فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

برای اینکه بدانم کیستم.

گذشته‌ها

six feet under

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۳۳ ب.ظ

خیلی با خودم کلنجار رفتم برای اینکه تصمیم بگیرم این را بنویسم یا نه. شاید علت کلنجار رفتنم برای خیلی‌ها بی‌معنی به نظر برسد، اما برای کسی با وسواس من، کاملا طبیعی‌ست. به‌خصوص اینکه من از نزدیک شاهد تغییر تمایلی بی‌اساس بوده‌ام، تغییری با منشأ غیرِ درونی، با منشأ کاملا خارجی و تحت تأثیر فیلم‌ها و موزیک‌ها، از غیرِ هم‌جنس به هم‌جنس، برای این من آسان نخواهد بود از سریالی بنویسد که یک زوج گِی یکی از محورهای اصلی داستانش هستند، و البته خیلی چیزهای دیگر.

اما نهایتاً تصمیم گرفتم بنویسم.

نوشتن از یک سریال یا فیلم، بدون اینکه آن را اسپویل کنی یکی از سخت‌ترین کارهاست. امروز آخرین قسمت از آخرین فصل (پنجمین فصل) از سریالِ محبوبم تمام شد. یا بهتر است بگویم محبوب‌ترین سریالم.

من اصولاً آدم سریال‌بینی نیستم. بیشتر دوست دارم فیلم ببینم، بیشتر طرفدار سینمای واقعی هستم، و تماشای تولیداتِ غرض‌ورزانه برایم بسیار سخت است و با دنبال کردنِ سیر سریال‌های محبوب دریافتنِ اینکه سعی در القای چیزی دارند، چندان سخت نیست. شاید سینما یک اساس القایی داشته باشد، اما فیلمی که جای تشخیص باقی نمی‌گذارد و آنقدر خودش را به تو قالب می‌کند و آنقدر تو را با خودش می‌برد، که نمی‌توانی خودت را از داستانِ فیلم تشخیص بدهی، آن خطرناک‌تر است. معمولا فیلم‌ها آنقدر قدرتمند نیستند که تو را در یک کرکتر فرو ببرند و تو را وادار کنند مدت‌ها با آن زندگی کنی، این هنر بزرگی‌ست که در نهایت چند ساعت، در فیلمی یک‌نوبته بتوانی روزهای آینده بیننده را در روح کرکترت زندانی کنی. اما سریال، با ادامه داشتنش، با سیر تکاملی‌اش، تو را گرفتار می‌کند و این ترسِ من از سریال است. جز اینکه من وسواس دارم و تا تمام قسمت‌های سریالی را روی کامپیوترم نداشته باشم، نمی‌توانم آن را ببینم.


و اما six feet under. همین اواخر، وقتی به خودم آمدم و دیدم در پیِ یک اتفاق در قسمت‌های آخر سریال، دارم به پهنای صورت اشک می‌ریزم، فهمیدم گرفتار شده‌ام. گرفتارِ جریانی روان از روابط که روشن و باورپذیر، در عین حال عجیب و خاص مطابق با روحیات خاص خانواده‌ سریال، آرام آرام در تو پیش می‌روند.


داستان درباره خانواده‌ای‌ست که شغل خانوادگی آن‌ها اداره یک فیونرال هوم (funeral home) است. خانواده‌ای با روحیاتی عجیب، شاید در پیِ زندگی در میانِ مرگِ آدم‌ها. کسانی که شاید خیلی زودتر از دیگران مفاهیم بنیادی زندگی را دریافته باشند و در عین حال، ترس‌های خودشان را دارند، دردها و روحیاتی که مخصوصِ آن‌هاست اما وقتی از جزئیاتشان بکاهی، شاید چیزی درونِ زندگی خودت باشند. سریال با مرگ پدرِ خانواده، و بازگشت برادر بزرگ‌تر، نیت فیشر، آغاز می‌شود. جایی که خانواده بعد از مدت‌ها اداره کردنِ مراسم مرگِ دیگران، حالا باید با مرگی درونِ خودش مواجه شود. نیت سال‌ها قبل از آن، در هفده‌سالگی، ال ای را ترک کرده و به سیاتل رفته؛ درواقع نیت از شغل خانوادگی‌اش گریخته، و حالا خودش را درونِ ماجرایی می‌یابد که سال‌هاست از آن می‌ترسیده و حالا ناچار، باید بر آن فائق بیاید. آدمی عجیب، حساس، آسان‌گیر و جذاب. کسی که بناست مرزهای سریال را مشخص کند و تماشاگر را به مرورِ دیگرباره تمام فرصت‌هایی که از دست داده و داستانی پُرگره را کُشته، وادارد. کرکتری که اگر باهوش باشی، می‌تواند به تو بگوید درونگرایی و برون‌گرایی دو صفتِ صفر و صدی هستند که جز برای آدم‌های تک‌بُعدی قابل استفاده نیستند؛ آدمی که بعد از سال‌ها از دنیای متفاوتی به خانه‌ای بازمی‌گردد که ساکنانش به شهادتِ چندباره دیگرکرکترها، عجیب و سردند. آدمی از همان خون، تازه‌بازگشته از دنیایی دیگر، که روحیاتِ فروخفته آدم‌های خانه را بیرون می‌کشد تا رویاروی و کنارِ هم بایستند و داستانی بسازند و شاید در این جدال بتوانند بفهمند چه کسی هستند و زندگی‌شان چیست.


و اما کرکتر محبوب من، کسی که خودش را از بیرونِ خودش تماشا کرده، خودش را و خانواده‌اش را، و با اینکه درون جریان به سر می‌برد و هرگز از خانه دور نبوده، می‌داند عجیب است. چیزی که اکثر کسانی که واقعا عجیبند، درباره خودشان نمی‌دانند. (فقط وقتی می‌شود رفتاری را بی‌هیچ ناخالصی متعلق به کسی بدانیم، که نادانسته آن رفتار را دارد. آگاهی، با خود تصنع، ادابازی، و اغراق ناگُنجیدنی می‌آورد). کلر فیشر، کوچک‌ترین فرزندِ خانواده فیشر، که در شروعِ فصل اول سریال، هفده‌ساله است و ما تا حدود بیست‌ودوسالگی زندگی‌اش را تماشا می‌کنیم. کرکتری که بناست پسِ رفتارهای لاقیدانه که با احساساتِ عمیق همراه می‌شوند، تناقضِ رفتار و افکار را درست زیر زبانمان به ما بچشاند. (صحنه‌ای که بارها در سریال تکرار می‌شود، صحنه جوشش‌های ناگهانی کلر است که با هیجان چیزی می‌گوید و خانواده عجیبی که تمام این سال‌ها در سکوت کنار هم بوده‌اند واکنشی درخور نشان نمی‌دهند و کلر در اوج طبیعی صحنه، برای nاُمین‌بار با این حقیقت که خانواده عجیبی دارد، مواجه می‌شود). کسی که از همه بیشتر شبیه من بود، و کسی که از همه بیشتر من را در خودم فرو بُرد تا یک بار در قالبِ کسی دیگر درونِ خودم را تماشا کنم. سیری از انتهای کودکی تا ابتدای جوانی. تجربه‌های جدید کنار کادیلاک نعش‌کشی که می‌راند. ماشینی که سوارش لاأقل تفاوت‌های کوچکی با باقی دارد.



نوشتن از روث، مادر خانواده، و دیوید، یکی از طرفین زوج گی سریال و فرزند دوم خانواده، از حوصله این پُست خارج است. اگرچه هردو شخصیتی به‌شدت جذاب دارند. (همین‌جا به پارانوییدی‌هایی که معتقدند سریال‌های آن‌ها(!) فقط برای خدشه‌دار کردن عفت مادرِ ایرانی(!) طراحی شده -البته اگر چنین کسانی اینجا را می‌خوانند و امیدوارم نخوانند- توصیه می‌کنم ابداً سمت این سریال نروند).


six feet under، مواجهه دوباره‌ای‌ست با آنچه که شاید تاکنون نادیده‌اش گرفته باشیم. ترس‌ها، شادی‌ها، غم‌ها، و چیزهای غریبه‌ای که حس می‌کنیم و هیچوقت نمی‌فهمیم چه هستند. داستانی از کنارِ هم قرارگرفتنِ آشفتگی‌هایی که زیاد شبیه آشفتگی‌های معمولی نیست. سریالی که اگر نبینید، شاید خیلی چیزها را از دست داده باشید، لاأقل، تماشای از بیرونِ خیلی چیزها با فرو رفتن در داستانی بی‌نقص.


پ.ن: انتشار این پست بسیار سخت است. مدام احساس می‌کنم برای گفتن از چیزی که عمیقاً من را درگیر کرده، کلماتی که به اندازه کافی خوب و گویا باشند به کار نبرده‌ام. مدام احساس می‌کنم چیز مهمی را تقلیل داده‌ام به چندخط نوشته مبهم، یا چیزی را از قلم انداخته‌ام. اما منتشرش می‌کنم.

پ.ن دو: همیشه فکر می‌کردم انقدر تحتِ تأثیرِ چیزی قرار گرفتن چقدر می‌تواند رقت‌انگیز باشد. و می‌ترسیدم از اینکه اسم این سریال را به کسی بگویم و آن فرد بعداً بیاید به من بگوید که به نظرش چیز خاصی نبوده. چیزی که من را واقعا درون خودش کشیده برایش چیز خاصی نبوده. اما نهایتاً تصمیم گرفتم بنویسمش. بر خلاف اخلاقِ همیشه‌ام که دوست دارم چیزهای خوب را مثل یک راز فقط برای خودم نگه دارم.

پ.ن سه: و حالا که تمام شده، یک خلأ باورناپذیر من را فرا گرفته. چیزی که گمان نمی‌کنم تا سال‌ها بعد، فیلم، موزیک یا سریال دیگری من را به اندازه آن متأثر کند.





  • ۹۷/۰۶/۱۳
  • مــاهان (ف.چ)

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی