فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

هوی و هااااای الکی.

گذشته‌ها
دریچه

برزخ

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۸ ب.ظ

روح و جسم من به‌شکلی شگفت‌انگیز به هم متصلند. کوچک‌ترین نوسانات روحی، تأثیر خودشان را هرچند جزئی روی جسمم می‌گذارند. این مدت، فقط صحنه‌های کوتاهی از six feet under باعث شد از شدت هیجان دچار حالت تهوع شوم و بعد به سرفه بیفتم، درحالیکه برای تخلیه انرژی دست‌هایم را مدام تکان می‌دادم؛ شبیه بال‌بال‌زدن پرنده‌ای موقع مرگ.

امروز دوباره داشتم شبه‌معجزه داریوش شایگان، آسیا در برابر غرب را تورق می‌کردم و یادم افتاد به هیجان و اضطراب و حتی استرسی که چندماه پیش هنگام خواندن خطوط هایلایت‌شده من را در مشت خودشان گرفته بودند؛ خطوطی که من حس می‌کردم اما نمی‌دانستم چطور می‌شود با تاریخی که بشر طی کرده آن‌ها را بیان کنم. چطور می‌شود بی تقلیل‌دادنشان بگویم و خالی شوم. آن خطوط این‌ها هستند:



...سیر نهیلیسم اروپایی بعد از نیچه را هرمان رائوشنینگ چنین شرح می‌دهد: در آغاز قرن بیستم، تکیه بر فردیت و آزادی شخصی موجب انکار هر آرمان عینی و هر نظام ارزشی گردید. آنارشیسم آغاز قرن بیستم انکار همه نظام‌ها و رهایی از بند همه سازمان‌ها بود، یعنی سازمان‌هایی که مانع شکفتگی آزادی بی‌حد و اندازه فرد باشند. بعد از جنگ جهانی اول نهیلیسم تغییر ماهیت داد. نسل جدید اکنون به بی‌اساس بودن فردیت و پوچی آرمان‌های شخصی که غایت ممتاز نسل پیش از جنگ بود، پی برد و از این رو از جست‌وجوی مذبوحانه آرمان‌های فردی روی برگرداند و توجه خود را به نظام‌های کلی و استوار معطوف کرد. اعتقاد به نظام‌های نو که به وجوهِ گوناگون دولت، ملیت، و طبقه انقلابی بروز می‌کرد جایگزین آرزوهای فردی نسل پیشین شد. نسل جدید آزادی را محدود به تکلیف و معروض نظام‌های استوار جدید کرد و کوشید فردیّت خویش را در کلیت آرمان‌های جمعی محو کند. نسل بعد از جنگ جهانی دوم از نظام‌های کلی و جمعی که به شکل دولت، ملت، طبقه و نژاد جلوه می‌کردند، نومید شد و از آنجا که این نسل نه مسحور نظام عینی و کلی جدید بود و نه خواهان ساختن نظامی نو، می‌توان نتیجه گرفت که، به گفته رائوشنینگ، آخرین مرحله نهیلیسم اکنون تحقق یافته است. این مرحله را می‌توان «غیرواقعی ساختن هر واقعیت» نامید، و آثار آن در انزوا و گوشه‌گیری افراد، در ازهم‌پاشیدن آخرین پیوندهای آرمانی، در تشدید روزافزون شک نسبت به دولت‌ها و ایدئولوژی‌های حاکم، و به طور کلی، در نفی همه ارزش‌های فرهنگی بشر به خوبی می‌بینیم. در چنین وضعی انسان خود را پایبند هیچ‌چیز نمی‌داند و بی‌خیال زندگی می‌کند: یعنی در پراکندگی کوشش‌های بی‌هدف، در گذراندن لحظات بی‌فرجام، در بی‌غایتی صرف، در زمانی که فاقد هرگونه تداوم و استمرار است و در فضایی که دیگر هیچ پیوندی با هیچ مرجع محسوس و ملموس ندارد. بنابراین، این دوره را می‌توان دوره فترت «نه این نه آن» نامید. انسان دیگر نه به خدا ایمان دارد نه به کفر و بی‌ایمانی، نه بر ضد اولی می‌شورد و نه به دیگری پناه می‌برد، و حتی از بحث درباره این مفاهیم بیزار است. ...

H. Rauschning: Masken und Metamorpheson des Nihilismus

با اضافه‌کردن مزخرفات خودم به این خطوط درخشان، خرابشان نمی‌کنم.

۹۷/۰۷/۰۵
مــاهان (ف.چ)

زمزمه‌ها (۰)

هیچ زمزمه‌ای.

زمزمه کن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی