فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

هوی و هااااای الکی.

گذشته‌ها
دریچه

از دیگران؛ یک

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۹ ق.ظ

پا روی پا انداخت، دستی به ریش‌هایش کشید، مظلوم‌نمایانه زمین را نگاه کرد، با ژست «حرف‌های ما آنقدر مستدل و درستند که ما برای دفاع از آن‌ها خیلی آرامیم» در صندلی فرو‌رفت، و با «دلیل» و «برهان» انحطاط غرب را به دوستانش «اثبات» کرد، با جملاتی از مارکس و هگل و نیچه و فیلسوفان عصر روشنگری، که اسم‌هایشان را در پیج اینستاگرام «جملات کوتاه» یاد گرفته بود. و دوستانش، خرکیف از اینکه اینهمه برحقند، پیوسته سر تکان دادند. او هم از اینکه توانسته بود عقاید دوستانش را استحکام ببخشد، خوشحال بود.

در کتابخانه او، فقط، چند زندگینامه شهید، و چند کتاب حاوی سخنان جمع‌آوری‌شده «حضرت آقا» وجود داشت.

آنچه او از آن‌ دفاع می‌کرد، یک امتحان پس داده بود. یک امتحان چهل‌ساله.

و در خلال همه این‌ها، او معتقد بود «حضرت آقا» در این نابودی بی‌تقصیرند؛ همه کارها زیر سر بقیه‌ست. او می‌خواهد لفافه‌پیچ بگوید، «حضرت آقا» هیچ‌کاره است.


پ.ن: با حدأقل لباس پنجره را باز می‌گذاری و خودت را می‌سپاری به باران وحشی، بلکه پاکی باران تلخی مجاورت این احمق‌ها را بشوید و با خودش ببرد دور دور دور.

۹۷/۰۷/۲۲
مــاهان (ف.چ)

زمزمه‌ها (۰)

هیچ زمزمه‌ای.

زمزمه کن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی