برای تویی که یک روز قرار بود باشی، اما حالا نیستی؛ نمی‌توانی باشی.

یادداشت اول گم شده جهاد. مثل من که گم شده‌ام. کاشکی یک نفر بود عمقِ «گم شدنی» را که برای من اتفاق افتاده است می‌فهمید.

چقدرررر دوستت دارم!

چقدر...

چقدر!

اما آنقدری گم شده‌ام که دیگر نتوانم پیدایت کنم. دیگر نتوانم به آغوش بگیرمت و دیگر نتوانم برایت بمیرم و برایت زندگی کنم.


آدم‌ها زود از تأثیر برمیگردند؛ من نه.


همینقدر بدان که دوستت دارم. از جان. از جان. از جان.


جان نیامده‌ات را می‌سپارم به خدا. ببخش که نتوانستم روح بزرگ تو را در خودم بپذیرم. ببخش که شایسته نبودم. ببخش که ما مجبوریم بی آنکه آمده باشیم، انقدر غم انگیز، خداحافظی کنیم.


...که من چقدررر دوستت دارم...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۴ توسط ماهان (ف.چ) | بگو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هیچِ هیچ‌زاده

یک فاطمه چگنی که از نامِ خانوادگی‌اش متنفر است.
دریچه
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان