره شدن بچه‌ها، به افتخار جرم چشم‌رنگی نبودن، به افتخار آن بیست تا گلوله که فاطمه عفیف را کشت، به افتخار درد، به افتخار مردن! به افتخار مردن! به افتخار مردن! به افتخار مرگ... به افتخار مرگ قبل از بلوغ، به افتخار زندگی بی خدا، به افتخار ودکا، به افتخار مستی.. به افتخار مستِ مست‌ها؛ به افتخار شعار.. به افتخار شعار! هزاران بار به افتخار شعار.. به افتخار «خونی که در رگ ماست»، به افتخار بی‌رگی، به افتخار همه آن‌ها که ماندند، به افتخار همه ما که شهید نشدیم! به افتخار تنهایی‌مان، به افتخار نتوانستنمان، بیدار نشدنمان، به افتخار تنها گذاشتن‌هایمان، به افتخار ادعا؛ به افتخار بی شعوری.. به افتخار یمن، به افتخار بحرین، به افتخار مررررررگ... به افتخار صلح! به افتخار صلح! به افتخار باران کوثری، به افتخار جمشید مشایخی، به افتخار حقوق بشر.. به افتخار جهان بی جنگ! به افتخار اینهمه تنهایی.. به افتخار اینهمه رؤیایی که ندارید! به افتخار تمام رؤیاهایی که یک عمر از داشتنشان ترسیدید، به افتخار تسلیم شدن.. به افتخار کافه‌ها، بارها، به افتخار رقص، به افتخار انسان..! به افتخار انسان.. انسان.. به افتخار مردگی..

۹۶/۰۳/۰۹
ماهان (ف.چ)