این بود زندگی

یکی از بچه‌های حقوق بهشتی امروز توی دانشگاه خودکشی کرد، طلای المپیاد بود، دوره قبل ما.. مرگ، ناامیدی، ترس، سردرگمی، بی آن که کسی باشد دست‌هایمان را بگیرد، ما را در خودش فرو برده؛ شب‌هایی در زندگی‌ام بود که تا برداشتن تیغی، و تمام کردن کار، یک قدم بیشتر فاصله نداشته‌م.. با جرعه‌جرعه چای که در گلویم می‌ریخت، به گلویی فکر می‌کردم که از امشب به بعد، خودخواسته، دیگر چیزی نخواهد بلعید.. این بود آن زندگی که منتظرش بودیم؟ حال امشبم حال نهنگ‌های به گل نشسته‌ست..
+ نوشته شده در يكشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۵۱ توسط ماهان (ف.چ) | بگو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هیچِ هیچ‌زاده

یک فاطمه چگنی که از نامِ خانوادگی‌اش متنفر است.
دریچه
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان