فصل تازه؛ فاقد ارزش خوانش

هوی و هااااای الکی.

گذشته‌ها
دریچه

چرا یک شهر می‌میرد؟

جمعه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ

زمان زیادی از روزهایی که آرزو می‌کردم این تهران پتیاره را به حال خودش رها کنم و برگردم به قم، نمی‌گذرد. حتی زمان زیادی از روزهایی که قم را پناه می‌دانستم و تا فرصتی به دست می‌آمد به دامنش فرار می‌کردم نمی‌گذرد. قم، با آن هوای داغش که پوستت را ور می‌آورد، با مردمی که در ساده‌ترین دیالوگ‌هاشان عادت دارند به به‌کاربردنِ زشت‌ترین جملات، و پوشیده از «آخوند»هایی که لاأقل در سه-چهارسال گذشته فکر می‌کنم بیسواد و خنگند و هرچند زندگی‌های مشکل و همراه با فقر دارند، و آنطور نیست که بگوییم حق کسی را خورده‌اند، اما کمترین بازدهی برای مملکت نداشته‌اند و کمترین محتوایی تولید نکرده‌اند؛ این قم چرا انقدر در دهان من شیرین بود؟


امروز که به آن روزها نگاه می‌کنم، به گمانم علتش خانه حاجی‌باباست. و البته حرم، که ساعت‌ها من را در حجره‌های صحن امام رضا می‌پذیرفت و من می‌نشستم ساعت‌ها آنجا به خیلی چیزها، خیلی چیزها، فکر می‌کردم و هیچکس کاری به من نداشت، هیچکس من را از آسمانی که در آن سیر می‌کردم پایین نمی‌کشانید، هیچکس برای خوردن هیچ چیز صدایم نمی‌کرد.


از روزی که نتایج آمد و معلوم شد که احتمالا، در صورتی که نتوانم از سهمیه مدالم استفاده کنم، باید چهارسال قم بمانم، دنیا روی سرم آوار شده. گاهی هم با خودم فکر می‌کنم علت این تغییر نگرش ظرف یکی-دوسال چیست؟ و البته جواب ساده است. تهران دیگر برای من پتیاره نیست، و قم، وقتی مجبور باشم طولانی‌مدت تحملش کنم، شهر خفقان‌آوری‌ست که در آن باید مراقب باشی نفس کشیدنت جرم تلقی نشود.




آرمان‌شهر من خیابانی دارد که در آن آدم‌ها را می‌بینی که هرکدام متعلق به یک قبیله بسیار قدیمی هستند، و رنگ پوست و شکل و شمایل چشم و ابروشان این را گواهی می‌دهد. آدم‌هایی با لباس‌هایی که یکسان‌سازی نشده _تقریبا من در تمام موارد با یکسان‌سازی مشکلات ریشه‌دار دارم. یکسان‌سازی آدمیت را از آدم می‌گیرد، چراکه انسان یعنی تکامل، در طول زمان، و تکامل یعنی عمق دادن، افزودن و کاستن و کَندن و رفتن و برگشتن؛ و آدمی که دچار یکسان‌سازی شده باشد، هرگز تکامل نمی‌یابد، بلکه در امتداد یک خط، تحت تأثیر عوامل خارجی نوسان می‌کند، آدمیان یکسان‌سازی‌شده، فاقد «خود» هستند، یک جمع سرگردانند که پتانسیل‌های جمع را دارا هستند پس می‌شود آن‌ها را گرفتار تصمیم‌های جمعی کرد، و آدمی که «خود» ندارد، وجود ندارد.


قم برای من شهر خفقان است. شهری که در آن هرجور غیر از خودشان باشی، محکوم به نگاه‌های توجیه‌نشده و انگشت‌های اتهامی. شهری که متجددانه‌ترین اندیشه‌ها، زیر پوستش در بهترین مدارسش در جریانند و با این حال، تویِ دانشجویی که اگر چادر سر نکنی، محکومی به اتهامِ ایجاد فرهنگِ غریبه در شهر! و خدشه‌دار کردنِ ایمان مردان! و دزدیدن عفت دختران جوان که تو را می‌بینند که لازم نیست یک پارچه سنگین روی سرت بکشی، هرچند تمام لباس‌هایت به‌غایت ساده و حتی اورسایز هستند. شهری که چون نمی‌تواند یک قانون جداگانه برای خودش وضع کند که در آن نوشته باشد سر کردنِ چادر الزامی‌ست، پس باید با خطر خرده‌فرهنگ‌هایی که به واسطه دانشجویان یا عوامل دیگر وارد قم می‌شود، با نوشتن جملات احمقانه درباره چادر روی در و دیوار و همه‌جا مبارزه کند. جملاتی که به‌وضوح زنِ محجبه غیرچادری را هم زیر سؤال می‌برد و تحقیر می‌کند.


همه این‌ها به کنار، این‌ها موضوعات غیررسمی‌اند، و انسان می‌تواند به هر قیمتی تصمیم بگیرد در هرجایی خودش باشد. آنچه که بیشتر از همه‌چیز من را آزار داد، اجبار رسمی سر کردنِ چادر در دانشگاه است. این یکی حتی آدم را از درد قانون احمقانه تفکیک جنسیتی بیشتر می‌سوزاند. و برایم عجیب است که وقتی به بیشتر آدم‌ها درباره این موضوع می‌گویی، اولین واکنششان نگاهی عاقل اندر سفیه است که تو را با آن دسته از احمق‌هایی که تمام حقوق پایمال‌شده زن را رها کرده‌اند و با مبتذل‌ترینِ جنبش‌ها به سردمداری مبتذل‌ترین آدم‌ها، با عبث‌ترینِ کارها دنبال لخت شدن و نه آزادی هستند، یکی می‌کند. آدم‌هایی که آنقدر توسری خورده‌اند و آنقدر کوته‌فکر هستند که برایشان ساده است در تمام ابعاد زندگی‌شان، جزء جزء متحمل اجبار شوند. آدم‌هایی که نمی‌فهمند اگر تو عصبانی هستی، برای این نیست که باید چادر سر کنی و از چادر متنفری، -انقدر لوس و سطحی-، برای این است که اجبار تو را می‌رنجاند، اجبار هرچه و هرجا که باشد دست‌های تو را مشت می‌کند، اجبار از سمت هرکسی که باشد سبب می‌شود روح ناآرامت بیشتر از هروقتِ دیگری به دیوارهایش بکوبد.


من به خواستِ خودم، از هشت‌سالگی تا حدود هجده‌سالگی چادر سر کردم. هنوز هم چندتا از بهترین دوستانم چادر سر می‌کنند. اما همین پارسال بود که نگاهی انداختم به اطرافم، و دیدم چادر در مملکت ما چیزی بیشتر از یک پوشش است. اول اینکه گرچه موج چادری‌های منتقد (منتقد واقعی؛ نه مجسمه منتقدی که می‌خواهد مجسمه خیالی آزادی بیان بتراشد!) حکومت، و حتی جدای از حکومت، قدرتمند شده‌اند، اما باز هم چادر یک پوشش حکومتی‌شده است. مثل حمایت از آزادی فلسطین که حکومتی شده و درحالیکه در تمام جهان سالانه آدم‌های بیشتری از ظلم فاجعه‌باری که به فلسطین روا داشته می‌شود، فریاد می‌کشند، اینجا تنها یک تیپ خاص در اجتماعات اینگونه حضور دارند. (اگر نخواهید مغلطه‌گرانه و صداسیمایانه(!!!) یکی از ده نفر را پیدا کنید و به عنوان مثال نقض نشان بدهید). و بعد اینکه، تقریبا تمام آن‌ها که چادر می‌پوشند، یک‌شکل‌اند. (یک پست مفصل دراین‌باره نوشته‌ام که احتیاج به ویرایش دارد و منتشرش می‌کنم). کتاب‌های ثابت می‌خوانند (اگر بخوانند)، جاهای ثابت می‌روند، و نظراتشان حتی در طرفداری از حکومت هیچ جزئیات خودیافته خاصی ندارد. تعداد زیادی از آن‌ها عُجب دارند، یا اگر عُجب ندارند، در تلاش‌های تصنعی برای رفتارهای ساده با افراد دیگر جامعه‌اند. توجه کنید، اینکه شما بخواهید با مهربانی نشان بدهید که ما که چادری هستیم هم خوبیم و با خندیدن و بیرون رفتن با دوستانتان و کافه-رستوران رفتن با چادر، بخواهید ثابت کنید که ما هم زندگی بلدیم، این خودش رسمیت بخشیدن به روایتی‌ست که چادر را به‌عنوان ابزار یکسان‌سازی طرح کرده. این‌ها را منی می‌گویم که فرآیند اجتماعی‌شدن را هم با همین پوشش و در همین جمع‌ها طی کرده‌ام. پس برای جدا کردن خودم از این جریان، ترجیح دادم چادر را کنار بگذارم.


از قم رفتن خیلی ناراحتم. حاضرم حتی کامپیوتر قم را بیخیال شوم و بیایم شریف یا تهران یا امیرکبیر ریاضی بخوانم، اما بیایم تهران، عقلم ولی می‌گوید از آنجا که در خودخوری استادم، قم ماندن را صددرصد بدانم و هر احتمالی مبنی بر کار کردنِ مدالم را (فردا آخرین مهلتِ انتخاب رشته مجدد است و من هنوز نتوانسته‌ام وارد سامانه شوم چراکه آقایان در تلگرام اطلاع‌رسانی کرده‌اند که باید اطلاعاتی را برای باشگاه دانش پژوهان می‌فرستادیم و من اصلا تلگرام ندارم!) منتفی بدانم.



شهری که بتوانی آدم‌های متفاوت در آن ببینی (هرچند نابرخوردار از فهم ساده‌ترین مفاهیم زیبایی‌شناسانه)، شهری که بتوانی در آن شاهد این باشی که آدم‌ها یکدیگر را در آغوش می‌گیرند، شهری که کافه‌های شلوغ و همیشه‌باز دارد، شهری که رنگ دارد (این‌ها مال انقلاب به بالاست، وگرنه پایین‌شهر تهران دودگرفته و کثیف است_اختلاف طبقاتی در حکومتِ بناشده به‌نام مستضعفین)، شهری که من خیابان‌هایش را ساعت‌ها قدم زده‌ام، در خیابان‌هایش قصه ساخته‌ام و خیابان‌هایش من را به یاد دارند، شهری که گرچه شب‌مُرده، اما زیباست، شهری که من دوست می‌دارم؛ لاأقل بیشتر از باقی مکان‌هایی که شهر می‌نامیم. شهر زنده، شهری که در آن بیشتر می‌توانی خودت باشی.



پ.ن: یک سبک موسیقی هست به نام امبینت؛ چیزی که درباره این سبک وجود دارد این است که، سبک امبیت، فضا را در خودش فرو نمی‌برد، بلکه به آرامی جزئی از فضا می‌شود. اغراق‌آمیز نیست، اصرار به اثبات خودش ندارد، در فضا به‌ شکلی یک‌دست ادغام می‌شود، و من یکی را با خودش می‌برد. بخش بزرگی از تاریخ‌سازی‌های شخصی‌ام هنگام دویدن، با آهنگ‌های گروهی به اسم cigarrettes after sex که سبکشان پاپ امبیت است شکل گرفته. گروه london grammar هم خوب است، گرچه هنوز آن را شخم نزده‌ام. پیشنهاد شنیدن! این هم یکی از آهنگ‌ها.


۹۷/۰۶/۳۰
مــاهان (ف.چ)

زمزمه‌ها (۵)

چندساعت قبل، داشتم به این فکر می‌کردم، که چرا توی طرفدارهای مذهب و دین، افراط می‌بینیم؛ به‌طوریکه به قول همین متن، خیلی شبیه هم هستن و خیلی رفتارها و شمایل‌های مشابه دارن. و در مقابل چرا هرکی به فکری می‌رسه و به راهی می‌رسه و کلا به جایی می‌رسه، تفریط میکنه و دین و مذهب یا شکل‌وشمایلش رو - با دلیل‌های مختلف - میذاره کنار و کناره میگیره یا حداقل تقلیل میده و به‌هرصورت تفریط می‌کنه. نمی‌شد (برای مثال) شما اون چادری‌ای می‌شدی که شبیه بقیه نبودی؟ که خودت بودی، و این چادر جزئی از خودت می‌بود؟ یعنی همچین نمیشه؟ و الان هرکی چادری باشه حتما یکی از ایناست؟ (منتقد حکومتی و استفاده از چادر به‌عنوان ابزار یکسان‌سازی و خود نبودن و تظاهر و غیره)

و دیگه اینکه، این لفظ «حکومتی‌شده» رو کاملا متوجه‌ام و درک می‌کنم. اما همیشه توی ذهنم می‌چرخه که آیا حکومت (چه دینی، چه غیردینی) حق این رو نداره که از چیزی حمایت یا دفاع کنه؟ چیزی رو ترویج بده یا بولد کنه؟ یعنی هرچیزی که حکومت روش دست بذاره از بین میره؟ (همونطور که الان بعضی چیزا از دست رفته، مثل حمایت از فلسطینی که اشاره کردی) یا اینکه روش حکومت ما اشتباهه؟ 
پاسخ:
سلام. محمدعلی. (نمیدونم ویرگول و نیم فاصله این لپ تاپ چجوریه و در عذابم و حال هم ندارم برم تو تنظیمات کیبوردش و دکمه های میانبرشو پیدا کنم) به هر حال. این هدررفت انرژیه. تو در اولین حضورت در اجتماع قبل از اینکه شخصیتت طرح بشه در چنین جامعه عقب مونده ای با پوشش و رفتارت سنجیده میشی. در خیلی از ممالک اینگونه نیست. مثلا طرف میگه فلانی خیلی فریکه. یا مثلا بهمانی این لباسو پوشیده پس حتما همجنسبازه. ولی درباره عقایدی که با تکیه بر اونها بخوان رفتار خاصی با کسی داشته باشن اینطوری نیست. اون عقاید رو بر پایه پوشش طرح نمیکنن. (البته آمریکایی ها مثلا به خودی خود بسیار بسیار بی ادب هستن و خب بالاخره برا هر پوششی یه فحش و تیکه ای دارن ولی خب به شکل ما قضاوتی که در اجتماع حرفه ای دخیل باشه ندارن)
و خب چادر موضوع اونقدر مهمی نیست که بخوای به خاطرش هدررفت انرژی رو بپذیری. در میاریش و تمام.


ببین حکومتی شدن به این معناست که تو یکسری مفاهیم رو کاملا زیر بال و پر خودت بگیری و به دیگری اجازه ورود ندی. الان رو نگاه نکن که جماعت حزبل افتادن به تته و پته اینکه مثلا فلانی تو آمریکاست ولی با ماست یا فلانی بیحجابه ولی با ماست. اینها بازی های سطح پایینه. اون بالا چیز دیگری در جریانه. مثلا تو میری راهپیمایی برای فلسطین و تو بلندگو طرف میگه «برای سلامتی امام خامنه ای صلوات». یا «اگر ج.ا نبود ما الان نمیتونستیم از فلسطین انقدر حمایت کنیم». یا اصلا روزی که ایرانیا برای فلسطین تجمع میکنن کی ه؟:)))))‌ روز قدسه!!! نماز جمعه ست اصلا؛))))))))‌ طرف میاد زر مفت میزنه علنا. در همه موارد. 
حالا اینا مسائل خیلی روو و واضح بودن. حکومت میتونه طرفداری کنه. مثلا میتونه اجازه بده موقع اوج گرفتن انتفاضه ها مردم بیان توی خیابون. هزینه و امنیت و این چیزا رو تأمین کنه. میتونه یه محلی رو تأمین کنه که مثلا راهپیمایی ها مزاحمت درست نکنن. نه که بیاد مفاهیم آزادی خواهانه رو مستلزم پذیرفتن خودش بدونه. کاری که ج.ا کرده اینه. طرفداری از فلسطین در یک دور هم آمدنٍ رسمی مشروط بر اینه که شما بتونی زرزرهای اون آدم رو درباره چیزای دیگه هم تحمل کنی.
گذشته از این روایت رسانه رسمی ج.ا از فلسطین یک مشت دروغه. خیلی بخش ها رو حذف میکنن چون میترسن چشم و گوش مردم باز شه درحالیکه ترس نداره چون کاملا معلومه حق با کیه. خلاصه که حکومتی کردن یک موضوع با حمایت کردن ازش متفاوته.
نظرت درمورد چادری ها اولین چیزی از تو بود که باعث شد تعجب کنم..نه چون خودم چادری ام چون گفتی همه. و همه گفتن از تو بعید بود. البته این روزها زیاد میگی همه و حتی تو جوامعی که ممکنه مثال نقض خیلی خیلی زیاد وجود داشته باشه بازهم میگی همه. اما در نهایت برام اهمیتی نداره. همانطور که میدونم برات اهمیت نداره... 
پاسخ:
فاطمه من الان نمیتونم. اما انصافا یک بار دیگه برو با دقت بندی که درباره چادری ها نوشتم بخون. مخصوصا به قیدها دقت کن. 
سالهاست که داریم همدیگه رو زجر میدیم انگار. ما مخالفینمون رو و مخالفینمون ما رو. کتابی که نخوندیم رو توی دست گرفتیم و داد میزنیم اگه راست میگید جوابش رو بدید و کتابی که نخوندن رو توی دست گرفتن و داد میزنن اگه راست میگید جواب بدید.

از یه تاریخی به بعد، اندیشه آدم چنان محکم و ریشه دار میشه، که فقط زلزله از جا در میاردش. تهران ریشه داره. قم هم. آدمهاش هم. حالا چه اصراریه به داد و بیداد، نمیدونم. 

سعی کنید خوبی های قم رو ببینید و جذب کنید و بدی هاش رو دفع.
پاسخ:
سلام. اتفاقا اینگونه نیست. همین قم خیلی در طول این سالها تغییر کرده و بیشتر هم تغییر میکنه. و اتفاقا دلیلش هم بیسوادی و عقب موندگی بیش از حد سردمداران خودشونه. 
۰۱ مهر ۹۷ ، ۰۲:۲۶ محمدعلی ‌
علیکم سلام
لپ‌تاپ نو مبارک ؛)

خب مسئله همینه. که چرا امثال شمای نوعی، که می‌بینید این فرهنگِ غلط در جامعه جاریه (قضاوت براساس پوشش)، تسلیمش می‌شید و به‌جای اینکه شما بشید همون کسی که چادریه ولی متظاهر نیست و رفتارش بخاطر پوشش نیست و کم‌کم حداقل توی ذهن اطرافی‌ها یک تغییری ایجاد کنین، صورت مسئله رو پاک می‌کنید. الان پوشش فعلیت دیگه قضاوت نمیشه؟ پوشوندن موهات با روسری قضاوت نمیشه؟ چرا. خب این فرهنگ تا وقتی که هست، فرقی نداره چی بپوشی. به هرحال مورد قضاوتی و حسابت رو از قبل رسیدن :)) پس بهتر نیست خودمون باشیم؟ نه کسی که بخاطر هدررفت انرژی از طریق چادر و قضاوت‌شدنش، هدررفت انرژیِ دیگری رو با روسری و مانتو پذیرفته؟ [نگو روسری اجباریه. تو وقتی روسری رو درست بذاری، با وقتی که به روش دیگه‌ای، شالت پشت سرت باشه، یک‌جور قضاوت نمیشی. اما در هرصورت، قضاوت میشی]

البته اینکه روز قدسه و آخرین جمعه‌ی ماه‌رمضونه و با نمازجمعه همراهه، واقعا ایرادی نداره ها. اتفاقا پتانسیل خوبیه. (حضور توی نمازجمعه اجباری که نیست. هرکی میتونه بیاد و بعد از تجمع، بره سمت خودش). ولی اینو هم قبول دارم که روش ج.ا در حمایت از فلسطین اشتباهه و توی بلندمدت جواب عکس میده (که داده) و خلاصه، روش غلطه و مثلا وقتی اون حرف‌هایی که مسئله فلسطین رو مصادره به مطلوب می‌کنن، توی تجمع نباشه، درست‌تره. ایشالا اصلاح بشه.
و ممنون که گفتی حمایت‌کردن از حکومتی‌کردن متمایزه. الان که نگاه می‌کنم، می‌بینم بله، فرق دارن. 
و اینکه، ممنون میشم یه نمونه از حذف‌های رسانه ج.ا بگی که موضوع رو بهتر درک کنم از این مسئله‌ای که برای منم هست (طرح اشتباه مسئله‌ی فلسطین توی صداوسیما)
پاسخ:
من خودمم. ضمنا روسری رو مجبورن همه سر کنن پس قضاوت نمیشه. 


هروقت این بحث ها رو میکنم احساس زردی بهم دست میده.




ببین صداسیما اصولا به انگیزه های یهود خیلی در چارچوب خودش میپردازه. صداسیما اصلا قبول نداره در حق یهود ظلم شده. در صورتی که خب اینا توجیه های رسانه ایشون مظلوم نمایی وقایعیه که یهود با ژرمن ها داشتن و واقعا هم فاجعه باره. یا اینکه مسئله رو ربط میده به مسجد الأقصی یا یه سری از واقعیاتی که توی فلطسین هست رو کاملا ایگنور میکنه چون فلسطین رو میخواد عاری از هرچیز نشون بده. خب اینا مخابره تصور اغراق آمیز و اشتباهه. بعدم مسئله سرزمینه. ضمن اینکه تو اون کتاب پاکسازی رو بخون توش نوشته که وقتی اسرائیلی ها داشتن زمین میخریدن در فلسطین خیلی ها اینا رو انذار دادن که نفروشید. خلاصه واقعیت نیستش. و وقتی تو یه مسئله ای سال ها با این پیشفرض ها تو ذهنت شکل میگیره وقتی یه عکسی میبینی از فلسطین که واقعیت رو نشون میده فکر میکنی «همه» چیزایی که قبل از شنیدی هم دروغ بوده.
هدر رفت انرژی سر قضاوت دیگران؟! این واقعا تویی که این حرف رو میزنی؟ برائت جستن از آدم‌هایی که شبیه‌شون نیستی طبیعیه ولی این حرفت باعث دو تا شاخ بزرگ روی سرم شد :))
پاسخ:
فاطمه منظورم در کنش و واکنش اجتماعیه. سر و کله زدن با همکار و همکلاسی. نه که حالا من خودمو پاره کنم که ای وای فلانی فلان چیزو گفت.

زمزمه کن

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی