خیابان ارغوان هفتم

خیابان ارغوان هفتم

یادداشت‌هایی برای تذکر به خود؛ فاطمه.چ

دریچه

پوزش برای اینهمه بی‌پردگی

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ق.ظ

1.

فضای توییتر فارسی خیلی کوچک است. بیشتر کاربرها را حداقل یک بار دیده‌ای. مثل فیسبوک و گوگل‌پلاس.

هرچندوقت یک بار، یک موضوع یا بحث داغ می‌شود. یک موج به وجود می‌آید و احمق‌های حداکثری هم موج را با مزخرفاتشان دنبال می‌کنند و فالویینگ‌هات فیو می‌زنند و توییت برای تو هم می‌آید، که کاربر پیدا می‌کنی برای بلاک کردن. گاهی تحلیل‌های خوبی هم می‌بینی. من اما مطلقا چیزی راجع به هرآنچه بحثش داغ است نمی‌نویسم. اما بعضاً حرف‌هایی پیش می‌آید که برمی‌انگیزدم به نوشتن. مثلا امروز، اسکرین شات چندتا استیکر پخش شده بود، با موضوع چندهمسری. استیکرهای مشمئزکننده‌ای که در آن دوتا عروس دو سمت داماد نشسته بودند و همزمان عقد می‌کردند، یا دو زن خودشان را چسبانده بودند به مردی و هر دو هم شاد و خوشحال.

کاربرهای معروفی هم هستند که بعضا سر توییت‌هاشان جنجال به پا می‌شود. (معمولا همان کابران مشهور پلاس و فیسبوک).

آنچه که قصد داشتم بگویم و برایش مقدمه‌چینی کردم، این بود: بحث‌هایی که ذیل موارد اینچنینی شکل می‌گیرد؛ چندهمسری، صیغه، ازدواج در سن پایین، سکس، و به طور کلی آنچه بین زن و مرد جریان دارد. آنجا (مثل فیسبوک) شما شاهد تضارب آرای واقعی هستید، می‌توانید بنشینید و یک بحث کاملا تخصصی را دنبال کنید که در موارد بسیاری بی‌مغلطه پیش می‌رود و جدیدا با رویش‌های تازه از حزبولاهی‌ها و روشن‌فکر(!)ها با هجوم احمقانه مغلطه.


یکی دو هفته پیش می‌خواستم اینجا از تصرف تمام دنیای اطرافم از «سکس» بنویسم. از عقده‌های سربازنکرده جنسی و اینکه با احتمال بالایی می‌توانی قریب به اتفاق افرادی را که در خیابان می‌بینی یک عقده جنسی متحرک تصور کنی.

این بحث‌ها طرفدار بیشتری هم دارند. مختص گروه خاصی هم نیست. دسته اول جامعه به اصطلاح روشنفکر، واژه‌هایی به کار می‌برند که مستقیما به این موضوع اشاره می‌کند، و حزبولاهی‌ها هم با پیچیدن مبحث در لفافه با آنچه اسمش را گذاشته‌اند «حیا» عقده‌گشایی می‌کنند.



تأکید می‌کنم؛ اینجا جمهوری اسلامی ایران است، نزدیک به چهل سال از انقلاب گذشته و ما در اوج بالندگی حوزه هستیم. پر از ادعا، پر از کوبیده شدن با منت‌هایی که انقلابیون سر ما گذاشته‌اند. و در سکس مطلق هضم شده‌ایم.

همه دائما از نبود شرایط ازدواج می‌نویسند. پسرها، مخصوصا آن‌ها که بیشتر در قیود مذهب هستند، با وجود مسئولیت به شدت سنگین ازدواج، می‌خواهند خیلی زود ازدواج کنند، و آن‌ها که قید و بندی ندارند، بی‌رویه و آزاد هرشب با فرد متفاوتی می‌خوابند. اولین چیزی که در هر موضوعی مورد توجه قرار می‌گیرد سکس است و اولین چیزی که دیده می‌شود. ما در خیابان با مدل‌های حماقت مواجهیم، با تحمیل مدِ حماقت. صورت‌هایی به غایت نقاشی‌شده، تهی از سادگی، خالی خالی خالی از زیبایی، در مجموع با یک مشت فاحشه بالقوه که مفهوم زیبایی را به طور کلی گم کرده‌اند. چرا؟


اگر یک دوست یا فامیل در خارج از کشور داشته باشید، و یا آنقدر فیلم دیده باشید که چیزی از آداب سرزمین‌های غرب دستگیرتان شده باشد، بعضی چیزها را خیلی خوب می‌دانید.

در یک خانواده عادی آمریکایی، بچه‌ها از شانزده هفده سالگی به بعد، اجازه برقراری اینگونه رابطه‌ها را دارند. کجا؟ صندلی عقب ماشین؟ بله. گاهی. اما تعجب می‌کنید اگر بدانید والدین این موضوع را یک حق برای بچه‌هایشان می‌دانند و از یک جایی به بعد، بچه‌ها دوست‌دختر یا دوست‌پسرشان را می‌آورند خانه‌شان. والدین معمولا برای اینکه بچه‌ای روی دستشان نیفتد خودشان روش‌های جلوگیری از بارداری را به بچه‌هاشان یاد می‌دهند [در این مورد، پدرِ پسر کمی پابه‌پا می‌شود، پسِ کله‌اش را می‌خاراند، سمت دیگری را به غیر از چشم‌های پسرش نگاه می‌کند، و می‌گوید: اوووم.. می‌دونی که؟ پسر هم لب‌هایش را به هم می‌چسباند، سری تکان می‌دهد و در را می‌بندد] و با این حال آن‌ها باز هم با انبوهی از سقط جنین و بارداری‌ در سن پایین مواجهند. گاهی بچه‌هایی که تا آخر عمر گردن دخترکی می‌افتند که خودش تازه استخوان ترکانده.

معمولا پسرها به شکل افسارگسیخته‌ای سکس را تجربه می‌کنند؛ با کیس‌های متفاوت. و طبق معمول، کسی که این وسط له می‌شود مجسمه حقوق خیالی زنان است. در رده‌های بالاتر موجب بروز شهوت در عمق وسیع جامعه می‌شود و در مرحله بعد شاهد ارتقای آستانه تحریک‌پذیری و ازهم‌پاشیدن خانواده‌‌ایم. [مرتبط]



چند روز پیش به فرزانه از نگاه صفر و صدی می‌گفتم. اینکه دوازده اردیبهشت را برای همه معلم‌ها جشن می‌گیریم، حتی آن معلم‌های عوضی رؤیاکُشی که لایق تف هم نیستند.

قطع به یقین همه پدرومادرها باید اوج احترام را ببینند، اما نمی‌توانیم انکار کنیم در آخرتِ موعود چه جواب‌ها که باید پس بدهند.


شکلی از ازدواج وجود دارد به اسم ازدواج موقت. در حوصله نگارنده نیست که قوانین و احکام آن را شرح دهد، شاید حتی آنقدرها در گنجایش سواد نگارنده هم نباشد. اما آنچه که می‌دانیم، به عنوان دانسته‌های پیش پا افتاده، به ما می‌گوید بسیار عجولانه -مثل همیشه تاریخ- راجع به آن حکم کرده‌ایم و به تحقیر و کج کردن دهن از صیغه یاد می‌کنیم.


انتظار بی‌جایی نبود، از این حوزه پرمدعا، اگر می‌خواستیم جای اینهمه حرف مفت، و احکامی که سال تا سال کاربردی ندارند، بعد از چهل سال برای یک پدر و مادر در جمهوری اسلامی ایران جا می‌انداختند که یک دختر و پسر در حدود سن هجده تا بیست و چند سالگی که به تمام آنچه برایشان تعیین کرده‌اید برسند و آماده(!) ازدواج شوند، احتیاج دارند به روابط کنترل‌شده‌ای که اتفاقا باید برای آن آمادگی داشته باشند. چرا؟ برای یافتن جواب مراجعه کنید به خیلِ آماری که هرروز منتشر می‌شود. آمار تجاوز، آمار خودارضایی، آمار روابط نامشروع، آمار انبوه پسرهایی که آنقدر از عزت انسانی فاصله گرفته‌اند که برای پراندن تنها چند متلک جنسی و تخلیه فقط و فقط و فقط در حد چرخش زبان و گفتن چند واژه، ساعت‌ها دمِ دبیرستان‌های دخترانه می‌ایستند، آمار افسردگی‌ دخترهایی با رده سنی شانزده تا بیست و شش هفت ساله -تا سن فروکشِ عاطفه و کناره‌گیری از زندگی شخصی- بر اثر شکست در روابط تعریف‌نشده، آمار گریه‌هایی که هیچ‌جا ثبت نمی‌شوند و تأثیرات عمیق جبران‌ناشدنی می‌گذارند، آمار تنهایی‌های ویران‌کننده، حرکت‌های به سکون رسیده، و حجم دیوانه‌کننده فشارهای جنسی. آمار این تشنگان توجه وسط خیابان، این فاحشه‌های پنهان، و بروز همه این سرخوردگی‌ها در قالب فمنیسم احمقانه..


انتظار بی‌جایی نبود از این حوزه الکن، که بچه شانزده ساله به جای تماشای ویدیوهای گروه‌های کره‌ای، و جامه چاک کردن برای سلبریتی‌ها، توانایی اداره یک رابطه عاطفی را داشته باشد، انتظار بی‌جایی نبود از این آموزش و پرورش لعنت‌شده، که دختر هجده ساله جز احکام نماز که به زور در کله‌اش فرو می‌کنید -گرچه ما در کلاسمان کسی را داشتیم که حتی اسم ائمه را هم نمی‌دانست و خانواده‌ای عادی داشت- کمی درباره طرق رفتار با همسر می‌دانست، انتظار بی‌جایی نبود از پدر و مادرها..



خیلی خیلی خیلی احساسی، بی‌آنکه درک، اطلاعات، و توانایی استدلال و استقرای لازم برای تشخیص خوب و بد چیزی را داشته باشیم، با یک حکم کلی، انسان‌سازی‌شده کاری را که در همه جوامع مرسوم است، -با به حداقل رساندن آسیب‌ها- ، به کناری انداخته‌ایم. از متعه به عنوان خریدن سکس یاد می‌کنیم، یا وسیله هوس‌رانی مردها. و زنی که تن به متعه می‌دهد، حتی به نظر آن مردی که او را صیغه کرده «ارزان» می‌آید، چه رسد به جامعه.


ما در جمهوری اسلامی ایران سکس را می‌خریم. اینجا آمریکاست، یک آمریکای واقعی. ما سکس را می‌خریم؛ در همان ازدواج لعنتی دائمـتان. در همان ذهن پر از پورن تک‌به‌تک پسرها از روشن‌فکرترینشان تا حزب‌اللهی یا حزبولاهی. در همان خودحقیرپنداری زن‌ها وقتی در ازای همبستری چیزی می‌خواهند! در همان زیر سؤال رفتن عزت انسانی وقتی زنی تمام پتانسیل وجودی خودش را در جاذبه جنسی می‌بیند و مردی تمام خواسته‌اش از همسری را، برطرف کردن نیاز جنسی.. می‌خواهم بگویم داستان اگر درست پس از بلوغ مدیریت نشود، یا دچار سرکوب اجباری به خاطر وجود مذهب می‌شود، یا روابط ازهم‌پاشیده افسارگسیخته.


دیر است. خیلی دیر. ما نسلِ آماده ازدواجی نداریم. حق! دختر شانزده ساله را شوهر دادن به طور کلی در این جامعه، کاری‌ست از اساس اشتباه؛ وقتی چیزی از ظرایف همسرداری نمی‌داند و نهایت تعریفش از شوهر کسی‌ست که در یک سال اول رابطه هرشب سر ساعت مشخصی زنگ در خانه پدرش را می‌زند و پاستیل‌به‌دست به دیدارش می‌آید. وقتی نهایت درک دختر هجده ساله‌ای از ازدواج اشتیاق او برای ست کردن لباس‌هاش با همسرش است، در مهمانی‌ها. وقتی مسئولیت غذای روی گاز را هم نمی‌توانی به پسری بسپاری، چه رسد مسئولیت دختری را. وقتی پسر در نهایت خوش‌فکری‌ش در پس ازدواج غذاهای خوشمزه می‌بیند و راحت شدن از غذاهای سرهم‌بندی‌شده مادر؛ بوی کیک و دسرهای مختلف.

نسل آماده ازدواجی نداریم و بنابراین باید اجازه بدهیم بچه‌هایمان جلوی چشم‌هامان در فرسایش خودارضایی و پورن و توهمات جنسی به جهنم بروند. بعد عمری، بعد تعداد زیادی رابطه و تحمل عالمی سرخوردگی، دختر و پسرمان را با خستگی یک عمر تنهایی زیر یک سقف بفرستیم، وقتی که هرکس راه خودش را با غایت شدت فرسایندگی لنگ‌لنگان تا یک جایی رفته و دیگر کشش باقی راه را ندارد. وقتی که نهایتاً جایگاه همسر، از جداناشدنی‌ترین همراه، برای رفتن سخت‌ترین راه‌ها، به وسیله‌ای برای ارضای گاه‌به‌گاه شهوتی کورشده، و مجسمه‌ای برای بستن دهان مردم، تقلیل می‌یابد.. وقتی هرکس به سهم خودش، چیزی به آلودگی فکری-جنسی جامعه افزوده، وقتی تمام آنچه پشت سر خود جا گذاشته جز غلبه یکسره شهوت نیست، وقتی..



حالا باز «آخی» روان کنیم از پشت سر دختر کاملی که در شانزده سالگی توانایی اداره یک زندگی را دارد، و ازدواج می‌کند. چرا؟ چون «خیلی زود نبود برای شوهرداری‌ش، فلانی‌خانوم»؟، «پس فردا حامله میشه دختر طفلی».. «از درسش موند».. «دیگه نمیتونه خوشگذرونی کنه».. «بیچاره! زود شکسته و پیر میشه»..

بگذریم از جسم ضعیف و تغذیه به شدت نادرست دختران، که توانایی فرزندآوری‌شان را به شدت تقلیل داده.. (نگارنده حال ندارد بگردد و لینک بگذارد.. اوصیکم به مطالعه مقالات زبان‌اصلی راجع به توانایی جسمی دختران اروپایی و آمریکایی در فرزندآوری و بارداری‌های آسان‌تر)..





حال بیش از این نوشتن هم نیست! یحتمل حال بیش از این خواندن هم.





2.

این پست ادامه دارد. خودم هم به مطالعه میدانی بیشتر، و حتی مطالعات جهانی بیشتری نیاز دارم.

اما، مدت‌ها پیش جایی نوشته بودم، «باید یک رمان بنویسم درباره «دنیا در تصرف سکس»، بلکه موج بازگشتی شروع شود به ارزش‌های حداقلی انسانی»..

درباره تاریخچه موضوع می‌خوانم و بحث می‌کنم و مطالعه. متوجه شده‌ام (متوجه شدن نمی‌خواست اصلا! در واقع مطمئن شدم) که رابطه تنگاتنگی با سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی دارد. راجع به‌ش خواهم نوشت.





3.

فراموش کردم بگویم، و آن فیلمی که باید را اصلا حواسم نبود سیو کنم که الان بشود آپلود کرد. اما؛ مرض‌های جنسی، خیلی زود ذهن را تصرف می‌کنند، می‌خورند و به زندگی روزمره راه پیدا می‌کنند به حدی که توانایی مختل کردن آن به طور کلی را دارند. تأثیراتی که پورن روی ذهن انسان می‌گذارد، ابداً با ازدواج رفع‌شدنی نیست و فقط فرد دیگری را به مخاطره می‌اندازد. این را مطالعات انجام‌شده روی کسانی می‌گوید که به دیدن پورن معتادند.

ضمناً، تماشای پورن هورمونی در بدن آزادی می‌کند که از نظر فیزیولوژیکی اعتیادآور است.

  • ۹۶/۰۶/۰۶
  • ماهان (ف.چ)

نظرات (۲)

بد جایی دست از نوشتن کشیدید! این متن و فکر پشت آن یک پاراگراف اصلی دارد...
پاسخ:
یک رفرش لطفا.
 مثل همیشه، واضح ترین و قاعدتا صریح ترین مطلبی بود که در این باره خونده بودم. و کاملا هم قبولش دارم...

3. با این ذهن، که تعدادشون کم نیست، چه میشه کرد؟ 
پاسخ:
نمیدونم. واقعا نمیدونم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی