همین نزدیکی‌ها

تا کی باید محافظه‌کار باشم؟ من آدم سال‌ها بعدم، آدم حرف‌های جدیدم، من از زنجیر وزن و قافیه بیزارم، من از تصنع مرگ می‌گیرم، زیستنم در میانِ شما ترسیده‌های آرام‌گرفته برایم شبیه تحمل ساعات سنگین یک خاک‌سپاری در تمام ثانیه‌هاست، من می‌خواهم شعرِ بلند بخوانم، دردهایم را فریاد بزنم، من خسته‌ام از این حصارها که روبروی چشمانتان کشیده‌اید، من خسته‌ام از به دوش کشیدن تصور زندانی بودن! من زندانی نیستم حتّی اگر شما خستگان راه‌های بلندِ دورمقصد بنا دارید -تا جاودانگی محتوم‌تان- در زندانی که خودتان ساخته‌اید بگندید؛ من طعم این اشک‌ها را بعدِ دست و پا زدن و نتوانستن، زیر زبانم فراموش نخواهم‌کرد. من آدم سال‌ها بعدم، فقط کاش وقتی آدمانِ سال‌ها بعد از راه رسیدند، قدم‌هایم نچروکیده باشند..

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۳۴ توسط ماهان (ف.چ) | بگو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هیچِ هیچ‌زاده

یک فاطمه چگنی که از نامِ خانوادگی‌اش متنفر است.
دریچه
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان