‌فاقد ارزش خوانش

‌فاقد ارزش خوانش

هیچِ هیچ‌زاده

گفتنی‌ها کم نیست، من و تو کم گفتیم .

شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۴ ب.ظ



من مدام بهشان می‌گفتم روحانی می‌برد. انقدر ننوسید «آخر هفته، روحانی رفته». یک چیز معلوم و مشخص بود، اما آن‌ها باز ترجیح می‌دادند نهایت استفاده را از هیجانِ باطلشان در روزهای مانده به انتخابات بکنند. انگار نتیجه‌ای در کار نباشد و آن‌ها می‌توانند تا آخر در مستی این هیجان بمانند. نظرسنجی حسین قاضیان (IPPO) را نشانشان می‌دادم، می‌گفتند نظرسازی‌ست تا نظرسنجی. برایشان ادله معادلاتی می‌آوردم، می‌گفتند تمام همسایه‌های ما می‌خواهند به رئیسی رأی بدهند! و باقی حرف‌ها که گفتنی نیست.

اما در نهایت، انتخابات هم تمام شد و فوقع ما وقع. به هر صورت، چند نکته قابل توجه است:



1.

 

از 56 میلیون واجد شرایط رأی، بیشتر از 40 میلیون شرکت کرده‌اند. آقای روحانی تا به الان که این یادداشت را می‌نویسم تقریبا 23 میلیون رأی آورده‌اند. یعنی بیشتر از پنجاه درصد آراء. اگر 5 میلیون را (در حالت اغراق‌آمیز) افراد مرددِ خاکستری، تقلب‌های انتخاباتی، و خریدن رأی در نظر بگیریم، 17 میلیون باقی می‌ماند. (+ رأی‌های آقای هاشمی‌طبا). تقریبا 16 میلیون نفر در انتخابات شرکت نکرده‌اند که اکثریت قریب به اتفاقشان را مخالفان نظام و تحریمی‌ها تشکیل می‌دهند که تحریمی‌ها، بعضی از 84 به بعد، و بعضی از 88 به بعد انتخابات را تحریم کردند. 17 + 16 + 2 می‌شود 35 میلیون نفر. 35 میلیون نفری که به گمان خودشان نشان توسعه‌یافتگی و دوری از عوام‌زدگی در میان مردم ایران‌اند. 35 میلیون مخالف، اصلاحاتی، و خاکستری‌های متمایل به اصلاحات.





2.


بعضا کاری می‌کنند که آدم آخر بگوید «به درک». می‌گویی آقایان روش‌های رسانه‌ایتان پوسیده. نمونه‌اش 94. خاتمی را ممنوع التصویر کردید که فکر کنند خبری هست و محبوبیتش نه تنها کم نشده، بیشتر هم شده. نتیجه می‌شود #تَکرار_میکنم ـی که هیجان برمی‌انگیزد و حتی حداد عادلِ قدر را هم از مجلس بیرون می‌اندازد. (خدا را شکر!) و لیستی در مجلس می‌رود که گل‌درشتش عارفی‌ست که حتی خود زیباکلام اعتراف می‌کند بلد نیست دو کلام حرف بزند. پسر نوح احمق و دختر صفدر حرام‌خوار به کنار.






3.


می‌گوییم آقایان، نگفتیم از مواضعتان کنار بکشید، یا حتی کمی تعدیلشان کنید، که مواضع اگر مواضع اسلام باشند، اوج اعتدالند. فقط گفتیم لازم نیست هرکس را به بهانه‌ای از دور خود بپراکنید و با توهم خودخاص‌پنداری، خودتان بمانید در دایره خودتان و برای خودتان حرف بزنید و پس‌فردا فیلم فاخر هم بسازید و موسیقی فاخر هم بنوازید، هیچ‌کس نخواهد ببیند و بشنود. گفتیم کمی فضای تعامل به وجود بیاورید، کمی آرام‌تر بحث کنید، کمی منطقی‌تر باشید، تا کسی از آزادی روابط حرف زد (به عنوان یک مسئله خیلی خیلی کوچک) به جای آوردن ادله محکم به تلف کردن خون شهیدان محکومش نکنید، قبل از شنیدن فریاد نکشید، کمی بیشتر همراه شوید، اینهمه مرزبندی نکنید! می‌گوییم آقایان، دور تا دور خودتان را دیوار بتنی کشیده‌اید و انتظار دست دوستی هم دارید؛ دست دوستی سمت کسی دراز می‌شود که هر چند گاهی یک بار یک لایو در اینستاگرامش می‌دهد. دو تا منشن زیر توییتش را پاسخ می‌گوید. دو نفر را توی دانشگاهی که درس می‌دهد شیفته می‌کند، چار نفر را با هیجان..

لااقل اینهمه خشک و اخمو و ضدتبلیغ نباشید.


و محکوم می‌شویم به «نفهمیدن». به اینکه «چرا نمی‌فهمی؟». فحش هم می‌خوریم، ضدانقلاب هم می‌شویم، و هرچه بی‌شناسنامه و «برو به جهنم» که از آن طرف شنیده بودیم، دو برابرش را این طرف  می‌شنویم.





4.


تا ده سال دیگر، بچه‌ای که سال هشتاد به دنیا آمده می‌شود 26 سالش. دهه هشتادی‌ها می‌شوند 16 تا 26 ساله. یعنی تقریبا نیروی فعال جوان کشور. دهه هشتادی‌هایی که «میتینگ دهه هشتادی‌ها» می‌گذارند، و به هیچ چیز معتقد نیستند. نه تنها به ولی فقیه و خون شهید و هرآنچه شما شعار سینه‌چاکی‌ش را می‌دهید، بلکه به رسول و وحی و قرآن و علی و هیچ چیز. گیرم که این یکی دو سال را هم، با این نفس‌های آخر به شماره افتاده سر کردید، و باز من ماندم روی دست خودم، مطرود و تکفیرشده. ده سال دیگرتان را می‌بینیم آقایان، که ما هم داریم با شما نابود می‌شویم. که همه با هم داریم به عمق لجنی که شما درست کردید فرو می‌رویم.






5.


رسانه ندارید. رسانه ملی احمقانه‌ای که اینهمه برایش خرج می‌کنید، نهایت تلاشش برای انتخاباتی اینچنین مهم، پخش کردن آهنگ و ادیت عکس راهپیمایی‌ها و صف‌های رأی بود. ارائه تحلیل؟ هیچ. حرف زدن با دو نفر کارشناس به دور از اداهای تصنعی؟ هیچ. کمی گذشتن از خط قرمزها؟ هیچ. تا ابد می‌خواهید انکار کنید 88 چه اتفاقی افتاد. از 90 به بعد چه اتفاقی افتاد. 92 چه اتفاقی افتاد. 94، 96، لابد 98، 1400، 1402، 1404... ابد. بنشینید با جهان‌آرایتان خوش باشید. مسعود بهنود هم می‌نشیند آنور، اظهار نظر می‌کند که امسال فرق می‌کند و رأی می‌دهم. تاجزاده لایو می‌دهد. خاتمی از وقتی رئیس جمهور بود بیشتر دیده می‌شود. شما هیچ، شما نگاه. شما یک جریان مرده محو شده، با جلیلی و قالیباف و حداد عادل! بخواهید-نخواهید، با کفش یا بی‌کفش، آن آدم‌ها پشت سر رفسنجانی نماز خواندند! اگرچه نماز جمعه بود توی چهارشنبه! یک نفر را از این جریان منفعل گذاشتید در ترازوی چپ‌ها، ائتلاف کردید و در مصلی جشن گرفتید و بعد هم نشستید آمار گرفتید که 300 هزار نفر جمعیت آمده بود. یک نفر را گذاشتید در ترازوی یک نفر چپ، که تازه چپ واقعی هم نبود! خاتمی و عارف نبود! و باختید . بله آقایان؛ باختید.





6.


می‌گوییم دست پیش را بگیرید، پس نیفتید. اعلام جرم کنید، بعد طرف را بگیرید. قبل از اینکه اعتصاب غذا کند، تخفیف بدهید. اعلام جرم می‌کنید ننویسید «اقدام علیه امنیت ملی».


ولی کو فهم؟

از یک نافهمِ الکن، خودتان قهرمان می‎سازید. بعد یک روز همین قهرمان‌های پوشالی، ...

بفهمید این را که جوان تحث تأثیر هیجان است. بفهمید این را که دنبال یک قهرمانِ زنده می‌گردد، هم‌اندازه ذهن خودش. نه آن تصویر دو از دسترسی که از شهدا ساختید. دنبال کسی می‌گردد هم سن و سال خودش، که آرمان‌هایش را در او جستجو کند. هرچند آن قهرمان اشتباه باشد، هرچند آن قهرمان کمترین قدرتی از خودش بروز نداده باشد، او می‌گردد و قهرمانش را در پروپاگاندای چپ‌ها می‌یابد، شیفته‌اش می‌شود، و بعد آن حاکمیتی که قهرمانش را گرفته، برایش ظالم‌ترین و بدترین حکومت می‌نمایاند.


با کم‌ترین تمهیدات رسانه‌ای (به شرط حفظ فاصله با رسانه ملی عقب‌مانده‌تان) می‌شود قهرمان درست ساخت. می‌شود و شما نمی‌خواهید. می‌شود و شما نمی‌فهمید.






7.



«اگر مانند مکتب‌های تربیتی معاصر که معتقدند باید بچه‌ها را از کودکی پر کرد و آموزش داد و قهرمان‌هایش را به گوشش خواند، ما هم بخواهیم که قهرمان‌هایی همچون حسین و یا همچون علی اکبر و قاسم را به عنوان درس‌های تربیتی بچه‌ها در همین دوره‌ها به آن‌ها معرفی کنیم و پافشاری کنیم، فردا باید منتظر ظهور نفرتشان باشیم؛ چون این درس‌های بزرگ آنقدر کوچک نیستند که ذهن‌ بزرگان ما تحمل تمامی ابعاد آن را داشته باشد، مثلا مصیب حسین را چگونه برای بچه‌ها بازگو می‌کنیم که به راستی مصیبت حسین باشد. مصیبتی که بر تمام آسمان و زمین اثر گذاشته و حتی از احساس بزرگ‌ها سبقت گرفته چگونه برای بچه‌ها بازگو می‌شود. مصیبت حسین مصیبت باغبانی‌ست که مجبور است به خاطر هجوم دشمنان، نخل‌ها و درختانی را که با خون دل پروریده و به آن‌ها علاقه دارد، قطع کند و از ریشه درآورد، تا اگر آن‌ها کمک او نشدند، عصای دست دشمن نشوند. رنج حسین از این است؛ کسانی را باید از دم شمشیر بگذراند که پدران و برادر خودش طی سال‌های سال آن‌ها را از دل خاک بیرون کشیده و نیرو داده ولی اکنون آلت دست دشمن شده‌اند.

ما چگونه می‌توانیم این یک بعد از مصیبت حسین را برای بچه‌ها بازگو کنیم و چگونه می‌توانیم این احساس را در روح عظیم حسین به بچه‌ها نشان بدهیم؟

می‌بینیم داستان‌هایی از این قبیل چقدر سطحی و مبتذل و ازپیش‌قابل‌تخمین هستند و حتی داستان‌های دیگران و قهرمان‌های تخیلی و یا واقعی برا این‌ها می‌چربد. چرا؟ چون ما این ارزش‌ها را به ابتذال کشانده‌ایم. در جامعه بسته راحت می‌شد با مسائل اینطور برخورد کرد؛ چون بچه‌ها دچار شک و شبهه نمی‌شدند و در هنگام بلوغشان هم می‌توانستند آن ابعاد گسترده و احساسات عمیق حسین را تا اندازه‌ای بشناسند و به او عشق بورزند و او را الگو بگیرند، ولی در این شرایط که هزار نیش و گوشه و هزار کنایه در میان است، چگونه می‌توان به این روش روی آورد؟


آنچه در روایات ما مطرح شده، در محیطی‌ست که جامعه به امن و حرکت رسیده باشد و مدینة‌الرسول باشد. در این چنین جامعه‌ای به خاطر تسلط در تجربه و موفقیت در عمل، شبهه‌ای سبز نمی‎شود؛ که مکتب در عمل موفق بوده و برخوردها سنگینی نمی‌کند؛ که ابعاد وسیع آن پذیرفته شده. ولی در هنگام شروع کار، رسول با سلام کردن به بچه‌ها، به آن‌ها شخصیت می‌دهد و با محبت و انس با آن‌ها، در دل‌هاشان راه می‌یابد و با به کار گرفتن آن‌ها، به تربیتشان می‌پردازد تا بتوانند در برابر هجوم وحشی فکرهای گوناگون و برابر زنجیرهای عادت و تقلید سربردارند و ایستادگی کنند.


اگر ما جایگاه عمل رسول را نشناسیم، ناچار آنچه را در یک جامعه متحرک و راه‌یافته مطرح است، در جامعه باز متضاد درگیر با تبلیغات وسیع پیاده می‌کنیم و ارزش‌های بزرگ را به ابتذال می‌کشانیم و به نفرت راه می‌دهیم و خیال می‌کنیم که کار کرده‌ایم و به اعماق دست یافته‌ایم.


این‌ها تجربه‌های ماست. خیلی‌ها می‌توانند از آن چشم بپوشند ولی با چشم‌پوشی پوشیده نخواهد ماند. اگر اینگونه با شتاب و گذرا به این همه اشاره می‌کنیم به خاطر این است که طرحی از تربیت اسلامی در دست داشته باشیم و با فقه و با توجه به مقاصد و معانی کلام، به متون روایات و تاریخ اسلام روی بیاوریم، وگرنه با برخوردهای سطحی، روایات بزرگ به ابتذال کشیده می‌شود و در بن‌بست برداشت سطحی ما اسیر می‌گردد. و ما با عنوان تربیت اسلامی کاری را شروع می‌کنیم که میوه‌هایش در دهان دشمن است؛ چون ما زمینه کار آن‌ها را آماده می‌کنیم».


انسان در دو فصل، استاد علی صفایی حائری، صفحه‌های 43، 44، 45





8.


می‌دانید «سنگینی برخوردها» یعنی چه؟ یعنی همین کارها که شما قبل ساختن زمینه می‌کنید.

می‌فهمید اسلام سنگین است آقایان؟ می‌فهمید شما هم که بی این زمینه‌ها مسلمانید، یک جایی از راه به در می‌شوید؟ می‌فهمید در جامعه اسلامی که شما به زعم خود ایجاد کردید، مکتب در عمل موفق نبوده که حالا حرفش بخواهد خریدار داشته باشد؟

چه کردید آقایان؟ چه کردید؟ چه کردیم؟






9.


برخی هنوز دنبال بهانه‌جویی و آوردن ادله تاریخی هستند. شما با خیال راحت به کار خود برسید اما، این را بگویم؛ مردی قرار است بیاید و می‌آید. برای خدا هیچ فرقی نمی‌کند مسیر این ظهور از یمن بگذرد، یا از سوریه یا از ایران. بهانه‌هایتان را بیاورید، توجیه‌هایتان را بکنید. اما یادتان باشد: «خدا به هیچکس چک سفید امضا نداده».







10.


اگر تفکر روحانی از کربلا درس مذاکره گرفت، شما هیچ درسی نگرفتید! حالا هم که کُری خواندنتان بی‌نتیجه ماند، امیدوارم لااقل تا چندی، صدایتان را در رسانه‌ها نشنوم.




11.


سال 92، آقای روحانی با 200 هزار رأی برد، امسال با 7 میلیون. 1400 نامزد اصلاحات با 15 میلیون اختلاف رأی می‌برد.




12.


تبریک به تمام طرفداران آقای روحانی. تلاش کردید و نتیجه گرفتید. چه با تزریق هیجان، چه با سر سوزنی عقلانیت، چه با ایجاد توهم قاتل(!!!) بودن رئیسی و اینکه قرار است مملکت را به جنگ بکشاند. امیدوارم حصر هم بشکند، بلکه کسی که به خاطر میرحسین تمام دروغ‌هایش را ماله کشیدید، لااقل کاری هم برایتان کرده باشد.




13.


مثل هذیان دمِ مرگ

از آغاز

چنین در هم و بر هم گفتیم ..




السلام علیکم

و رحمة الله و برکاته.



اصلاحیه: 35 میلیون بند اول در واقع 33 میلیون است.

۹۶/۰۲/۳۰
ماهان (ف.چ)

نظرات  (۱۱)

خدایت بیامرزد


چه عجب در نظرات اینجا رو باز کردی ما هم دو کلوم حرف بزیم هر چند که دیگه حرفم نمیاد :/
پاسخ:
:)


فحشم دادن. حوصله‌شونو نداشتم. واسه اینکه نظرارو باز کردم بیامرزد؟ :))
خوب گفتی
پاسخ:
مخلص :)

اما گفتن چه فایده..
بالاخره خالی که میشی.

هرکسی هم نفهمیده تا الان دیگه نمیفهمه. مثلا عصر عصر اطلاعاته! آنسان امروز باید درک و هوش داشته باشه.

التبه من به مردم هم اشکال وارد میبینم. همیشه که نباید کسی بیاد برای رشد دادن مردم..پس خودشون چی؟
حالا این انتخابات خیلی مهم نیست. ولی این روند خوب نیست.
پاسخ:
والا مردم رو که من دیگه بیخیال شدم!
فعلا البته.
چون روی خودمم تسلط ندارم.
اتفاقا همین الان دوستم زنگ زده بود، من از سطح فکر مردم میگفتم، اون میگفت نه، مسئولین مهم‌ترن، اما حرف زدیم و برگشت.
وقتی مردم ما منفعل باشن...
من در فضای فکری شما نمیتونم قدم بزنم
نمیفهمم

و از این ندونستن اذیت میشم
پاسخ:
اکثرا نمیتونن.

با این حال اگر فکر می‌کنید توضیح بیشتر هر جای مبهم رو میتونه روشن کنه، بگید توضیح بدم.
نه بابا اینجوریام نیست! مسئولین هم از بین مردم بیرون میان دیگه.
ببین ما وقتی میگیم سیاست ما عین دیانت ماست و خب دین رو هرکسی از عقل بهره برده باشه و فطرت انسانی داشته باشه میفهمه . پس سیاست هم نباید چیز پیچیده ای باشه. اگر مردم نمیتونن درک کنن بازی های سیاسی رو به خاطر این نیست که مثلا باید برن دانشگاه خاصی تحصیل کنن یا این که چیز خاصی بدونن. اگر یکم با مواضع دینی و فطری خودشون دوست بدون متوجه انحراف میشدن.
من یه سوال دارم فکر میکنی مثلا زمان پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) یا زمان حضرت علی (علیه السلام) این دست بازی های سیاسی نبود؟ ما الان دور شدیم متوجه انحراف اون زمان شدیم. ولی مردم اون موقع هم چون ازدین و فطرتشون فاصله داشتن متوجه نمیشدن!

اگر مردم بر مبنای دین و فطرتشون عمل میکردن هیچ وقت همچین مسئولینی رو نمیذاشتن روی کار بیان که بتونن این آدما به مردم دستور بدن یا قدرت بگیرن که بتون با افکارشون بازی هم بکنن.

میدونی وقتی یه نفر مبنای درستی برای تصمیم گیری داشته باشه(عقل) اما اطلاعات غلط بهش داده باشن با روشنگری میشه به اون فرد امیدوار بود اما وقتی مبنای تصمیمیش عقلانیت نباشه حتی اگر روشنگری هم بکنی فایده ای نداره.

خیلی حالا خون خودتو کثیف نکن! خدا که خداست نخواست اختیار مردم رو بگیره.. و حتما میدونست که بل اکثرهم لایعقلون که خودش فرموده ینی چی...

ان شاء الله که ماها عاقل باشیم!
پاسخ:
:)

گریه‌م میاد !
اینم بگم! این حرفام به معنی مقصر دونستن مردم نیست ها! سیستم غلط چیده شده(از هر منظری که بهش نگاه میکنیم) آدما هم محصول سیستم هستن ...ولی نمیدونم کی میشه که یه نفر یا حتی چندین نفر خلاف سیستم عمل کنن...
منتظر اون روزم که کسایی بیان که سیستم رو فعالانه بسازن نه که منفعلانه سیستم اونا رو بسازه!
پاسخ:
منم منتظر همون روزم. کاش فقط منتظر نباشم اما .
بند 3 نقطه اوج این متنه. خیلی حرف و بحث داره. خیلیییییی جای فکر داره.
اره همینه که تو میگی. 
پاسخ:
شاید هست.
شاید هم بعدها ثابت شد نیست.
آره. همینه. به‌نظرم شما فهمیدین مشکل کجاست و نسبتا قابل‌فهم گفتیدش. آخه گفتنش واقعا سخته. اصلا جمله گیرِ آدم نمیاد. بندهای 4 و 6 و 7 و 8، به‌درستی نقطه‌ی شروع مشکل رو هدف گرفته. تربیت اشتباه. دهه‌ هشتادی‌های بی‌اعتقاد. جوانی و دنبال قهرمان گشتن. بجای بزرگ کردن ذهن بچه، اسلام رو کوچیک کردن که جا بشه! نتیجه‌اش هم شده همین بچه‌ها. نتیجه‌اش هم شده اینکه بالاخره یه‌جایی از راه به‌در میشن... همین جوونا و میانسال‌هایی که یه‌جایی راه رو گم می‌کنن
پاسخ:
تو دهه هشتادی‌ای؟

79 هستم. 
پاسخ:
خوشحالم که یک شونزده ساله وجود داره که هنوز میتونه فکر کنه :)

افتخاربرانگیزه؛ گرچه از قِبَل ما نیست.
فحش ندادم!
هرچند خودت گفته بودی بیاین فحش بدین.
البته برخلاف نظر تو من که در این مدت پی بردم طرفدار داغ و افراطی رئیسی هزاربار بهتر از طرفدار بی منطق و ناشنوای روحانیه.
ولی
امروز که به چهارکلام حرف می گی فحش و ناراحت می شی-که طبیعی هم هست به خاطر سن-پس فردا که فیلم خودت رو ساختی از این درشتتراش رو باید بشنوی!اون موقع می خوای چی کار کنی؟
پاسخ:
من اصلا منظورم شما نبودی :)

یه سؤال؛
من اصلا شما رو نمیشناسم.
شما خصوصی‌ترین موضوع زندگی منو از کجا میدونید؟
آه و بلخره :) حرف حساب !
بین فوران پست های سیاسی این یکی از بهترین هایی بود که خوندم.
گاهی احساس می کنم، با یک سری کبک که به شدت هم در فرو کردن سرشان در برف اصرار دارند، مواجهم. رسانه ی ملی، پشیزی ارزش ندارد با این برنامه ها.
پاسخ:
:)


پشیزی .