حساب کتاب

1.

گمانم یک دلیل محکم برای اوضاع لجن‌مالِ امروزِ جمهوری اسلامی وجود دارد، و آن، باورکردنِ گزاره‌هایی که برای تحمیق عوام اختراع شده‌ست، از طرفِ مسئولین. خودشان هم باور کرده‌اند راست می‌گویند. این بزرگ‌ترین مرضی‌ست که هر دروغ‌گویی به آن دچار می‌شود، اما دیر نیست که تشت رسوایی‌ش از بالای بام بیفتد. مثل کسی که به همه القا می‌کند فرد باهوشی‌ست؛ أحسب الناس أن یُترکوا أن یَقولوا آمنّا و هم لایُفتنون؟





2.

به‌عنوان یک معتقد به آرمان‌های خمینی می‌پرسم؛ در دینی که «پرسش» -اگر به قصد آزمودن نباشد- ، تعمق و تفکر مهم‌ترین مضامین آن هستند، آیا پرسش و مطالبه از بلندپایه‌ترین مقام مملکتی که چند دهه کشور زیر نظر ایشان اداره شده، تضعیفِ جایگاهِ تصمیم‌گیری‌ست؟ مسئله من یک مسئله معرفتی‌ست. من نمی‌خواهم فردی را زیر سؤال ببرم، یا به اصول انقلاب خدشه کنم، درحالی‌که وقتی نبودِ آن را تصویر می‌کنم، دلیلِ دیگری برای زندگی‌ام نمی‌یابم. پرسش من این است که ارزش چیست؟ غلتاندنِ انسان در سیل اهداف صدرِ قدرت؟ تربیت انسانِ رباتی ابزاری برای دست‌یابی به آنچه که «من گمان می‌کنم درست است»؟ تحمیق انسانِ تحتِ حکومت با ابزارهای پروپاگاندا؟

انسانِ دینی با آن انسانِ غربی که عمری‌ست حیوانیت‌ش را برایمان در بوق و کرنا می‌کنند چه تفاوتی دارد، اگر او را هم باید با استحمار به سمتِ اهدافِ رهبر -من راجع به شخص بحث نمی‌کنم. رهبر یک مفهوم است.- غلتاند، و انسانِ غربی را هم. جز تفاوت در ابزار تحمیق، که برای انسانِ متصورِ جمهوری اسلامی، یک نوع اسلامِ اشعری‌گونه پناهیانی‌ست، و برای انسانِ غربی سکس و مواد مخدر و مشروب، تفاوتی در مفهوم وجود دارد؟

اگر اینگونه نیست، پس علت اینهمه دروغ را کجا باید جستجو کرد؟ چرا تمام ابزارهای ابرازِ عقیده جمعی در دستِ عده‌ای خاص کانالیزه شده؟ چرا اینهمه سؤال اساسی درباره سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بی‌جواب مانده؟ برای مثال، چرا کسی درباره حقیقتِ همکاری جمهوری اسلامی با بشار اسد پاسخ‌گو نیست، که حالا بتوانیم به شکلی منطقی و در فضایی عقلانی به هجوم شبهه‌ها درباره جنگ ایران در سوریه پاسخ بدهیم؟ وقت آن نشده جدا از مقدس‌سازی‌های احمقانه از شهدا، به شکلی تئوری و سیاسی، آنگونه که به علم نزدیک باشد، به مسائل بپردازیم؟ چرا هنوز بعد از گذشتِ نزدیک به سی سال از جنگ، تا حرفی از اشتباهاتِ جمهوری اسلامی می‌شود، تمام مسئولین بلااستثنا پای خونِ شهدا و وصیت‌نامه‌هایشان را وسط می‌کشند و سعی در احساسی کردن فضا دارند؟ آیا شما که از داد وسیله‌های تحمیق انسانِ غربی گوش دنیا را کر کرده‌اید، در مفهوم و در راه، تفاوتی با آن‌ها دارید؟


پرسش، گمشده اساسی جمهوری اسلامی‌ست. بلندپایه‌ترین مسئول مملکت، در نظریه‌های فراولایت‌فقیهی آقایانِ پناهیانیست، جایگاهِ شبه‌معصومی دارد که هرگونه پرسش از او باعث تضعیف مقام تصمیم‌گیری‌ست. این آن چیزی نیست که بتواند من را قانع کند. ویترین دانشجوهای نافهمِ احمقِ به‌زعم خودشان «منتقد» در دیدارهای سالانه، جوابِ من نیست. این‌ها همه سیاست‌های چروکیده، نخ‌نماشده و هدفمندِ یکسری متخصصِ رسانه احمق‌تر، برای خواباندنِ افکار عمومی‌ست. اعتراضاتِ بی‌رهبر و بی‌هدایت، اغتشاش‌های بی‌سرانجامی هستند که بیشتر به مهر تاییدی بر سیاست‌های فشل آقایان می‌مانند، که یعنی ببینید، آنکس که مخالف ماست همین اندازه گیج و بی‌هدف است.

نه؛ این‌ها جواب من نیست. آن مجسمه مضحکِ دروغ‌اندودِ آزادی بیانی که ساخته‌اید، وقتی برای من حقیقی می‌شود، که اعتراض یک جریانِ شناسنامه‌دار را با رهبر و تئوری و ایدئولوژی سرکوب نکند. اعتراضی که شاید سرانجامش بر ملا شدنِ خیلِ دروغ‌هایی باشد که تمامِ این سال‌ها به مردم گفته‌اید.

هرزمُرده‌های هزارقبرستانی!





3.

ائمه جمعه و قوه قضاییه می‌توانند با توانایی تصمیم‌گیری و با جوجه‌مذهبی‌های حزبولاهیِ تحت فرمان، یک حکومتِ مستقل تشکیل بدهند، که در آن درباره فیلترینگ، مفاد کتب درسی، کمّ و کیف  دانشگاه‌ها، اعدام یا بخشش زندانی‌ها، انحلال یا پابرجایی بانک‌ها و پاساژها و جمعیت‌های مدنی، برنامه‌های تلویزیونی، سینما و تئاتر و موسیقی، و سیاست‌های کلی و جزئی اقتصادی جامعه تصمیم بگیرند.








4.

بیشعورترین موجوداتی که تابه‌امروز دیده‌ام ائمه جمعه بوده‌اند؛ وقتی می‌بینم‌شان شبیه گاوهایی می‌نمایند که با دیدنِ پارچه قرمز دود از گوش‌هایشان بیرون می‌زند. پارچه قرمز هم فی‌الواقع هرآن اتفاقی‌ست که بی‌ مهرِ تایید ایشان در سطح جامعه بیفتد.






5.

خواهرها، برادرها، مستحضر باشید، فضای «مجازی» جایی‌ست که در آن، «اغتشاش‌گرانِ جوگیر» می‌توانند شما را «اقناع» کنند شرایط بسیار بد است و شما را بشورانند.

البته ما هم تلاش کردیم که شما را «اقناع» کنیم آن‌ها «اغتشاش‌گرانِ جوگیری» هستند و شرایط بسیار خوب است، اما نمی‌دانم چرا نتوانستیم.

نتیجه می‌گیریم که فضای مجازی گند است و باید نابود شود و ما همه‌جوره در راه نابودی آن تلاش می‌کنیم. مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر مَ جا زی!





6.

حالا اینکه آقایان هنوز نتوانسته‌اند درک کنند اینکه این فضا، با تعامل‌های فیزیکی تفاوت‌هایی دارد، دلیل برآن نیست که «مجازی» نام بنهندش، خود موضوعِ دیگری‌ست.





7.

من این‌ها را اینجا می‌نویسم اما اشتباه می‌کنم. هیچ بعید نیست از دسترس خارج شود.




8.

مدت‌ها پیش گفته بودم، شهید در مقام جامعه‌شناس و تاریخ‌دان و سیاست‌خوانده نیست که مدام از وصیت‌نامه‌اش نقل قول می‌کنید. آن وصیت‌نامه برای طی طریق عرفانی شخصی‌ست. شهید در نهایتِ خود، کسی‌ست که ظرف وجودی‌اش را از مفهوم توحید پر کرده، نه که اساساً ظرف بزرگی داشته. هروقت این را فهمیدید، می‌توانیم در فضایی به دور از تقدس‌گرایی احمقانه، و در فضایی عقلانی، راجع به چند و چونِ مشکلاتِ جامعه صحبت کنیم.




9.

شرح حال این روزهایمان را محمد اصفهانی پیشتر در سراب گفته..





10.

نظراتِ پست را باز فرمودیم که خدایی ناکرده به کج‌‎رفتاری آنکس که سعی در کوبیدنش داشتیم دچار نشویم! شما که چیزی نمی‌گویید نهایتاً. حال خواندن ندارید. خسته‌های طفلکِ مبارزِ زیرِ پتو!

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۰۶ توسط ماهان (ف.چ) | بگو
Mr. Moradi
۲۰ دی ۹۶ , ۱۸:۰۸
2. کلیت حرفات مقبوله ولی واقعا نمی‌فهمم چرا اینقدر به بددهنی‌های روشنفکرنمایانه رو میاری :| 
4. هرچند توی این بند هم همون بددهنی‌های روشنفکرنمایانه دیده میشه ولی شدیداً قبولش دارم و متأسفم که همچین تریبون مهمی در طی این 40 سال از دستمون رفت. 
7. اگه منظورت فیلتر شدن هست، پیشنهاد می‌کنم... ؛ منظور فیلتر شدن هست؟! 
9. عالی! 
10. همه‌ی این کامنت از اون بددهنیِ روشنفکرنمایانه‌ی «زیر پتو» شروع شد :)) 

پاسخ :

بددهن هستم ولی این رو یادت باشه روشنفکرنماها معمولا یکسری ترسوی محافظه‌کارِ لایت هستند که بددهن نیستند. من هم ادای کسی رو در نمیارم، حرص میخورم و حرصم در کلماتم نمود پیدا میکنه.


«زیر پتو» اصطلاح جدیدیه، معادل ایسمی هم داره! بهش میگن «اسلکتیویست». یعنی تنبل‌هایی که اوج مبارزه مدنی‌شون زیر پتوئه و توی فیسبوک و توییتر و اینا. در واقع یعنی اصطلاح شناسنامه‌داریه، از خودم در نیاوردم.


ضمناً کل بددهنی من در شماره 2 کلمه «احمق» بود. تنها چیز کمی بی‌ادبانه‌ش اون قسمت گاو بودن ائمه جمعه ست.



7. منظورم فیلتر نیست. منظورم اتفاقیه که 88 برای بلاگرهای بلاگفا افتاد. فیلتر که، کل زندگی ما فیلتره. اینم روش به درک.
Mr. Moradi
۲۰ دی ۹۶ , ۱۸:۲۶
توهین‌های روشنفکرنمایانه دقیقا همینطور تحقیرگری و کوبیدن و تخریب در خودش داره؛ که حتی همین هم مزید بر علت ترسویی و محافظه‌کاری‌شون هست. بددهنی‌های شیک میشه گفت بهشون :) هرچند که این حرفات نمود حرص‌خوردنت باشه؛ اما باید کنترل بشه، چرا که خواننده‌ات غیب نمی‌دونه. ناراحت نشو از حرفم. حرفم رو بدون درنظر گرفتن شناختی که از نویسنده‌اش دارم میزنم معمولا و سعی می‌کنم به متن نگاه کنم. 

عه چه جالب. نمی‌دونستم ریشه زیر پتو رو. فقط گفتی حال خواندن ندارید. بعدش گفتی طفلک‌های زیر پتو. یعنی الان کامنت بدیم دیگه زیر پتو محسوب نمیشیم؟ ولی توی تعریف زیر پتو گفتی مبارزین مدنی ولو شده در فیس‌بوک و توییتر - تلویحا - :)) ای بابا. -_-

پاسخ :

خب زیر پتوئیا تنبلن دیگه. اصلا نمیخونن. کتاب نمیخونن. سخنرانی گوش نمیدن. جایی نمیرن. بحثی نمیکنن. فقط نظر میدن و حرفای هم نظراشونو گوش میکنن.


من ناراحت نمیشم معمولا، چون نهایتا اهمیت هم نمیدم.



تو کامنت هم بدی فعلا زیر پتویی. ;)
Mr. Moradi
۲۰ دی ۹۶ , ۱۸:۳۵
این نهایتا اهمیت نمیدم هم از همون توهین‌های روشنفکرنمایانه است واسم که تحقیر داره. اهمیتی نمیدید چرا کامنت میگیرید خب :| زشته بابا. تو روی آدم نمیگن اینجوری :/

باشه عاغا! شما روی پتو :)) 

پاسخ :

تو هم تحقیر برخورد صادقانه رو به شیرینی برخورد ریاکارانه ترجیح بده پسرم. :)



نه ما هم رو پتو نیستیم. ;)
Mr. Moradi
۲۰ دی ۹۶ , ۱۸:۴۳
حرف منم این بود که «صادقانه» اهمیت بدی به کامنت‌هات یا حرف دیگران. ازشون ناراحت بشی، خوشحال بشی، متوجه بشی، تحلیلش کنی، نقد کنی، تایید کنی و...!جداً این چارتا کامنت رو نمیگما. کلاً بده این حسی که به «مخاطب» وارد می‌کنی. می‌دونم پاسخت به کامنتات تکمیله. ولی اینکه در نهایت به این حرف که «اهمیت نمیدم نهایتا» می‌رسین یه‌جوری غیرصادقانه می‌کنه همه‌چی رو... 

پاسخ :

حالا قبل همه اینا بهت میگم که بین ضمایر نچرخ. یا کلا مفرد یا کلا جمع. که من اولی رو ترجیح میدم.

ببین مرادی جان که اسمتم نمیدونم، الان یه دور کامنتاتو بخون؟ کلا چیزی که من نوشتم در حد یه یادداشت بود. نه تحلیل بود نه به خاطرش به خودم سختی داده بودم که برم مقاله بخونم و کتاب بخونم و همه اینا. خب؟ فلذا توئم نمیتونی پای یه یادداشت الکی کامنت تحلیلی بذاری. کامنت غیرتحلیلی هم که یه حرف محاوره‌ایه، همون حرفایی که هر روز با هم میزنیم و هیچکس هم اهمیت نمیده و کلا میگیم که گفته باشیم!
کامنت ها رو باز کردم علتشم نوشتم چون الان بعضی دوستان باز ادا اصول میان که تو خودت دیکتاتوری و اینا. نمیدونن کسی اگر عاقل باشه با یه یادداشت من نظرش تغییر نمیکنه بهتر و بدتر نمیشه. اگرم عاقل نبود و نظرش تغییر کرد، که همچین آدمی تو تیم هرکی باشه اون تیم باخته! بنابراین من معتقدم پست بلاگ های ما اصلا کامنت نداره چون کامنت به درد بخوری کلا نمیتونه بگیره. ولی چون برای بعضیا مهمه و به نظر بعضیا «آزادی بیان!» محسوب میشه، ناچار بازش کردم. من مدت هاست از تف رودرروی کسی هم ناراحت نشدم چه رسد به کامنت. :)
Mr. Moradi
۲۰ دی ۹۶ , ۱۹:۰۲
اصلا حرفم این نبود که کامنت‌های کاملا محاوره‌ام، تحلیل بود. نه بابا. اون «تحلیلش کنی» هم اولا این چارتا رو نمیگفتم و دوما منظورم تحلیل به معنای کوچیکش بود نه بزرگ :) صرف اهمیت دادن مدنظر بود. 
اما اینکه بگی این حرفا چون محاوره است اهمیت نداره و اینا، که میشه مغلطه. به هرحال یه چی بود و یکی حرفی زده درباره‌ش. اینکه نهایتا اهمیتی نداشته باشه، یعنی وجودش و غیروجودش تفاوتی نداره و این حتی اگه برای شخص اینطور باشه، قشنگ نیست بروزش. هرچند اگه صادقانه اهمیت داشته باشه این خصلت بهتریه. خلاصه این نوع رفتار رو درست نمی‌دونم‌ در کل؛ هرچند که خودم دچارش بودم و هستم گاهی. :) 
+ بین ضمیرها هم سعی می‌کنم نچرخما ولی گاهی نمیشه. امیدوارم زیاد وقتت رو نگرفته باشم :) 

پاسخ :

+ نگرفتی پسرم. تو وقت ما رو بگیری خوشحال میشیم. ;) باز تو دو مثقال عقل تو کله‌ت هست برعکس هم سن و سالات. ذوق میکنیم میبینیمتون. (حالا مثلا انگار من صدوبیست سال ازت بزرگترم.)

شب خوش.
ناشناس
۲۰ دی ۹۶ , ۲۱:۴۹
سلام
اگر من رو به خشک مغزی متهم نمیکنی و توی همون قالب اشعریون یا  خشک مغزان جامعه  نمیگنجونی میتونم ازت بپرسم شناختت در مورد حیطه ی فکری پناهیان در چه حده؟قصد طرفداری بی چون و چرای پناهیان رو ندارم چون اصلا قضیه شخص نیست.چون به نظر میرسه جزو همون جوگیران به دور از ظاهر روشنفکر توییتری هستی که با توییت چند نفر درباره ی اظهار نظر پناهیان درمورد سخنرانی های رهبری کلمه ی فرا ولایت فقیهی رو کنار اسم این شخص گذاشتی..
و هیجان انگیز تر هم اسلام اشعری گونه ی پناهیانی بود..
و جالبه که باز بدون توجه به خیلی از سخنرانی های پناهیان میزاریش جزو "توجیه کنندگان"..
.
.

اگر واقعا تضعیف جنایت است و توجیه حماقت است و تکمیل رسالت ماست..چرا از ایده آل هات حرف نمیزنی؟










+بقیه ی حرف هات هم به دلم نشست چون حرف دل ما هم هست.اما دلیلی نداشت تعریفی ازشون بکنم!

پاسخ :

من تقریبا تمام سخنرانی‌های ۳سال گذشته پناهیان در حق‌شناس و امام صادق رو گوش کردم. ببینید، من کلا فقط گوینده‌م، هیچوقت شنونده نیستم. اتفاقا همیشه هم میگم ملت توی توییتر و فیسبوک و پلاس و قبلترها فرندفید فقط زر میزدند و میزنند. من پناهیان رو خودم شناختم، همیشه هم میگفتم وسط سیر استدلال حرف رو رها میکنه و به شکلی مغلطه‌گونه میپیچونه. البته این احتیاج به شاهد مثال از خود حرفاش داره که من حضور ذهن ندارم.
برای اینکه نظرم رو کاملا راجع به ایشون متوجه بشی و بدونی در کجا باهاشون زاویه دارم، میتونی مطلبی که آخر جوابم لینکشو میذارم و قبلا نوشتم بخونی اگر حوصله‌ت گرفت. 

من که نمیشناسمت، دلیلتم برای کامنت ناشناس احتمالا منو توجیه نمیکنه و نمیدونم چندوقته داری اینجارو میخونی. از ایده‌آل‌هامم گفتم قبلتر. ضمن اینکه در بطن به اصطلاح انتقاد ایده‌آل هم نهفته.

تعریف نکن. من از تعریف متنفرم.

http://bihich.blog.ir/post/1053
مهشید
۲۱ دی ۹۶ , ۱۰:۲۲
این پستو باید پرینت گرفت پخش کرد دم خونه ها :))
خراب کردن. انقلابی رو که خمینی پایه گذاری کرد خراب کردن.و حالا بعد این همه سال خودشونم میدونن به انحراف کشیده شده،گند زدن توش فقط حاضر نیستن بیخیال منافعشون بشن.[از اوین سر در میاورد :| ]

پاسخ :

به‌به خانوم مهشید ^^
نه به این زودی کسی رو نمیندازن اوین
...
۲۱ دی ۹۶ , ۱۳:۵۸
سلام

به مریضی که درد میکشه هر قرصی رو نمیخوره. اهل گوش دادن به صوتهای آقای پناهیان نیستم ولی یه بار یه جا ازش شنیدم که میگفت "مادری اومد پیشم که من مسلمونم و بچم حرفهام رو گوش نمیده و نماز نمیخونه. ته کارش رو که درآوردم دیدم این بچه همه استدلال ها رو بلده! همه برهان ها رو بلده در حد خودش. تنهامشکلی که داره اینه که تشنه ش نبوده بهش آب دادن! نیازمند برهان نبوده بهش برهان اثبات خدا گفتن". اگه حرفش رو درست نقل کرده باشم. حرف قشنگی زده. به دلم نشست.
شما هم مثل همون مریض رفتید دارویی رو مصرف کردید که مناسب شما نیست. بعد حالتون بدتر شده و شروع کردید به فحش دادن به دارو ها و هر مریضی که از اون دارو استفاده میکنه! انصاف نیست.
قرص آقای پناهیان مناسب شما نیست. نباید گوش بدید. وقتی به انکار میکشه کارتون...
ایضا امام جمعه های محترم. تاکید میکنم که محترم! من هر دفعه حرفهای یه شخصیتی مثل آقای علم الهدی رو شنیدم، چون جز حکمت ازش ندیدم. هر چند که کم بوده این تعداد گوش دادن های من. اما از همون تعداد اندک هم میشد خیلی چیزها رو فهمید


خیلی فکر کردم ببینم قرص مناسب سوال های شما چیه و چه پاسخی میشه داد. چیزی به ذهنم نرسید. صادقانه دعا میکنم که ان شاءالله پیدا بشه پاسخ دهنده ی درست به سوالاتتون.

اما یادمون نره که سوال بدون جواب دلیل بر انکار نمیشه. اگه قراره چیزی نفی بشه باید بد بودنش ثابت بشه. با صرف سوال پرسیدن و جواب پیدا نکردن که چیزی بد یا خوب نمیشه

+ لجن مال؟ ظرفیت پرشدن کاسه به قول شما ناوسیع توحیدی شهدا رو همین نظام ایجاد کرده. خون شهید توی هیچی به جوش نیاد باید قبول کرد که توی این مورد به جوش میاد که جمهوری اسلامی حداقل همین ظرفیت رو برای اونهاایجاد کرده.

پاسخ :

مشکل من با آقای پناهیان در مسائل معرفتی‌ست، مسئله معرفتی هم عرفان نیست که امری ذائقه‌ای باشه. حکم حکمه و همه‌جا یکسان. ربطی به پناهیان و غیرپناهیان نداره. سیاست حتی اگر علم نباشه و شبه‌علم هم باشه قوانین خاص خودشو داره که اونم پناهیان و غیرپناهیان برنمی‌داره.



+ مشکل شما و امثال شما اینه که بین جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی تفکیک قائل نمیشید. این حرفی که در ادامه می‌زنم بهتون خیلی خیلی مهمه، یه توصیه کاملا خواهرانه دلسوزانه: یه بار که وقت و حوصله‌شو داشتید از بالا تا پایین تهران رو قدم بزنید و خووووب نگاه کنید. فعل و انفعالات افکار آدما رو در پوشش، رفتار، طرز نشستن پشت ماشین، از تبخترِ پسربچه الهیه‌نشین تا فقر مطلق زنی که تو یخبندونِ قرچک بچه‌بغل نشسته گوشه خیابون، از اسلام احمقانه دخترچادری که حتی طریقه رفتار در مقابل یک پدیده اجتماعی رو نمیدونه تا اون خانوم سکسی با سگش تو سعادت‌آباد. پالادیوم و چارسو و مدل آدماش، مدل حرف زدن آدماش، راه رفتن آدماش؛ تا دفتر نسیه یه سوپرمارکت کوچیک تو شهر ری. 
الان میاید میگید خب آمریکا هم اینچنینه؛ اونوقت من میگم اگه بنا بود مثل آمریکا باشیم الان هنوزم استخون برا مادرا نمیاوردن.
اینه اون لجن‌مالی که حرف می‌زنم درباره‌ش، طریقه «رفت آر» آدم‌های چهل سال بعد از انقلاب ۵۷. و امثال شمایی که در مقام مدافعش هستید هم شریکید تو این لجن‌مال.
(ای کاش و ای کاش می‌تونستم دست امثال شما رو بگیرم ببرم چهارتا مدرسه نشونتون بدم که با چشمای خودتون ببینید چه احمقایی تربیت میکنیم.)

و من الله توفیق.
...
۲۱ دی ۹۶ , ۱۹:۴۰
من کجا حرف از ذائقه ای بودن یا نبودن زدم؟ من حرفم این بود که اگر دارید به استدلال و رفتار و منشی ایراد میگیرید، این بخاطر اینه که شما اشتباها اون جواب رو در برابر سوال خودتون قرار میدید. این اشتباه برخوردی شماست. و هنوز هم میگم که "شما" در مقام سوالید! باز هم میگید "پسر بچه ی پولداری که الان توی جمهوری اسلامی سالها بااسلام فاصله داره ایدئال ما بود؟" بعد خودتون به خودتون جواب میدید نه و یا جواب امثال آقای پناهیان رو در برابر این سوال قرار میدید و میگید پس جمهوری اسلامی لجن ماله!! من میگم شما هنوز چیزی رو اثبات نکردید خیلی. هنوز هم در مقام سوالید. دقت کنید به نفس استدلالی که میارید متوجه میشید که در مقام سوالید واقعا، نه جواب! خودتون با خودتون خلوت کنید ببینید چرخ زدن از سر تا ته تهران واقعا استدلال شماست؟؟ من میگم نیست. این سوال شماست که هنوز جوابش رو پیدا نکردید.

دقت کنید! حتی سخنرانی چند روز قبل آقا مستقیما در برابر جواب شما قد علم نمیکرد. منش شما اینجوریه که اون حرفها رو هم میکوبید چون حس میکنید جواب شما نیست! اصلا مستقیما نباید اون نوع حرفها رو مقابل سوال خودتون قرار بدید.
اما
آقا از برکات نظام اسلامی میگفتند که آمریکا رو از منطقه بیرون کرد. شیطان بزرگ رو. شیطان رو! دشمن انسان رو! دشمن! خیلی معنای عمیقیه. این نظام اون وقت لجن ماله؟ این ها رو چرا نمیبینید؟ چرا چشمتون فقط تمرکز داره روی پسربچه ی پولداری که بویی از اسلام نبرده؟ خود اسلام شناس های مبارز (همین امام و آقا) با وجود اطلاع از اون پسر بچه و وسعت فراگیری اون پسر بچه ها با نهایت امیدواری از نظام اسلامی صحبت میکنند و یک درصد ناامیدی توی حرفهاشون راه نداره.
صحبت آقا به نوعی جواب شماست. مبارزه با همین شیطان و حزب شیطان و جبهه باطل یکی از کارهای عظیم جمهوری اسلامیه. انقدر عظیم هست که اون پسر بچه رو توی خودش هضم میکنه. چرا؟ چون مقابل تمدن باطل داره قد علم میکنه. چون ادعای تمدن سازی داره و با همین نوع سیاست ها داره به سمت تمدن سازی که معدن پرورش هزار هزار پسریه که ظرفشون ظاهرا و باطنا از اسلام پره حرکت میکنه. و معدن تولید هزار هزار پسر بچه ی بیشعور پولدار رو نابود میکنه.
حالا این موفقیت جمهوری اسلامی فقط در بعد سیاسی و نظامی و کمی فرهنگی بوده. داره به سمت مقصدش حرکت میکنه.
من برای همین میگم شما در مقام سوالید که اون پسر بچه رو میبینید! از این طرف عمیقا به امام و اقا هم اعتقاد دارید. از اون طرف میبینید هی میگم آمریکا. در مقام جمع این ها سوال میپرسید که این ها چطور جمع میشه؟
اما جواب درست رو در سخنرانی ها و چیزهایی که مناسب این سوال شما نیست میخواید پیدا کنید. و این همون داروی نادرسته که شما رو به انکار میکشونه

++ در ذهنم انقلاب اسلامی دو معنا داره. یکی انقلاب در سال 57. یکی هم فرآیند ناتمامی که در قانون اساسی بهش اشاره شده. جمهوری اسلامی ثمره ی معنای اولی و یکی از اجزای معنای دومه.
در معنای اول شاید بشه به نحوی از انقلاب تفکیکش کرد ولی در معنای دوم نه!

+++
ربطی به بحث نداره. فقط برای حل شدن مسئله در ذهن خودم میپرسم. عرفان هم به احکامی میرسه و فرآیند تصدیق و تایید اون احکام راه عرفانیه یا به قول شما ذوق. اما حکمه. اون معنایی که شما از ذوق توی ذهنتون مقابل حکم قرار دادید یه چیز نسبیه! ذوق یک مسیره برای تایید یک سری احکام. مثل استدلال که یک مسیره برای تایید یک سری احکام. پس هر دو به حکم ربط دارن و هر دو وسیله ان. اگه درست بگم...
حالا شبه علم چیه این وسط؟ یعنی چی سیاست نهایتا شبه علمه؟ علم توی ذهن شما چیه که سیاست میشه شبه علم؟

میگم ربط مستقیم نداره. ولی ...

پاسخ :

میدونستید همونطور که همیشه خودتونم اشاره می‌کنید بلد نیستید حرف بزنید؟ فکر می‌کردم الکن‌تر از زبون من نیست ولی هست مث که.



من به آقای خامنه‌ای خدشه نکردم که هی سعی کردید توضیح بدید حرفاشون منافاتی نداره.
تهران‌گردی جواب منه؛ شما جغرافیای آمریکا رو از مملکت دور کردید، اما یه آمریکا تشکیل دادید با سیاست‌های کثیف امثال رفسنجانی، و با زدوبندهای داخل‌حکومتی، که امروز ما شبیه آمریکاییم. اگه منظورتون از اون پسرهایی که اون پولداره رو میشوره میبره این حزبولاهی به‌دردنخورِ دعوایی‌ان که همه رو تهدید به مرگ و سرکوب میکنند، من به اینا نمیگم رویش. سطح نگاه مردمی که شما حوزوی‌های الکن چهل سال بالا سرشون بودید از اسلام هنوز آیت الکرسی خوندن و فوت کردنه؛ یا تنفر مطلق، یا بی‌تفاوتی و فقط حفظ ظواهر. می‌دونید چرا؟ چون اون کسانی که شما نشستید پای درسشون، یه مشت نفهمند با ذهن بسته که از پستوی خودشون بیرون نیومدند. اون جای مهر ندانم قراره چه دردی دوا کنه ازشون. ملت متنفرند از این دین. متنفر. دیدم که میگم. مطالعه میدانی کردم که میگم.



عرفان امری‌ست ذائقه‌ای آقا. یه مطالعه‌ای در زمینه عرفان اسلامی بفرمایید. البته این برداشت منه، شرحش هم در کامنت نمی‌گنجه. خلاصه یک‌دوسال فکر و مطالعه‌س.
اما شبه‌علم؛ سیاست که در دنیا علمه، اما در ایران شبه علمه. قبلا هم گفتم در کشور ما سیاست مجموعه‌ای از موضع‌گیری‌های اشخاص در موقعیت‌های مختلفه.
...
۲۲ دی ۹۶ , ۰۰:۰۵
سیر منطقی کامنت قبلی من:
1) گفتم که شما سوال دارید. هنوز در مقام جواب نیستید. و گفتم که دقت کنید به این مسئله. گفتم انسان در مقام سوال حق نداره سریع نتیجه گیری کنه. مگر به جواب برسه. بعد هی سعی کردم در قالب مثال و ... توضیح بدم که شما چرا در مقام سوالید و نباید زود نتیجه گیری کنید. (گویا دقت نکردید به این مسئله که واقعا در مقام سوالید یا جواب)
2) مثال زدم که با تیپ رفتاری شما و جنس حرفهایی که دارید میزنید و نوع برخوردی که شما در برابر پاسخ سوالتون دارید، علی القاعده باید حرفهای چند روز قبل آقا رو هم زیر سوال ببرید. چون نه تنها به جمهوری اسلامی لجن مال نگفتن، بلکه کلی از تعریف و تمجید کردن و با اقتدار صحبت کردن و ناامید کردن رو دسسیه ی دشمن دونستن. میدونستم شما اصلا راجع به آقا صحبت نکردید! میدونستم! من فقط مثال زدم که ذهنتون رو متوجه امتدادهای بحثی که میکنید بکنم.
دلیل دومی هم که مثال زدم اینه که شما رو با همین مثال متوجه این مسئله بکنم که شما حقیقتا جواب نمیدید! حقیقتا در مقام سوالید!
(دوست داشتم بعد از مثال من ذهنتون به سمت دو دلیلی که برای اون دلایل مثال رو زدم بره. دوست داشتم به عمق این مسئله توجه میکردید که از لحاظ علمی/معرفتی/ هرچیزی که اسمش رو میذارید، حقیقتا در مقام سوالید. اونی که داره الان به همه میگه نفهم، اون واقعا از لحاظ علمی نمیگه نفهم! چون در مقام سوال حق نداره سریع نتیجه گیری کنه وقتی جواب نشنیده. اونی که میگه نفهم، اون شخصیت غیر علمیه!) (قرینه ی در مقام سوال بودن شما چیه؟! اینه که توی صحبتهای چند روز قبل آقا، ایشون به جمهوری اسلامی عزت میدادن، شما اون رو لجن مال خطاب میکردید. اگر اندیشه و شناخت بزرگوارانی مثل امام و آقا رو قبول داشته باشید، توی این مسئله ی جزئیِ شناخت از جمهوری اسلامی هم قبول دارید که درست میگن. از یک طرف میگید که جمهوری اسلامی لجن ماله، از یک طرف قبول دارید که آقا درست میگه جمهوری اسلامی لجن مال نیست و عزت منده. این دو تا حرف تناقض پیدا خواهند کرد!!! پس شما اگر حرفهای آقا رو قبول داشته باشید و اون رو پایه ی مباحثتون قرار داده باشید، الان با این شناخت میدانی که دارید به دست میارید به تعارض میخورید! این ها رو چطور میخواید جمع کنید؟! این همه حرف در بیان این مسئله که شما در مقام سوالید و تهران گردی جواب شما نیست، و شما باید تعارضات اندیشه ای تون رو حل کنید.)
3) از کلمه ی "اما" به بعد، ورود به بحث اصلی م بود که خواستم تعارضات اندیشه ای شما رو حل کنم. از اما به بعد با مقدمه ی مثالی که زدم وارد این بحث شدم که " جمهوری اسلامی لجن مال نیست". بعد توضیح دادم که جمهوری اسلامی برای رفع موانع تولید انسانهای طراز اسلام(!) چه خدماتی رو ارائه کرده. در بعد سیاسی و نظامی اشاره کردم که چه جنگ عظیمی رو راه انداخته و چه خدمتی رو داره انجام میده. گفتم که هنوز در ابعاد فرهنگی و اقتصادی به اندازه ای که از لحاظ سیاسی پیشرفت کردیم پیشرفت نکردیم، اما پیشرفت کردیم. نمونه اش هم هزاران شهیدی که شما حداقل قبول دارید ظرف توحیدی این ها به وسع خودشون پر شده.

اگه خوب نگفتم الان روالش رو دوباره توضیح دادم.


اما


1) ما جغرافیای آمریکا رو فقط از مملکت دور نکردیم. کمی مطالعه پیرامون تاثیرات شیطان بزرگ در جامعه ی ایران قبل از انقلاب کافیه که بدونید کوتاه کردن دست سیاسی آشکار آمریکا از دخالت مستقیم در ریز و درشت مسائل کشور یعنی چی؟ اگه دست صریح آمریکا وسط بود، الان همین لفظِ اسلام رو هم در قانون اساسی نداشتیم. الان مدیر مدرسه ی اسبق شما رو هم شخص پرزیدنت انتخاب میکرد! و الان هم آمریکا توی شورای امنیت دست و پا نمیزند و تحریم نمیشدیم و دفاع مقس نبود و ... . کجای این جور کارها دلالت داره به اینکه آمریکا فقط جغرافیایی از ایران دور شده؟ این جور کارها و بحث ها یعنی دور شدن دست صریح آمریکا. شیطان بزرگ! دشمن! اونی که میخواد شما انسان نباشی. دقیقا همون! یعنی اون رو دور کرده! این دور کردن جغرافیایی صرف هم نبوده (میگم شیطان بزرگ و دشمن و تاکید هم دارم روش. خیلی هم تاکید دارم. دقت کنید به دشمنی میفهمید که جمهوری اسلامی لجن مال نیست)
2) من توضیح دادم که دور کردن آشکار سیاسی آمریکا اتفاق افتاده، اما در ابعادسیاست پنهان و اسلام آمریکایی که امام میگفتن و فرهنگی و ... هنوز جای کار داره. آقا این همه سال داد میزنن جنگ نرم و ... یعنی چی؟! یعنی همین کاستی ها. یعنی ما دو قدم برداشتیم، صد قدم دیگه داریم. کاستی ها رو دارن داد میزنن. یعنی ما هم به این کاستی ها واقفیم. یعنی چرخ زدن الکی در تهران نمیخواد که بفهمی! همین فوت کردن آیت الکرسی که میگید کافیه برای فهم مطلب. اما این کاستی دلالت داره به اینکه مایی که تونستیم دو قدم برداریم و دشمن رو دور کنیم که این همه جلز و ولز کنه، میتونیم توی سایر مسائل هم کار کنیم. این یعنی پمپاژ امید! و نتیجه گیری شما از این بحث ها چیه؟! جمهوری اسلامی لجن ماله چون کاستی داره و جریان ناامیدی.
3) جنگ نرم و اسلام آمریکایی رو بار اول بود که در جایی استفاده میکردم. از عمد هم به کار بردم. امیدوارم توی فضای بحث جا بیفته که این واژه ها چه اهمیتی دارن، نسبت به دشمنی!
4) من دوست دارم در طول تاریخ 5 تا شخصیت ایدئال تون رو نام ببرید و بگید فلان جریان این ها رو تربیت کرد مثلا. فلان پیغمبر. فلان امام. فلان عالم! اصلا خود رو بزرگ شد و انسان ایدئال منه!
میدونید چرا میخوام مثال بزنید؟! میخوام ببینم سطح توقع شما از رویش چیه؟! میخوام ببینیم اصلا جریان حق در طول این سالها تونسته چهار تا از ایدئال های شما رو بسازه، یا شما انقدر ایدئالتون بالاست که خدا هم مشمولش نمیشه؟! این همه شهیدی که خونشون به جوش میاد (به جوش اومدن خون رو هم از عمد گفتم!) واقعا رویش نیستن؟! شهید آوینی رویش نیست؟!

میدونید؟! این که رویش نمیبینید مشکل بنیادی تری داره. شناختتون از جهان آیا همون شناختیه که باید باشه؟! روی این مسئله فکر کنید.

5) اساتید ما خیلی بزرگوارن. شما از توی پستوی ذهنتون بیاید بیرون تا عظمت رو درک کنید. تا کی میخواید انگشت اشاره تون رو سمت پسر حضرت نوح بگیرید و بگید حضرت نوح مشکل داشت و الا پسرش اینجوری نمیشد؟! تا کی میخواید پسر سگ به بغل رو ببینید و بگید اگر امام امام بود، این پسره هم الان شهید چمران بود؟! تا کی میخواید بین یه مشت لجن بچرخید و نفس بکشید و بعد از کمبود خوبی شکایت کنید؟! از اون حصاری که ساختید بیاید ببیرون

امیدوارم نیاید بگید من از حضرت نوح صحبت نکردم و فلان!


+هر چند به بحث ربط نداره مستقیما اما
 و اما این که عرفان امری ذائقه ای است رو من هم گفتم! کمی دقت میکردید به متنم کاملا واضح گفتم این مسئله رو. من حرفم این بود که ذوق اینجوری نیست که شما بگید من مثلا نمک رو چشیدم و گفتم شوره و اون یکی همین نمک رو چشید و گفت شیرینه و هر دو داریم درست میگیم! گفتم ذوق نسبی نیست. عرفان هم به احکامی میرسه، همونطور که علم به احکامی میرسه. هر دو هم احکامشون قطعی (خیلی جاها) ست. تفاوتشون فرآیند فهم صحت و قطعی بودن احکامشونه.
ذائقه رو بد ترجمه نکنید.

از خیر علم و شبه علم هم بگذریم. بحث فرعیه. اما ریشه ی بحثش به همون ریشه ی دیدتون نسبت به لجن مال بودن برمیگرده

پاسخ :

اگه متوجه شده باشید من دقیقاً منظورم این بود که چرا نمیشه از بالاترین شخص مملکت پرسش داشت؛ من دقیقاً میخوام جز این حرفای کلیشه‌ای که در همه دیدارها می‌زنند توضیح بدند منظورشون از این امیدواری چیه. منظورشون از رویش چیه، منظورشون از موفقیت‌های جمهوری اسلامی چیه. 
این آدم فی‌الحال اصلی‌ترین اسطوره منه. گرچه ذهن من زیاد به اسطوره‌سازی روی خوش نشون نمیده اما گاهی در این سن برای پناه بردن بهتره اسطوره‌ای داشته باشی؛ اما اسطوره مال شبه که می‌خوای بخوابی. دلتو بهش گرم میکنی و نامه‌ای بهش مینویسی و میدونی که هست و خوشحالی.

اما صبح که از خواب بلند میشی باید طبق سیر منطق پیش بری. 

بلندگوی جمهوری اسلامی صداوسیماست. آیا جز تحمیق دیدید؟ اینکه مردم حرف رسانه اصلی ج.ا رو باور نمیکنند اتفاقا خودش بزرگ‌ترین نقصه؛ رسانه‌ای که باید سیر منطقی اسلامی رو برای نتیجه‌گیری جایگزین مکاتب سیاسی می‌کرد، ۲۴ساعته در حال زرزرهای احمقانه‌ست. روحانیتی که روزی میان این مردم بلندترین جایگاه رو داشت، الان فحش‌خورترین قشر جامعه‌ست (یعنی دیگه ذی‌نفوذ نیست)
باخت ج.ا اینه جناب؛ شما در اوایل انقلاب در بحبوحه شور و هیجان و مطالبات دانشجویی و اوج قدرت انجمن‌های دانشجویی، فرصت داشتید «مدل فرضی» که طبق اون انقلاب کردید و شاه رو سرنگون کردید که اونو جایگزین کنید، به جامعه ارائه بدید. (حتی نه القا؛ فقط ارائه)

اما کو؟ کجایی‌ش برمیگرده به اساتید محترم شما که دنیا به باد میره و صدا از گلوی کپیده‌شون در نمیاد و اگر درمیاد قبلش اونقدر هوش پی‌ریزی نداشتند که مؤثر باشه. البته می‌تونه هم تقصیر آشغال‌هایی باشه که دور منند، یا منابع اقناع‌کننده‌ای که از مکاتب دیگه در اختیارشون بوده و از این مکتب نبوده.


من حیث المجموع، من راه حل دیگری جز این انقلاب ندارم؛ معتقدم باید اصلاح بشه. اما اصلاحش بسیار بسیار بسیار سخت‌تره که هوش امثال اساتید شما بهش قد بده. 
وقتی چهل سال، دقت کنید، چهل سال از انقلاب گذشته و ما هنوز دانشگاهی نداریم که علوم انسانی رو طبق اندیشه‌های اسلامی مطابق جهان امروز -منظورم از تطابق هضم‌شدن نیست- بازنویسی کنه، وقتی صنعت ما از دانشگاه ما اینهمه دوره، وقتی قانون اساسی‌ای که بهشتی برای دو سال نوشته چهل ساله داره استفاده میشه، وقتی هنوز نفهمیدیم عمده سرمایه‌گذاری ما باید برای معلم‌ها و دانش‌آموزها باشه، وقتی اجازه دادیم کسانی رشته کار رو به‌دست بگیرند که اقتصاد لیبرالی رو تا عمق جونِ سیاست‌های اقتصادی کشور نفوذ بدن، وقتی هنوز جایگزین اقتصاد اسلامی نداریم، وقتی برنامه‌ای برای پیشرفت صنعت نداریم، وقتی جهان قبل از اتمام منابع نفتمون از نفت ما بی‌نیاز میشه و ااقتصاد ما بر پایه نفته، وقتی رسانه حرفه‌ای نداریم، حوزه احمقی داریم، دانشگاه احمقی داریم، وقتی مییییی‌بینم با این چشما که از ۵۰نفر ورودی ۸۸ کامپ شریف ۱۰نفر هم ایران نمونده، وقتی کشور اونقدر ناپایداره که کوچکترین مسائل جامعه رو به خروش میاره و متشنج میکنه؛ 

اینه جمهوری اسلامی لجن‌مالی که ازش حرف می‌زنم؛ لجن‌مالی که از هرجا بخوای پاکش کنی یه چیز دیگه ازش میریزه و از هر روزنه‌ای بخوای نور بیاری باید هزارتا دخمه دیگه رو بشکافی.
...
۲۲ دی ۹۶ , ۰۱:۰۵
:)

خوبی وبلاگ اینه که مکتوب کردین. بعدها اگه فرصت داشتین بشینید روی همین مسئله فکر کنید که آیا سیر نتیجه گیری که دارید درسته یا نه. نقطه صفر شروع فکرتون کجاست و بر چه مبنایی فکر میکنید و آیا نتیجه ای که میگیرید حتما درسته و غلط نیست و فقط همین جوابی که شما بهش میرسید درسته یا نه.

حوصله داشتید روی حرفهای من فکر کنید. منم روی حرفهاتون فکر میکنم.

پاسخ :

فکر می‌کنم. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هیچِ هیچ‌زاده
دریچه
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان