خیابان ارغوان هفتم

خیابان ارغوان هفتم

یادداشت‌هایی برای تذکر به خود؛ فاطمه.چ

دریچه

ویران

جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ب.ظ

1.

چند روز است فهمیده‌ام؛ آدم دلش برای آدم‌ها تنگ نمی‌شود، برای لحظه‌به‌لحظه‌هایی تنگ می‌شود که با آدم بی‌لیاقتی ساخته و او، بی‌آنکه حرمتی بنهد، همه را آنی خراب می‌کند. مثل آن‌که من هربار هندوانه می‌بینم یاد خانه حاجی‌بابا می‌افتم و عصرهاش، اما هربار یک آسمان پرستاره شبیه آسمان کرمان ببینم، هربار حرفی از گل سرخ بشنوم، هربار شعری از منزوی بخوانم، یاد توهم دانایی می‌افتم، یاد گنگی، یاد هرآنکس که در دنیا، حرمت گذاشتن به معصومیت قلب را بلد نباشد؛ یاد اشعری‌گری. و آنقدر در وجودم ترحم ریخته می‌شود که سرریز کند..







2.

داشتم با خودم فکر می‌کردم، جهان سرمایه‌داری تا چه حد جهان ما را تحت سلطه گرفته، که ایمان مصادف است با آنارشیسم. یعنی «مؤمن در این جهان اساساً آنارشیست است.» در جهانی که پر از قوانین سلطه‌جویانه‌ست، و اصلا بر قوانین سلطه‌جویانه طرح شده، و این قوانین آنقدر موفق عمل کرده‌اند که جمهوری اسلامی ایران را می‌توانیم درجه‌ی ده-یازده آمریکا تصور کنیم، که تنها تفاوت آن با آمریکای غرب جهان، غلبه سیستم استحمار برای بردگی، بر سیستم علم‌آموزی برای بردگی‌ست. به مراتب پست‌تر.

جالب اینکه تا چندی پیش، خودم را نگاه می‌کردم و جز یک نگُنجیده ازهم‌گسیخته غرق در دریایی از حیرت نمی‌دیدم، که کمتر کسی از شدت برخورد و رگه‌های نقد توی فحش‌هاش در امان مانده بود؛ و از خودم می‌پرسیدم تو چگونه وحی را پذیرفته‌ای؟ چگونه یک «چارچوب» را تحمل کرده‌ای و دوست می‌داری؟ چندروزی‌ست متوجه شده‌ام ما آن مرمان موعودیم، ترنینگ پوینت تاریخ بشر، که شاید دین را بیش از همه برای ما طرح ریخته باشند. سنگین‌ترین چارچوب‌ها را داریم برای پس زدن، و سخت‌ترین کنسرواتیسم را داریم برای در هم شکستن. و وحی، دین، همان فرآیند ذهنی‌ست که هیجان عاقلانه انسانیت را، برای به سلطه در نیامدن به ما می‌دهد.. و علی، نمونه اعلای انسان نگُنجیده است، انسانی که در تصویرهای انتزاعی ذهنم، هنگامی که می‌خواهم سال‌های در جهان زیستنش را تصور کنم، از خطوط جهان بیرون می‌زند و به جنونم می‌کشاند..








3.

یکسری «اولین»ها وجود دارند، که یک بار برای همیشه تجربه می‌شوند. آن اولین‌ها را به دست آدم‌های امانت‌دار بسپارید، چون دیگران فقط دستمالی‌ش می‌کنند. «اولینـ»ـت را از تو می‌گیرند و تو جرئت نمی‌کنی به یاد بیاوری مثلاً حس دل‌غنجه اولین «دوستت دارم» را. از آن به بعد از یاداوری اولین «دوستت دارم» که گفتی، و اولین «دوستت دارم» که شنیدی، انگار که یک نارنگی گس خورده باشی در بارانی‌ترین عصر پاییز، جمع می‌شوی در خودت. یک اشمئزاز ظریف از زیر پوستت نفس می‌گیرد، و روح و تنت را آنچنان در خودش شریک می‌کند، که یک آن احساس می‌کنی تمامِ تو در آن لحظه با این واژه تعریف می‌شود.

رد دست‌ها روی قلب می‌ماند. رد همه چیز روی قلب می‌ماند. و احتمالاً قتل نفس هم آن اندازه بزرگ نیست، که دستمالی کردن قلب کسی، و بی‌حرمتی. بی‌حرمتی حتی به آن تئاتر «دوست داشتن». و رحم نکردن حتی به نمایشی از عشق..







4.

اگر کسی می‌دانست من تا چه حد روی تک‌به‌تک واژه‌ها حساسم، و با چه عمقی در دنیای خودم برایشان معادل‌سازی کرده‌ام، (معادل‌سازی کشنده‌ای که خالی از استحاله باشد؛ در جهان استحاله!)، شاید صدسالی یک بار، جمله‌ای پیدا می‌کرد که بگوید..

واژه‌ها علت عمده تنهایی‌اند.







5.

روزی باید یک واژه‌نامه بنویسم، که کلمات را «طرح» کند. برای آن‌ها که خودشان توان فهم عمق یک واژه را ندارند..








6.

هل من صفات الحب أن یُحَطِّمَ العادی؟

والمألوف؟

والمعقول؟



مثلاً در واژه‌نامه‌ام می‎نویسم:

حب: اول مهر یک بچه اول‌دبستانی، که صبح زودش دوی بعدازظهر بوده.








7.

عجیب است، اما آدمی همیشه بیش از لحظه حالش می‌تواند ویران باشد؛ درست همان لحظه‌ای که فکر می‌کند ویران‌تر از این نمی‌تواند..







8.

یک نفر آمد به طعنه گفت: «خب عوض کن آدرس بلاگ رو! یه سرچ می‌زنیم پیدا میشه دیگه..» دیدم راست می‌گوید؛ بیخیال شدم.

دوست عزیزمان گوگل.

  • ۹۶/۰۶/۱۷
  • ماهان (ف.چ)

نظرات (۵)

مشخصه که تهدید به عوض کردن اهداف دیگه ای در پی داره و واقعا پی عوض کردنش نیستی.
البته که حق عوض کردن و نکردن برای صاحب بلاگ محفوظه اما حق اسکل و بی شعور فرض کردن خواننده...
پاسخ:
عزیزم، هیچکس، هیچکس، جز شمار معدود دوستانم اینجارو نمیخونن. مردم فعلا دارن کلیپ «چگونه حمید صفت شوهر مادرشو کشت» میبینن. تهدید هم نکردم :)
کافر همه را به کیش خود پندارد :)



+ ضمناً ما می‌خوایم، خر فرض می‌کنیم، و حقش برامون محفوظه ؛) شما اگه داری ضریب هوشی خرج کن، خر نشو.



دوست عزیز ^__________________^
چرا قاط زده ؟
اومد کامنتم؟:/
پاسخ:
بله بله اومد. :)
حرفات برام آشناست.
انگار که سالهاست می شناسمت.
توی تنظیمات میشه تنظیم کرد که وبلاگ توی نتایج گوگل نمایش داده بشه یا نشه.
پاسخ:
میخوام کلاً نشون داده بشه آخه :))
واقن بچه ای

دوست عزیز


بیشعوره بیشعوره بی عدبه بیشعور

( اگه بیان یکم شعور داشت واقن الان میتونستم ناشناس یه عالمه فوش بدترترم بدم )

+ البته که لطفش به ناشناس بودنشه
پاسخ:
حسنا، بعد هفت سال اونکه تو رو نشناسه خره.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی