‌فاقد ارزش خوانش

هیچِ هیچ‌زاده

۱ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

حواسش یکم پرته ،چن سالیه

تو رو جای اسمم صدا میکنه

شبایی که دلتنگ میشه برات

میشینه به چشمام نگا میکنه


اگه از وسایل صدایی درآد

بهم میگه: بِپّر ببین دَر زدن؟

سحر که براش قرصاشو میبرم 

خیال میکنه که مُنوّر زدن....!


به خوابم بیا و بگو مادرم

قراره تا کی چفیه تو بو کنه؟

چطور غیرتت راضی میشه یه عمر 

زنت کوچه رو آب و جارو کنه؟!


زمان و چقد دست کاری کنم؟

به ساعت چقد خیره شم تا بیای؟

یه وقتا عقب می کشم تا نری

یه وقتا جلو میکشم تا بیای...



یه خمپاره دستاتو از من گرفت

پاهات با یه موشک ازم دور شد 

از اونی که صد درصدش سهممه

نود درصدش سهمِ کنکور شد!


می گفتن سرت توی لاکت نبود

میگن هرچی گشتن پلاکت نبود

تو رفتی که این خاک تنها نشه

مگه مادرم جزء خاکت نبود؟!


مگه مادرم...


#علی_عطری 

#من_بچه_بودم_خوب_یادم_نیست

۰ زمزمه ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۹
ماهان (ف.چ)