می‌نویسم که یاد خودم بماند

1.

از سرِ تنهایی واردِ رابطه‌های اشتباه می‌شوید. از سرِ هیجانات هورمونی می‌توانید هرگونه تُهی‌مغزی طرف مقابل را توجیه کنید و باز هم دوستش داشته باشید. عاقلانه رفتار کردن زیر فشار جنسی و تنهایی و هجوم حرف‌‌های مسکوت در شب‌بیداری‌های بی‌ثمر کار سختی‌ست، اما بعد که مقصود حاصل شد و شما ماندید و یک رابطه «نامفید»، «وقت‌گیر»، «دل‌ناخواه»، یا مجبورید به اسم انصاف و تعهّد عمرتان را پایِ کسی تلف کنید، یا قول‌های دوران جوگیری را زیر پا بگذارید و رابطه را ترک کنید و البته تبعاتش را هم بپذیرید.

افسوس که در انسان آپشنی شبیه اینکه بتواند به پیش‌بینی‌های قوه تعقّل گوش فرادهد وجود ندارد، مگر اینکه از پیش خودش را برای جانب‌داری از تعقّل، هنگامِ فوران هورمون‌ها آماده کرده باشد.





2.

آقایان اصلاً قبول ندارند اوضاعِ فرهنگی اجتماعی جامعه خوب نیست؛ وگرنه چاره‌اندیشی برای مشکلاتِ جهان‌سومی، با مردمی که به راحتی اقناع می‌شوند، چندان کار مشکلی نیست. هروقت از دور، از بالای یک قلّه، به جامعه نگاه می‌کنم، و می‌بینم هیچ عظمی برای تصحیح و بهبود اوضاع وجود ندارد، طنین صدای علی نادری در یکی از جلسات دال در گوشم می‌پیچد؛ «ببینید آقایون، من امروز اومدم اینجا، از همین جمهوری اسلامی، از جمهوری اسلامی فعلی دفاع کنم».





3.

زرگل چندوقت پیش که هم را دیدیم می‌گفت دارم متمایل می‌شوم سمت اصلاحاتی‌ها. بگذریم از این که اصلاحات خودش هم خودش را نمی‌شناسد، آشی‌ست از لیبرالیسم و سوسیالیسم و انگار علاقه به امام و انقلاب را به زحمت در خودش گنجانده باشد، سعی می‌کند با عقلانیّت دینی، با غلبه عقلانیّت خودیافته تکامل‌نیافته، به مسائل نگاه کند؛ اما بیایید یک کلاسِ درس را تصور کنیم با بچه‌هایی همسن و سالِ من؛ نیمه دوم دهه هفتاد؛ (شاید حتی قبل‌تر، به سبب چرخه استحماری که حتی چهل-پنجاه‌ساله‌ها را به مثابه طفل درآورده). در مرحله اول، تازه‌جوانی مثل من به برخورد نگاه می‌کند. به معلّم دلسوزی که خودش را صمیمانه در میانِ بچه‌ها جا کرده و بی‌آنکه قصدی مبنی بر تحمیل عقیده داشته باشد، (یا لاأقل بی‌آنکه نشان دهد چنین قصدی دارد)، بی‌آنکه زبانِ تحقیری در میان باشد، از عقایدش حرف می‌زند.

اصلاحاتی‌ها اینگونه‌اند. هرچقدر برادرانِ ما در جبهه حزبولاه بخواهند گُندگی نوچه‌های اصلاحاتی را به اسمِ تمام اصلاحات بنویسند و فرافکنی کنند، اصلاحاتی اصیل اینگونه‌ست. (الآن می‌آیید برای من از مهاجرانی و تاجزاده نقل قول می‌کنید. خودتان را فریب ندهید، نسل جوانِ اصلاحات آن‌ها هستند که امروز با چهره جوان و منطق و حرف‌های به واقع زیبا، روی کار آمده‌اند. من از چهره‌های مرده حرف نمی‌زنم).

این چند روز از چند نفر «رفیق» حرف‌هایی شنیدم که به هیچ عنوان شایسته نبود. بی‌آنکه یادشان مانده باشد من به چقدر به رهبری ارادت دارم، بی‌آنکه یادشان مانده باشد جلوی چشم‌های خودشان تا چه حد برخوردهای زننده به خاطر اعتقادم به ولایت مطلقه فقیه تحمّل کرده‌ام، انگار تنها خودشان و خودشان او را می‌شناسند.

آقایان، خانم‌ها، برادران، خواهران؛ من دلیلی جز این انقلاب، و جز آرمان‌های خمینی، و جز جنگیدن برای آرمان‌های خمینی، و جز فریاد زدنِ آرمان‌های خمینی در سایه ولایت علی عدالت‌خواه در برابر جهانیان، برای زندگی‌ام ندارم. واقعاً ندارم. درس می‌خوانم برای این. کتاب می‌خوانم برای این. راه می‌روم برای این. ازدواج می‌کنم برای این. لذّتی از زندگی‌ام نمی‌برم جز استغراق در آرمان‌های خمینی. و خداوند از اسرار درون آدمی آگاه است؛ اما بیایید از عمق قلب سوخته این بچّه لجباز، که سر به ولایت علی فرود آورده، بشنوید، آنچه در حال حاضر رخ می‌دهد، راه به سوی ناکجا می‌برد. خودتان را تنها مفسّر رهبری ندانید. بیایید صادق باشیم، از آنهمه شعار «وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد» چندتاشان راه به عمل بُرده؟ چه کرده‌اید؟ چرا اینهمه پر از دافعه‌اید؟ چرا تا این حد کوچک‌ترین انتقادها را برنمی‌تابید؟





4.

مثل اینکه شماره 10 پست قبلی بد فهم شده. عرضم این نبود که «به من ایمیل بزنید». بعضِ دوستان ندیده بودند، راه ارتباطی خواسته بودند از طرق دیگر، برای آن‌ها گفتم. با تشکر!


+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۱۸ توسط ماهان (ف.چ) | بگو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هیچِ هیچ‌زاده
دریچه
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان