خیابان ارغوان هفتم

برای خودم می‌نویسم.

دریچه

۱ مطلب با موضوع «م.چ» ثبت شده است

سلام!

یادداشت‌هایت را می‌خواندم؛ یادداشت‌های سال هزار و نهصد و شصت را. نزدیک نیم قرنِ پیش.

چیزهایی هست در این دنیا، که وقتی خودت کشفشان می‌کنی، شوقی درونت می‌جوشد و می‌پنداری تو اولین راهوارِ این راهِ بعیدی، که اصلا به چشم نمی‌آید. اما بعدتر، می‌فهمی اشتباه کرده‌ای...


چقدر شبیه هم هستیم! با تمام این سال‌های فاصله. چیست این سرّ درون قلب‌های ما و خواهران و برادرانمان، که سال‌های سال گذشته و هنوز همان است که بود و از سرِ این رنگ‌ناپذیری و ثبات، دارد شبیه سنت الله می‌شود؟ 


اشتباه‌هایت حتی برایم آشناست. دل بستن‌ها و دل کندن‌ها و پشیمانی‌ها و رنج‌ها. بعد سربه‌زیر برگشتن‌ها و به او پناه بردن‌ها. در خود نگنجیدن‌ها و از خود ترسیدن‌ها و بی هیچ فکری، از دلشوره قدم زدن‌ها و بال و پر زدن‌هات. چقدر از پسِ سال‌ها شبیه همی‌م!


تو اما، چیزهایی را زیر پوستت به قرین احساس کرده‌ای که من آرزویش را دارم. آنچه در تو به جوش آمده بود، روزهایی فرصت یافت و بیرون ریخت و آرام‌گرفت تا با او یکپارچه شوی. اینجا من مانده‌ام با روحِ سرکشی مانند روح تو، و دست‌های بسته‌ای که هیچ به تو ماننده نیست. نمی‌دانم عاقبتم چه خواهد شد و نمی‌دانم آیا این روزمرگی‌ها خواهند توانست جایی از این زندگی روحم را در قفس کنند یا نه؛ اما هیچ‌گاه از یاد نمی‌برم در اولین سال‌های جوانی، با دست‌های بسته‌ام چقدر شبیه تو بوده‌ام. 


طلب‌های ما را نمی‌پسندند! اما کجایند ببینند ابعاد رنج‌هایی که می‌طلبیم، تا کجای این جهان را راستی در مشتمان می‌گذارد و رهایش می‌کنیم...


چمران! اولین سال‌های جوانیم را به یاد داشته باش‌. حرف‌های زیادی داریم برای زدن. 



سلام.

  • ۲۷ مهر ۹۵ ، ۲۰:۱۲
  • ماهان (ف.چ)