خیابان ارغوان هفتم

برای خودم می‌نویسم.

دریچه

دیشب داشتم فکر می‌کردم همین حالا اگر جمعی از دانشجویان نخبه(!) کامپیوتر از دانشگاه‌های مطرح فنی کشور (کلا دو تا دانشگاه) فوبیای «نه» شنیدن را در خودشان سرکوب کنند، و قید اپلای کردن و تحصیل در دانشگاه‌هایی که لاأقل از دانشگاه‌های ما خیلی بهترند را بزنند، و بروند با یکسری از این مسئولین پیر دمِ مرگ از هوش مصنوعی حرف بزنند کلاً این مردک‌‌ها با ضریب هوشی زیر خط فقر و عقب‌ماندگی نود درصدی، چقدر از حرف‌هایشان را می‌فهمند که حالا بخواهند هزینه‌ای هم برایشان صرف کنند و کارشان را پیش ببرند؟


دنیا در حال پیش رفتن به سمت بی نیازی از سوخت‌های فسیلی‌ست، و تا بیست سال آینده احتمالاً هیچ ماشینی که با بنزین راه می‌رود در کشورهای توسعه‌یافته -که هم‌حالا هرکدام به روشی می‌خواهند نفتمان را ارزان بخرند- نخواهد بود و ما با این اقتصاد فشل بر پایه نفت باید از گرسنگی بمیریم، آنوقت یکسری پیرِ چروکیده نفهم نشسته‌اند در پست‌های مهم، که اندازه خر نمی‌فهمند «هوش مصنوعی» اصلاً چی هست! روزی را می‌بینم که بچه‌های این دهه‌هفتادی‌های پیزوری، جوانان این مملکتند که ولی فقیه که هیچ، امام زمان و خدا هم برایشان محلی از اعراب ندارد؛ آن روز است که «آن‌ها» مثل تمام این سال‌ها فرایند استحمار را با شدت بیشتر پی می‌گیرند، تصرفمان می‌کنند، و تاریخ جدیدی از بیگاری لذت‌بخش بشر می‌نویسند که در آن «انسان» ماشین سکس روزی سه دفعه‌ست و دارد از زندگی‌ش لذت می‌برد و هرلحظه، «آن‌ها» را پولدارتر می‌کند. آن روز قطعاً اگر حوزه علمیه‌ای وجود داشته باشد، احکام دست دادن مرد با زن نامحرم را برای بار nمیلیاردم رونویسی می‌کند.

دور بعدی دنیا، دور هوش مصنوعی‌ست و این زالوهای بیشرف -انگار که مرگی هرگز در انتظارشان نیست- صندلی‌ها را چسبیده‌اند و نمی‌گذارند کسی بیاید که بتواند کاری کند.

مرگ بر همه‌تان؛ عروسک‌های خرشده نافهم. مرگ بر آن ذهن‌های چروکیده، مرگ بر آن جملات «اینم البته پیشنهاد خوبیه، ولی...». بخورید؛ بخورید و نفهمید. قیامتی هست که همه این‌ها را با دست‌های خودم از حلقوم‌های کثافتتان بیرون بکشم.

شما جوانان این مرز و بوم هم فکر کنید خیلی بلدید؛ خیلی خوبید؛ خیلی نابغه‌اید؛ رئیس دولت امارات، 27 مهرماه، برای اولین بار یک جوان 27 ساله را به عنوان وزیر هوش مصنوعی منصوب کرده.

رهایم کنید به مردن. من روزهای زیادی را از حد خشم برای خشک‌فکری مسئولان این مجمع الحمقا گرییده‌ام. و شما چه می‌دانید خشک‌فکری یعنی چه؟

این آدم‌های ذوق‌زده که نمی‌دانم پیشرفت را دقیقاً چه می‌دانند، هر روز بیایند این توهم را به ما تزریق کنند که ما خیلی بلدیم. خیلی داریم. خیلی می‌فهمیم.

خیر رفقا؛ دوره چمران‌ها سررسیده. انقلاب ما هم مثل تمام انقلاب‌ها فرزندان خلف خود را بلعید و ما کسی را نداریم، که بخواهد عمر خود را پای روزهای این گوشه از جهانِ دهم بریزد، و کسی را نداریم که بفهمد؛ عمق فداکاری ذهن بیداری را که می‌خواهد عمرش را پای این روزهای این خاک جهانِ دهم بریزد..


تف و صد تف به این جبر جغرافیایی. خمینی هزاربار از سر این احمق‌ها زیاد بود. خمینی هزاربار از سر ما احمق‌ها زیاد بود.




+ ضمناً، میگرن به تنهایی، دقیقاً همان چیزی‌ست که می‌تواند آدمی را ناک‌اوت کند. خط و نشان هم نداریم برای کشیدن؛ وگرنه که، این خط، این نشان.

  • ۹۶/۰۷/۳۰
  • ماهان (ف.چ)